موضوعات ‌مرتبط: اجتماعی تحلیلی

a/118 :کد

پدیده شناسی :مرتضی پاشایی

رضا نصیری حامد

  دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳ — ۰۰:۰۰
تعداد بازدید : ۲۹۶   

میرفندرسکی حکیم و فیلسوف نامدار ایرانی در وصف هستی و لایه های چندگانه آن در قالب شعر نغزی میگوید:

«چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستی           صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی»
اگر دیدگاه و سخن وی در زمانه و شرایط خویش تنها ناظر به هستی در معنای کلان و فلسفی آن بود، در زمانه ای که ما زندگی می کنیم، این امر در موضوعات اجتماعی و سیاسی نیز مقبول و پذیرفتنی است. به عبارتی دیگر اگر از پوزیتیویسیم و اکتفا به ظواهر امور در گذشته و به ابعاد و لایه های زیرین پدیده ها و موضوعات اجتماعی توجه کنیم، چنانکه در اغلب نظریات و دیدگاه های اجتماعی نیز مشاهده می شود، متوجه می شویم که پدیده ها و موضوعات انسانی با آنکه در همان سطحی که رخ می دهند و دیده می شوند، مهم و قابل توجه هستند، در عین حال و به موازات آن حاکی و دال از مضامین و نکاتی هستند که در لایه های زیرین آنها قرار دارد و از قضا چون از سنخ معنا هستند شاید در نگاه نخست فراچنگ آدمی درنیاید. در واقع برای آنکه بتوان به سطوح زیرین پدیده های اجتماعی نائل گردید، لازم است که معنایی را مورد توجه و اهتمام قرار داد که در پسِ ذهن و اندیشه کنشگران مربوطه نهفته بوده و آنها را به عملی خاص برمی انگیزاند.
این امر در موضوعاتی که با در افکندن طرحی نو و جدید شرایط و بساط امور روزمره و جاری را بر هم می ریزند مصداق بیشتری دارد حکایت وفات مرحوم مرتضی پاشایی، هنرمند موسیقی پاپ، و بازتاب ها و واکنش های بدین قضیه را از زوایای متعددی می توان بررسی نمود کمااینکه در طول هفته گذشته تا کنون نیز چنین بوده و هر کسی از ظن خود یار این موضوع شده است. گریزی هم از این موضوع نیست چرا که وقتی پدیده ای عموم و اکثریت افراد را به شگفتی وا می دارد، به ناچار موضوع تحلیل های ایشان نیز واقع می شود و همگان به نوعی می خواهند چرایی و ابعاد چنین قضیه ای را دریابند. با وجود تنوع برداشت ها و دیدگاه های مختلفی که هم در مورد خود این پدیده وجود دارد و هم به نحوه قضاوت در مورد آن برمی گردد آن گوه که عده ای آن را تهدید و یا از سنخ نوعی امر و پدیده بی معنا و یا کم اهمیت ازنظر اجتماعی برمی شمارند و یا برخی دیگر بر فرصت بودن چنین موضوعی و البته اهمیت آن تأکید می کنند، لااقل این مقدار توافق وجود دارد که اغلب و یا حداقل بسیاری از تحلیل گران و ناظران این پدیده بر این باورند که در این بحث باید به سطوح و ابعاد زیرین و ناملموس هم توجه نمود. فارغ از اینکه نتیجه تحلیل چه باشد و به چه میزان مورد وفاق و همدلی افراد باشد، همین میزان از پذیرش موضوع یعنی فاصله گرفتن معنادار از نادیده گرفتن این امر اجتماعی و یا انکار اهمیت آن. هرچند که در این میان برخی با توجیهاتی که به نظر خودشان تکلیف تحلیل این ماجرا را یکبار برای همیشه مشخص نموده و نسخه اش را در آنی از لحظه می پیچد، تلاش داشته و دارند که با انگ و برچسبی خاص موضوع را کم اهمیت جلوه دهند و لذا با آنکه از شیوه تحلیل وارد شده اند، اما عملاً گونه ای تحلیل می کنند که گویی مسئله تنها نوعی سوء تفاهم و یا موضوعی گذرا بوده است و چندان ریشه و تباری ندارد. اما آنچه مسلم است، اینکه اهمیت موضوعات اجتماعی لزوماً با انکار و نادیده گرفتنشان از بین نمی رود. از سوی دیگر دریافتن پیام و معنا از پدیده های صرفاً تحلیل آن و یا دانستن و تکرار آن نیست بلکه این موضوع باید در خدمت اصلاح رویه های نادرست و اشتباهی باشد که مسبب این پدیده بوده اند و باعث خلاءها و شکاف هایی شده است که در نهایت موجب بروز این امر شده است. از سوی دیگر البته در این تحلیل و تحلیل های دیگر از این پدیده گاهی به عناصری ساده و ظاهراً بدیهی در رفتار و کنش آدمیان اشاره می شود که سادگی و بدیهی بودنشان را هرگز نباید حمل بر بی اهمیت بودنشان نمود برای نمونه چنانکه اشاره خواهد شد از جنبه های مورد توجه در این مسئله میل به باهم بودن در حرکات جمعی و معنادار است این خواسته بدیهی و معمول انسانی است که در عین حال هم خیلی مهم است. همین موضوع ساده و در عین حال روشن را اگر مورد توجه قرار ندهیم موجب خسران های اجتماعی بزرگی خواهیم شد.
با عنایت به موارد فوق و با نگاهی اجمالی به بازتابهای وفات مرحوم پاشایی، برخی عوامل مهم در شکل گیری و گسترش شگفت آور این پدیده که البته نشانه های آن در بسیاری از سکنات و رفتارها و نرم های نسل جدید آشکار بوده و مشخصاً در فضای مجازی نیز تبلور داشته است را می توان در چند مورد اساسی فهرست نمود:
-میل به خودنمایی و عرض اندام: منظور از این بحث نه لزوماً بیان منفی و نکوهش جمع حاضر در جریان تشییع جنازه و استقبال از مراسم آن مرحوم بلکه اشاره بدین نکته است که جمع و گروه بسیار پرتراکم و کثیری در کشور هستند که چون به بنا به سابقه علایق و نیز نوع فعالیت خویش به مقدار زیادی در عرصه مجازی فعالیت می کنند و به سبب اختلافاتی که بین خود و هنجارهای رسمی می بینند چندان در برنامه های گفتمان و نهادهای رسمی بروز و ظهور نداشته اند، این فرصت را مجال مناسبی برای گردهمایی خویش دیده اند و لذا از آن استقبال نموده اند. این گروه به عنوان واقعیتی اجتماعی دوست دارد و می خواهد که دیده شود و علایق و زمینه های هویت بخش شان به رسمیت شناخته شود.
-هرچند نسل موسوم به دهه ۶۰ سابقه و تجربه اندکی در امور مختلف دارد و البته بی آنکه بخواهد جای کسی را بگیرد، عموماً بر آن است که بزرگان و نهادهای قدیمی تر این نسل را هم مساوی و همطراز با قدیمی تر ها و باسابقه ها بپذیرد و در مورد علایق آنها حساس باشد. هرچند عده ای البته از منظری درست تأکید دارند که عمر این نسل هنوز کوتاه بوده و ایشان نباید خود را با نهادها و نیز افراد سابقه دار انقلاب و نظام مقایسه نمایند، ولی در عمل باید عنایت داشت که این نسل بدین تفاوت به دیده تبعیض می نگرد و لذا در فضای مجازی و صحبت های درگوشی و گاهی به آشکارا بیان می دارد که چرا در وفات و رحلت شخصیت های هنری و مورد توجه و علاقه جوانان با مسئولان و مقامات صاحب منصب باید دارای تبعیضو تفاوتی معنادار باشد. البته ارج و منزلت مقامات و مسئولان به جای خود محفوظ است ولی نوع برخوردها نباید چنین به نسل جوان القاء کند که ایشان غیر خودی و فاقد اهمیت آن بزرگان هستند.
-ندای مرحوم پاشایی و جنس کارهای وی از نوع حرف ها و دغدغه های جوانان امروزی به ویژه قشر دختران نوجوان و جوان جامعه بوده و هست که حتی به نظر می رسد اقبال بدان پس از مرگ ایشان بیشتر و افزون تر هم شده است. واقعیت آن است که در ورای برخی جست و خیز ها و حتی شادی های به ظاهر هنجار ستیزی که در بین نسل جوان دیده می شود و ظاهراً داد و فریاد بسیاری از افراد از نسل گذشته را نیز در آورده است، بی آنکه توجه کنند، به یاد آورند و بسنجند که خود نیز زمانی نوجوان و جوان بوده اند، نسل کنونی برآمده از دهه ۶۰ به بعد نسلی به شدت غمگین و درگیر مشکلات خاص نه فقط خانوادگی بلکه حتی ملی و بین المللی است. این نسل در بیانی که دیگر ظاهراً کسی را یارای نفی آن نیست، خود را نسل سوخته می خواند و می داند و در این شرایط چرا به کسی که حداقل در ترانه ها و آهنگ های خود این تنهایی و شکست و دلخوری ها را فریاد می زند، اقبالی نشان ندهد؟
-معنا و باورهایی کم سو در عین بی باوری و بی معنایی: بی آنکه قصد سیاه نمایی وجود داشته باشد و به دور از اینکه بخواهیم موضوعی را به همگان تعمیم دهیم، نباید از کنار این مسئله ساده عبور کنیم که این نسل به بسیاری از آرمان ها و هنجارهای پیشین با شک و تردید عمیقی می نگرد و با حداقل وسائل و مستمسکاتی که می یابد، خود را همچنان به زندگی الصاق می کند و لذا باهم بودن گاه به گاه خویش در هر مسئله ای را ولو با علایق ابتدایی او نیز سازگار نباشد، ارج می نهد و غنیمیت می داند تا بلکه بتواند همبستگی نوینی برای خویش تعریف کند.
همه این موارد که گفته شد و بسیاری که به تناسب فرصت و حوصله موجود گفته نشد و البته دیگران بسیاری نیز از آنها را گفتند و خواهند گفت را می توان از منظری همدلانه و آسیب پذیرانه و البته از باب اندکی تسامح از نگاه کنشگران این عرصه به مثابه فردی زحمی و مجروح در نظر آورد. اگر این مثال را بپذیریم و آن را خیلی رمانتیک و یا سوررئال ندانیم، که از منظر ما نیز چنین نیست، باید قبول نمود که حکیایت بسیاری از مردمان کنونی سرزمین ما مخصوصاً جوانان از سنخ زخم و جراحت هایی است که متأسفانه در مورادی علائم سر باز کردن آنها به وضوح دیده می شود و از این رو متحصصان و درمانگران جامعه قبل از قضاوت در مورد اینکه این زحم از کجاست و آیا مجروح در نزاع مذکوری که منجر بدین خراش و آزردگی شده است، برحق بوده یا نه ابتدا باید درصدد فهم محل درد و خون ریزی و بستن آن بود و بعد از آن باشند. اگر همدلی و همبستگی بین آحاد از جمله با جوانان پیش آید بعد از آن می توان بسر فرضت به قضاوت نیز نشست.

                               

  رضا نصیری حامد
  پژوهشگر علوم سیاسی
  آدرس ایمیل : r.nasirihamed@ut.ac.ir
  آدرس سایت/وبلاگ:
  از همین نویسنده : سرعت مطمئنه در اطلاع رسانی
تحلیلی                    
پیامهای بازدید کنندگان
  سیدعباس اباذری
  دوشنبه ۰۱ دی ۱۳۹۳ - ۲۱:۵۱
آقای نصیری من با کمال احترامی که برایتان قائلم با این تحلیل شما موافق نیستم


  ارسال نظر جدید:
      نام :        (در صورت تمایل)

      ایمیل:      (در صورت تمایل) - (نشان داده نمی شود)

     نظر :