موضوعات ‌مرتبط: اجتماعی تحلیلی

a/111 :کد

نگاهی به پدیده شوم اسیدپاشی: بایدها و نبایدهای مدیریتی

حمیدرضا قوام ملکی

  شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳ — ۰۰:۰۰
تعداد بازدید : ۲۰   

حال مدتی است که موضوع اسید پاشی از تب و تاب افتاده است و حال شاید موقع مناسبی باشد که نگاهی به این پدیده شوم از زاویه نحوه مدیریت بحران بیندازیم.

موارد اسیدپاشی حداکثر به عدد نه طی شش ماه آنهم در یک محدوده جغرافیایی خاص محدود شد اما ناگهان موجی از وحشت و هراس عمومی را در پی آورد و گستره ای نه تنها ملی که جهانی یافت. به رغم زشتی و رذالت فراوان نهفته در این عمل، مشاهده موج عظیم وحشت و اضطراب ناشی از آن و حجم بالای گمانه زنی و بعضا اتهام زنی و بحث و جدل اجتماعی هر ناظر اجتماعی را دچار شگفتی می سازد.

در هر جامعه ای احتمال بحران های طبیعی و اجتماعی وجود دارد و در مورد بحران های اجتماعی آنچه که بیشتر از خود موضوع اهمیت دارد، برداشتی است که جامعه از موضوع دارد. و در شکل دهی به این برداشت، سابقه یا پیش زمینه موضوع یا فضای عینی و ذهنی که موضوع در آن طرح می شود، نحوه طرح شدن مساله و در نهایت نحوه واکنش مسولین امر به بحران سه مولفه اصلی تاثیرگذار است.

به راستی چه چیزی این پدیده زشت محلی را به بحرانی فراگیر در سطح ملی مبدل ساخت؟

در پاسخ به این سوال از سه مولفه تاثیرگذار پیش گفته بهره می گیریم.

اول آنکه پدیده اسید پاشی در شرایطی اتفاق افتاد که شاهد حجم وسیعی از تبلیغات و فضاسازی پیرامون مساله حجاب یا به عبارت بهتر بدحجابی توسط گروه هایی مانند انصار حزب الله، که حتی تهدید به عمل مستقل از دستگاه های قانونی کرده بودند، برخی ائمه جمعه بویژه در شهرهای مشهد و اصفهان و نهایتا طرح پر سر وصدای نمایندگان در موضوع حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر بودیم، که جمع آنها افکار عمومی را نسبت به موضوع حساس و جو اجتماعی را ملتهب کرده بود.

در ثانی، سکوت و سردرگمی رسانه ملی و مطبوعات رسمی کشور در بازتاب موجود، فرصتی را در اختیار رسانه های خارجی به ویژه بی بی سی قرار داد تا با پوشش موضوع و بزرگنمایی آن به آتش بیار معرکه تبدیل شوند و در طرح و تفسیر موضوع در لحظات اولیه پیش تازی نمایند.

و سوم، تاخیر و سردرگمی مسئولین در پاسخگویی به موقع کاملا مشهود بود. همچنین، پراکنده گویی، ارائه تفسیرهای مختلف و غیر قابل اعتماد از از یک پدیده واحد توسط دستگاه های مختلف حکومتی و در نهایت تبدیل شدن موضوع به عرصه ای برای رویارویی های سیاسی و جناحی، از موضوعی به نسبت محدود چنان غولی در افکار عمومی ساخت که در در بطری کردنش دیگر از عهده هیچ شخص و دستگاهی بر نمی آمد و تلاش بعدی مسئولین در رسیدگی به موضوع در عالی ترین سطوح حتی به دامنه بحران افزود.

حال که به حول و قوه الهی این تب اجتماعی فرو نشسته است زمان درس گرفتن از آن فرا رسیده است تا به ایده ای برای مدیریت بحران های اجتماعی در شرایط مشابه برسیم.

مسلماً پرهیز از التهاب آفرینی در جامعه توسط دستگاه ها و ارگان های مسئول و مرتبط با نظام، سرعت عمل در پوشش رسانه ای و مطبوعاتی و اطلاع رسانی به مردم و در نتیجه میدان داری و توانمندی مدیریت صحیح افکار عمومی (مانند پوشش رسانه ای پدیده چاقوکشی در سعادت آباد) و از میدان به در کردن رسانه های خارجی معاند، پرداخت سریع و قاطع به چنین موضوعاتی توسط مقامات محلی در قالب شورای تامین و نهایتا مشخص شدن مرجع واحدی در نظام برای جمع بندی و اطلاع رسانی مردم (ارائه تفسیر معتبر و واحد حکومتی)، امکان مدیریت موثر بحران های مشابه اجتماعی را فراهم می آورد و نظام را در چنین عرصه هایی بیش از پیش توانا می سازد.

 

*پژوهشگر علوم سیاسی

                               

  حمیدرضا قوام ملکی
  پژوهشگر
  آدرس ایمیل : hghavam@gmail.com
  آدرس سایت/وبلاگ:
تحلیلی                    


  ارسال نظر جدید:
      نام :        (در صورت تمایل)

      ایمیل:      (در صورت تمایل) - (نشان داده نمی شود)

     نظر :