موضوعات ‌مرتبط: اجتماعی تحلیلی

a/173 :کد

تاملی نظری درباره چیستی فرهنگ

امیر دبیری مهر

  چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۳ — ۰۰:۰۰
تعداد بازدید : ۹۹۱   
1. فرهنگ پژوهی در 4 سطح :

 

بحث درباره فرهنگ  می تواند در چهار سطح صورت بگیرد یا به عبارت دیگر چهار نقطه عزیمت برای تفکر و تامل و تعقل پیرامون فرهنگ قابل شناسایی است.

سطح یک، سطح نظری و عمدتا برای شناسایی ماهیت فرهنگ و مفهوم فرهنگ است که به  بررسی مطالعات گذشته و چیستی فرهنگ می پردازد . در واقع این سطح به معنای بررسی عام و تاملات  فلسفی پیرامون فرهنگ است که حدود یک قرن صاحبنظران را به خود مشغول کرده و گویا نقطه ی پایانی ندارد و همواره یک ضرورت تعقلی است.

 

یکی از ابعاد این سطح ، ارتباط فرهنگ با دیگر ساحت های زیست جهان به معنای متعارف آن است . متولیان و مخاطبان این سطح متفکران و روشنفکران، فرهنگ پژوهان، صاحب نظران و متخصصان حوزه علوم انسانی هستند.

در سطح نظری سه ضعف جدی وجود دارد؛ نخست اینکه کادرسازی به معنای تربیت فرهنگ پژوه انجام نگرفته و افرادی که به طور اخص در حوزه فرهنگ مطالعه ، پژوهش و تفقه کنند وجود ندارد. دوم اینکه در کشور ما دایره المعارف نویسی در حوزه فرهنگ نیاز است بدون تردید تجربه دیگر ملل و دیگر تمدنها نشان داده موفقیت هایی که در فرهنگ پژوهی داشتند از این جهت بوده که به سمت دایره المعارف نویسی و تدوین دایر ه المعارف های متنوع در حوزه فرهنگ رفته اند .

ضعف سوم مربوط به فعالیت های پژوهشی و آکادمیک است. در حال حاضر اگر به پروژه یا موسسه ها و دانشگاه ها پروپوزالی مبنی بر انجام فعالیتی در یکی از ابعاد فرهنگ داده شود، بلافاصله با برچسب غیر کاربردی بودن این موضوع را رد کرده یا به حاشیه می برند و یا نهایتا بودجه درخواستی برای این فعالیت ها را کاهش می دهند. گویا مطالعه و پژوهش در  سطح نظری در فرهنگ مهم نیست . متاسفانه این واژه کاربردی بعنوان پسوند در پژوهشها در حوزه آکادمیک بسیار سطحی شده است غافل از اینکه مطالعات و پژوهشهای نظری و بنیادی  مقدمه لازم برای بسیاری از پژوهش های کاربردی است.

سطح دوم، سطح پایشی و رصدی در حوزه فرهنگ است. این سطح با هدف درک عمیق تحولات و تصورات فرهنگی با جنس مطالعاتی صورت می گیرد. در واقع در این سطح افراد فرهنگ شناس و صاحب دغدغه های فرهنگی حضور دارند که عمدتا متولیان این سطح روشنفکران، روزنامه نگاران و منتقدان هستند. این افراد ساحت فرهنگ را در ابعاد مختلف رصد، آسیب شناسی و نقد می کنند. این سطح یک ضرورت است که نمی توان از آن غفلت کرد چرا که پویایی مطالعات فرهنگی در واقع نیازمند این سطح است.

این سطح هم سه الزام دارد، نخست اینکه باید روشمند و متودولوژیک باشد یعنی باید از سطحی نگری پرهیز شود که در حال حاضر در کشور ما از این نظر مشکل داریم. دوم اینکه در این حوزه به آزادی بیان و اندیشه نیاز است چرا که مباحثات و گفتگوی فرهنگی بسیار ارزشمند است. الزام سوم حمایت قانونی است، قانون، آیین نامه، بخشنامه، سازمانها و نهادها نه تنها باید مانع این رویکرد نقادانه نسبت به حوزه فرهنگ شوند بلکه باید حمایت کنند.

سطح سوم برنامه ریزی فرهنگی است. همان چیزی که در کشور بارها با هدف تنظیم تغییرات فرهنگی با تدبیرات مدیریتی در حوزه فرهنگ مطرح شده است. فرهنگ ، موجود زنده ای است که بین اجزایش رابطه ارگانیکی برقرار است. شناسایی فرهنگ به ویژه در حوزه تصمیم سازی باید تغییر کند و مخاطب این حوزه مدیران فرهنگی هستند. آنچه در قالب انتظارات رهبری از شورای عالی انقلاب فرهنگی مطرح است و هنوز هم برطرف نشده در این سطح است.

سطح سوم هم نیازمند مطالعه و بررسی و پژوهش است که در این حوزه هم ۲ آسیب وجود دارد، نخست اینکه در این حوزه نهادهای فرهنگی نیازمند ارزیابی عملکرد مستمر هستند که در حال حاضر در کشور ما به شکل منظم و دقیق صورت نمی پذیرد. البته مقدمات این کار در نقشه مهندسی فرهنگی کشور در دبیرخانه شورای انقلاب فرهنگی صورت گرفته ولی هنوز اجرایی نشده است.

ضرورت بعدی در سطح سوم نیز  سیاست زدایی از فرهنگ است، خواسته و ناخواسته نگاه و رویکرد فرهنگی در کشور متاثر از سیاست به معنای جناح و حزب است. این سبب شده در تخاصمات سیاسی بیشتر از هر بخش  حوزه فرهنگ آسیب اصلی را ببیند.

سطح چهارم که از سه سطح مطرح شده مهم تر بوده و بدون آن کار فرهنگی به نتیجه نخواهد رسید، سطح کاربردی برای زیست فرهنگی نام دارد. مخاطب این حوزه همه مردم و شهروندان از کودک تا افراد کهنسال و از کارافتاده هستند و زیست فرهنگی تنها با مدیران و روشنفکران و اندیشمندان و روزنامه نگاران سر و کار ندارد.

سطح چهارم  مهم است و کسی نمی تواند خود را خارج از آن ببیند. در این حوزه ۴ دغدغه وجود دارد؛ نخست تولید انبوه فرهنگی است که نیازمند سرمایه گذاری است. به این معنا که تجربه صنعت فرهنگ در ۵۰ سال اخیر بعد از جنگ جهانی دوم نشان داده است که با گزیده ها و نمونه های فرهنگی نمی توان در حوزه فرهنگ تاثیرگذار بود. برای مثال هالیوود در حوزه فرهنگ جهان تاثیر گذار است هرچند ما در نوع تاثیری که می گذارد اختلاف داریم ولی در نوع انبوه تولیدات فرهنگی در دنیا تاثیر گذار است. اگر صدا و سیما دو یا سه شبکه داشته باشد که بهترین برنامه را هم پخش کند باز هم این استراتژی غلط است. استراتژی صحیح تنوع شبکه هاست و بعد اگر در همه شبکه ها خروجی های با کیفیتی هم وجود داشته باشد قطعا تاثیرگذار خواهد بود.

تولید انبوه به معنای سرمایه گذاری در حوزه فرهنگی است به گونه ای که بخش زیادی از شهروندان در حوزه فرهنگ کار حرفه ای کنند و حتی برای تامین معیشت و امور خود به فعالیت فرهنگی بپردازند.

 دغدغه بعدی اولویت حوزه  فرهنگ نسبت به دیگر حوزه ها است. بین حوزه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی باید برای حوزه فرهنگی اولویت قائل شویم که متاسفانه در حال حاضر حوزه فرهنگ در اولویت ما نیست. برای مثال در تخصیص بودجه آمده است که تمامی نهاد ها باید بین ۳ تا ۴ درصد از بودجه خود را به حوزه فرهنگ اختصاص دهند که در عمل این اتفاق نمی افتد و غالبا بودجه فرهنگی را برای جبران دیگر قسمت ها صرف می کنند.

این استثنا تنها در مورد مقام معظم رهبری صدق می کند که ایشان در حوزه فرهنگی دغدغه و عزم جدی دارند و در دولت های مختلف هم بروز دادند که البته باید این فرهنگ عمومی در سطح تصمیم سازان در قوای سه گانه باشد. این در حالی است که ایران  در حوزه فرهنگ مزیت نسبی در رقابت با سایر کشورهای دنیا دارد.

سومین دغدغه در سطح چهارم، تنوع فرهنگی است. متاسفانه مقولات فرهنگ را کلیشه ای تعریف کرده ایم، در حالی که فرهنگ به شدت تحت تاثیر امیال و علایق عامه مردم است و باید آن را به رسمیت شناخت. نمی توان در  مقابل موسیقی ایستاد و ادعا کنیم آدم های فرهنگی هستیم زیرا موسیقی نمایشگر و بازتابنده فرهنگ است. اکثریت مردم به این حوزه فرهنگی علاقه مند هستند و این ندانستن علم تنوع فرهنگی است و از طرفی هم نمی توان با گرایش ها و علایق دینی در فرهنگ برخورد کرد چرا که آیین های مذهبی و مناسک شرعی بخشی از لایه های فرهنگی کشور ماست .

نشناختن این مورد از سطح چهارم و عدم تعریف درست از تنوع فرهنگی سبب می شود اقشار مردم از فرهنگ دور شوند.

چهارمین دغدغه در این سطح مفهوم مهم مهندسی فرهنگی به معنای امکان سازی برای کنش فرهنگی است. بدین منظور که زیرساخت ها، امکانات، منابع، جهت گیری ها و سیاست ها در خدمت کنش فرهنگی، اصحاب فرهنگ و زیست فرهنگی باشد. روزی می توان گفت انقلاب  فرهنگی در کشور ما صورت گرفته که فرهنگیان و علاقه مندان فرهنگ از زندگی در ایران لذت بیشتری ببرند و احساس کنند که ساز و کارها بیشتر در خدمت این حوزه است. در صورتیکه در حال حاضر اینچنین نیست و جامعه ما تنها مطلوب سرمایه داران اقتصادی است، کسانی که از پول بیشتری برخوردارند از امکانات، ابزار نفوذ و فرصت های بیشتری بهره مندند. ملاک جایگاه فرهنگ یا اقتصاد در جامعه به این است که کدام نفوذ بیشتری در جامعه دارند. از این دریچه در کشور ما اصحاب فرهنگ و صاحبان دغدغه های فرهنگی در صدر ننشسته اندو برای آن باید چاره اندیشی کرد.

2.نسبت معنای فرهنگ و سبک زندگی :

در بخش اول این نوشتار درباره فرهنگ در چهار سطح بحث اجمالی صورت گرفت و اشاره شد که سطح یک ، سطح نظری و عمدتا برای شناسایی ماهیت فرهنگ و مفهوم فرهنگ است که به بررسی مطالعات گذشته و چیستی فرهنگ می پردازد. در واقع این سطح به معنای بررسی عام و تاملات فلسفی پیرامون فرهنگ است که حدود یک قرن صاحبنظران را به خود مشغول کرده و گویا نقطه ی پایانی ندارد و همواره یک ضرورت تعقلی است و آنجا گفته شد که یکی از ابعاد این سطح ، ارتباط فرهنگ با دیگر ساحت های زیست جهان به معنای متعارف آن است . متولیان و مخاطبان این سطح متفکران و روشنفکران، فرهنگ پژوهان، صاحب نظران و متخصصان حوزه علوم انسانی هستند.

در بخش دوم این نوشتار مقداری در این خصوص درنگ نظری خواهیم داشت و در بخش بعدی درخصوص ضعفها و موانع تفکر و تعقل درخصوص چیستی فرهنگ بحث خواهیم کرد.

 

به نظر می آید مجموعه بحثهای نظری درباره فرهنگ هرچند متنوع و گوناگون است و منتهی به دست کم ۴۰۰ تعریف از فرهنگ شده است (آشوری:۴۵،۱۳۸۱) اما حقیقت امر این است که این مجاهدتهای فکری و علمی نه تنها به شناساندن و ابهام زدایی از فرهنگ کمکی نکرده بلکه به آشوبهای ذهنی و تشویش های نظری افزوده است و این مفهوم را پیچیده تر از گذشته کرده است. البته نباید از این واقعیت غافل باشیم از آنجا که فرهنگ یک مفهوم انتزاعی یا Abstract concept است بدیهی است دلالتهای مصداقی فراوانی دارد و همین مساله منجر به پیچیدگی آن می شود. برای مثال در متون کهن پارسی وقتی سخن از فرهنگ به میان می اید گاهی معنای آموزش به ذهن متبادر می شود چنانکه در سالهای قبل از انقلاب نیز معلمان و دست اندرکاران اموزش رسمی در کشور را “فرهنگی ” یا “فرهنگیان ” می نامیدند و وزارت آموزش و پرورش امروز را وزارت فرهنگ می نامیدند.

در کارنامه اردشیر بابکان امده است :

” و چون به داد( سن) هنگام فرهنگ رسید به دبیری و سواری و دیگر فرهنگ ایدون فرهخت که اندر پارس نامی بود “

یا در کتاب کهن دینکرد امده است :

” این نیز ایدون که از فرهنگ نیک خرد نیک بود و از خرد نیک خوی نیک بود “

در فرهنگنامه های کهن نیز تعابیر متفاوتی از فرهنگ ارایه شده است که در اینجا فقط برای ایضاح بحث اشاره ای به آنها خواهم کرد وگرنه بحث اصلی ما این نیست. در صحاح الفرس فرهنگ به معنای ادب تعریف شده است . در معیار جمالی معنای عقل می دهد . در شرفنامه منیری فرهنگ به معنای دانش و بزرگی است همان معنایی که ابن سینا در ظفرنامه (منسوب به شیخ الرئیس ) از فرهنگ ارایه می دهد وقتی می گوید گفتم این جهان به چه در توان یافت گفت به فرهنگ و سپاسداری .

در تعاریف جدید و جامعه شناسانه از فرهنگ نیز این تنوع و تکثر را می توان به وضوح دید و مروری اجمالی بر این تعاریف نشان می دهد معرف ها هر مفهوم متعالی و استعلایی و روحانی و معنوی را در ذیل ابر مفهوم فرهنگ جای داده اند . بنابر این می توان گفت فرهنگ در واقع یک کلان مفهوم یا ابر مفهوم است که در سطحی فروتر و نازل تر از خود مفاهیمی دیگر مانند دانش و دین و هنر و قانون و هنجار و ارزش و .. را جای داده است . دسته بندی های ۶ گانه اشوری از فرهنگ تحت عناوین تعریف های وصف گرایانه؛ تاریخی ؛ هنجاری ؛ روان شناسیک ؛ ساختاری ؛ و تکوینی بیان کننده این پیچیدگی است که در آرای صاحب نظرانی مانند تیلور(۱۸۷۱) مالینوفسکی ( ۱۹۴۴)پارسونز(۱۹۴۹) رادکلیف براون(۱۹۴۹) و سوروکین (۱۹۴۷) به آن اشاره شده است .

اما به نظر می آید و دست کم نگارنده معتقد است باید برای آوردن فرهنگ به متن زندگی و فرهنگی زیستن و فرهیخته شدن شهروندان مهمترین و عاجل ترین اقدام این است که مفهوم فرهنگ را از این پیچیدگی خارج سازیم و معنایی روشن از آن ارایه کنیم . قرار دادن فرهنگ در ذیل گزاره های فلسفه قاره ای و اروپایی و با عینک دریدا و فوکو و ..دیگر جامعه شناسان و فلاسفه اروپایی نه تنها ابهامات معنایی فرهنگ را نمی زداید بلکه این معنای متعالی هر چه بیشتر به محافل علمی و روشنفکری و اکادمیک سوق داده و تنها قشر معدودی را از فراورده های فرهنگی محظوظ می نماید و البته هر چه بیشتر بر مظلومیت فرهنگ در سطح عمومی می افزاید. بنابر این باید به فرهنگ از منظر فلسفه تحلیلی نگریست . فلسفه ای که تلاش می کند از گزاره های انتزاعی برای بیان وجوه هستی پرهیز کند و از تکلف و ابهام و پیچیدگی و مغلق گویی گریزان است.

یکی از پیشگامان چنین رویکردی به فرهنگ انتونی گیدنز است که در کتاب مرجع خود با عنوان جامعه شناسی سعی نموده از مفهوم فرهنگ ابهام زدایی کرده و چیستی آن را آشکار سازد. گیدنز در تعریف فرهنگ می نویسد فرهنگ عبارت است از ارزشها و آرمانهای انتزاعی که اعضای یک گروه معین دارند و هنجارها و اصول و قواعدی که مردم انتظار می رود آنها را رعایت کنند و کالاهای مادی که براساس این ارزشها و هنجارها تولید می کنند .(گیدنز : ۱۳۷۶؛۳۶) این تعریف هر چند در چارچوب فلسفه تحلیلی گزاره بندی شده و تلاش می کند از مفهوم فرهنگ ابهام زدایی کند اما باز نوعی تعریف انتزاعی اما منظم است. اما نواوری و بدعت نظری گیدنز در چند سطر بعد خودنمایی می کند آنجا که فرهنگ شیوه زندگی اعضای یک جامعه تعریف می شود مانند چگونگی لباس پوشیدن، سپری کردن اوقات فراغت، ازدواج کردن و کالاهایی که برای تامین این نیازها تولید می کنند مانند خانه و خودرو و …

گدینز بدون آنکه از مفهوم و واژه سبک زندگی نامی ببرد در واقع فرهنگ را معادل سبک زندگی گرفته است که از قضا تدبیر راهگشایی است. شاید این شبهه وارد شود که فرهنگ منشا و خاستگاه سبک زندگی است و با آن متمایز است در پاسخ باید گفت فرهنگ صرفا امری انتزاعی نیست و چون نیک بنگریم تجلی عینی آن سبک زندگی است . این تلقی از فرهنگ هم از این مفهوم انتزاعی زدایی می کند و هم از عینی و مادی کردن فرهنگ جلوگیری می نماید . برای توضیح باید گفت برخی معتقدند فرهنگ واجد سویه های تماما مثبت ارزشی است و ضد ارزشها را به ساحت فرهنگ راهی نیست و ما فرهنگ خوب و بد نداریم هرچه خوب است فرهنگی است و مابقی ضد فرهنگ است مثلا خشونت را شاخصه فرهنگی نمی دانند و آن را ضد ارزش و کنشی غیر فرهنگی می دانند. در مقابل عده ای معتقدند فرهنگ واجد همه کنش ها اعم از ارزشی و ضد ارزشی است از این رو همجنسگرایی نیز نوعی کنش فرهنگی است که در فضا و زمان و جغرافیایی خاص رنگ ارزشی به خود می گیرد و نمی توان آن را از دایره فرهنگ خارج دانست. یا خشونت و صعوبت و تحجر بخشی از فرهنگ افراطیونی مانند داعش و طالبان است. به نظر می آید برابر دانستن سبک زندگی بعنوان تجلی و پیامد تجسم یافته فرهنگ می تواند هرچند اندک این منازعات کلاسیک را پایان دهد و فرهنگ را عینی و ملموس و قابل تشخیص نماید. البته این بدان معنا نیست که با این نگره فرهنگ فاقد سویه های ارزشی می گردد.

اما تکثر و تنوع ارزشی را به رسمیت می شناسد .از این رو ما با فرهنگها مواجه هستیم که تحت تاثیر جغرافیا و ادیان و تاریخ و اقوام و.. شکل و قوام یافته اند و یکپارچگی فرهنگی در سطوح ملی و بین المللی در واقع نوعی امپریالیسم نرم است که میخواهد با نادیده گرفتن تنوع و تکثر فرهنگی با اهداف غیر فرهنگی به یکسان سازی فرهنگ بپردازد که البته تجربه جهانی سازی فرهنگی از سوی نهادهای مهاجم فرهنگی غرب نشان داده امری ناممکن است .

بهر حال به نظر می رسد برای بیان چیستی فرهنگ باید مفهوم سبک زندگی را به معنای همه جهت گیری های ذهنی و کنش های انسانی و فراورده های تمدنی را جدی تر مورد تامل قرار دهیم تا معنای فرهنگ بیشتر و بهتر واکاوی شود . این رویکرد به چیستی فرهنگ ؛ تحولات و تغییرات را نیز جدی گرفته و از رویکرد ایستا به فرهنگ اجتناب می کند و فرهنگ را به مثابه موجودی زنده تلقی می کند که دائما تحت تاثیر محیط پیرامونی است و نیازمند مراقبت و نگهداری ؛ واکسیناسیون ؛ تقویت و نمایش و ارتقاست و نمی توان آن را به مثابه امری قدسی لا یتغیر و استعلایی و نامیرا قلمداد کرد. فرهنگ دگرگون می شود از رنگی به رنگ دیگر در می آید . سویه های ارزشی آن تغییر می کند گاه ضعیف و کم اثر می شود و گاه قوی و کارامد. بنابر این هم تعامل فرهنگی واقعیت است و هم تهاجم فرهنگی .

اینکه چه تصوری از چیستی فرهنگ داشته باشیم همه مناسبات و روابط ما را با فرهنگ در سطح جامعه و دولت دگرگون می سازد که انشاالله در مقاله بعدی به آن خواهیم پرداخت.

3. موانع ساختاری تفکر و تامل درساحت فرهنگ :

در دو یادداشت قبلی درباره ضرورت ۴ سطح فرهنگ پژوهی نکاتی مطرح و به نسبت چیستی فرهنگ و سبک زندگی اشارتی شد و وعده کردیم در یادداشتهای بعدی در باره ضعفها و موانع تفکر و تعقل درخصوص چیستی فرهنگ مباحثی را مطرح کنیم گفتیم که سطح نظری مطالعات فرهنگی عمدتا برای شناسایی ماهیت فرهنگ و مفهوم فرهنگ است که به بررسی مطالعات گذشته و چیستی فرهنگ می پردازد . در واقع این سطح به معنای بررسی عام و تاملات فلسفی پیرامون فرهنگ است که حدود یک قرن صاحبنظران را به خود مشغول کرده و گویا نقطه ی پایانی ندارد و همواره یک ضرورت تعقلی است.یکی از ابعاد این سطح ، ارتباط فرهنگ با دیگر ساحت های زیست جهان به معنای متعارف آن است . متولیان و مخاطبان این سطح متفکران و روشنفکران، فرهنگ پژوهان، صاحب نظران و متخصصان حوزه علوم انسانی هستند.
اشاره کردیم که در سطح نظری سه ضعف زیرساختی جدی وجود دارد؛ نخست اینکه کادرسازی به معنای تربیت فرهنگ پژوه انجام نگرفته و افرادی که به طور اخص در حوزه فرهنگ مطالعه ، پژوهش و تفقه کنند وجود ندارد یا به قدر کافی نیست . دوم اینکه در کشور ما به دایره المعارف نویسی در حوزه فرهنگ نیاز است بدون تردید تجربه دیگر ملل و دیگر تمدنها نشان داده موفقیت هایی که در فرهنگ پژوهی داشتند از این جهت بوده که به سمت دایره المعارف نویسی و تدوین دایر ه المعارف های متنوع در حوزه فرهنگ رفته اند وضعف سوم مربوط به فعالیت های پژوهشی و آکادمیک است. در حال حاضر اگر به پروژه یا موسسه ها و دانشگاه ها پروپوزالی مبنی بر انجام فعالیتی در یکی از ابعاد فرهنگ داده شود، بلافاصله با برچسب غیر کاربردی بودن این موضوع را رد کرده یا به حاشیه می برند و یا نهایتا بودجه درخواستی برای این فعالیت ها را کاهش می دهند. گویا مطالعه و پژوهش در سطح نظری در فرهنگ مهم نیست . متاسفانه این واژه کاربردی بعنوان پسوند در پژوهشها در حوزه آکادمیک بسیار سطحی شده است غافل از اینکه مطالعات و پژوهشهای نظری و بنیادی مقدمه لازم برای بسیاری از پژوهش های کاربردی است.
۱- ضعف بنیادی در تربیت رجال فرهنگی و فرهنگ پژوه:
واقعیت این است که پویایی فرهنگی در گرو وجود و فعالیت رجال فرهنگی است .وجود دهها دستگاه و نهاد و سازمان فرهنگی و حمایتهای متعدد مالی و اداری در حوزه فرهنگ هر چند لازم است اما اینها زمانی تاثیر گذار است که در خدمت و پشتیبان رجال فرهنگی باشند . منظور ما از رجال فرهنگی انسانهایی هستند که سالها با دانش و فرهنگ و اموزش و پژوهش خو گرفته وبا خودسازی به بینش در عرصه معرفتی و تعهد فرهنگی در عرصه عملی دست یافته اند.صلاحیت فرهنگی را نهادهای اداری و بوروکراسی رسمی اعطا نمی کنند و در جشنواره ها و کنفرانس ها و همایش های چهره ها و نخبگان نمی توان افرادی را در موقعیت والای رجل فرهنگی قرارداد. رجل فرهنگی در پی سالها ممارست و تلاش و افتادگی وتواضع و هوشمندی و غور و تعمق در خصوص حوزه های فرهنگی به سطحی از دانش و بینش دست می یابد که می تواند با علم به چیستی فرهنگ در این حوزه به تولید فرهنگی بپردازد. برای مثال بزرگانی مانند علامه دهخدا ، ملک الشعرای بهار ؛ ایت الله بروجردی ، بدیع االزمان فروزانفر ، علامه طباطبایی ، شهید مطهری ،دکتر اسلامی ندوشن ، مرحوم عبد الحسین زرین کوب ، مرحوم حمید عنایت و … از این دست رجال فرهنگی هستند که با وجود اختلافهای فراوان در مشرب و تخصص و پایگاه اجتماعی و حتی سیاسی واجد ویژگیهای مذکور هستند. گاهی این نگرانی به اذهان خطور می کند که در فضای زیست امروزی ما دیگر امکان تربیت و ظهور چنین رجالی وجود ندارد و روزمرگی وسطحی نگری و جاه طلبی ها اجازه پرورش چنین نخبگان فرهنگی ای را نمی دهد . من باب مثال امروز حتی مشغله های معیشتی و غم نان و نگرانی از اینده مغشوش و بی ثبات حتی به اعضای هیاتهای علمی دانشگاهها و موسسات اموزش عالی نیز اجازه نمی دهد که در حوزه تخصصی خود تعمق ها و تفکرهای مستمر و جدی داشته باشند و در این وضعیت بدیهی است کسی مجال سر کشی های کارشناسی و محققانه به چندین حوزه مرتبط برای زایش و تولید فرهنگی را نمی یابد . فرهنگ و عناصر سازنده ان نیازمند تولید و تحرک مداوم است نمی توان درباره هویت نیندیشید و تقابل و تعامل پاره های هویت ملی و هویتهای مهاجم و بیگانه را مورد بررسی و تفقه قرار نداد و سخن از فرهنگ سر داد . این امور صعب و سنگین نیازمند تاملات مستمر فرهنگی است نمی توان هم وزیر دولت یا وکیل مجلس بود و هم سودای نظریه پردازی در حوزه فرهنگ داشت نمی توان هم حب شهرت و دیده شدن و بر صدر بودن داشت و هم شجاعانه اسیب های فرهنگی را در جامعه واکاوی و شناسایی کرد .کار فرهنگی بدین معنا یعنی ایفای نقش در فرایند تولید و پویایی فرهنگی کاری است تمام وقت و مستمر که از عهده افراد توانا و با استعداد و دلسوز و دانشمند بر می اید و باتاسف باید گفت چنین تمهیداتی در فضای امروز کشور فراهم نیست و فرهنگ به سطح مظاهر و ابزار فرهنگی تنزل یافته و در نتیجه مباحث پیرامون ان بجای هویت و ارزشها و هنجارها و تغییر و تحول انها به سطح روزمرگی های فرهنگی مثل اوقات فراغت تقلیل یافته است . این مهم نیازمند بستر سازی و تمهیدات ساختاری و صبوری است و با طرح و لایحه و بخشنامه و آیین نامه گره ای گشوده نمی شود.
۲- ضعف دوم ناظر به حوزه نهادسازی برای تولید و پویایی فرهنگی است که یکی از مهمترین نهادهای ان دایر ه المعارف نویسی است .بنیادها و موسسات دایره المعارف نویسی در سراسر جهان در واقع فضا و ساختاری است با دو منظور متفاوت اما مکمل . از یک سو در این بنیادها در حوزه فرهنگ ، مفهوم سازی و نظریه پردازی و تولید ادبیات صورت می گیرد .از سوی دیگر گعده و حلقه ها ی فکری و نظری و روشنفکری ساخته و پرداخته می شود تا مفاهیم و گزاره های مرتبط با فرهنگ اعم از هویت ، ارزش ، نماد، هنجار ، ایستار و… موضوع دیالوگ صاحب نظران قرارگرفته و از پیچیدگیهای معنایی حوزه فرهنگ کاسته شود. شکل گیری این فرایند می تواند زمینه های رفع اسیب نخست را مترفع نماید .افق دید و چشم انداز دایره المعارف نویسی امری روز مره و سطحی نیست برای مثال بررسی تغییرات ارزشی در جامعه کاری است پیچیده ؛ مستمر ودراز مدت که ازعهده سازمانها و نهادهای فرهنگی دولتی بر نمی اید نیازمند متخصصان و صاحب نظران صبوری است که با دغدغه پاسداری از ساحت فرهنگ و زنده و بالنده نگه داشتن حوزه فرهنگ به مطالعات نظری و فکری بپردازند . نقش دولت ها و دیگر نهادهای حامی چنین بنیادها یی مانند وقف کننده ها و موسسات خیریه در این حوزه است که با تامین نیازهای معیشتی و رفاهی پژوهشگران و نویسندگان و اصحاب فکر و نظر رونق این حوزه را حفظ کنند. هرچند موقوفاتی مانند مرحوم دکترمحمود افشار و ایت الله مرعشی نجفی نمونه هایی از این دست است اما فراگیری این گونه حمایتهای فرهنگی در کشور ما در قیاس با کشورهای پیشرو بسیار اندک و پایین است .
۳- ضعف سوم در حوزه تاملات نظری نیز ساختاری است وآن بی اهمیت انگاری پژوهشهای فرهنگی و غیر کاربردی دانستن انها ست .غافل از این که اساسا پژوهش ها معطوف به دو منظور هستند . یا حل مشکل یا حل مساله . پژوهشهای کار بردی معطوف به حل مشکل هستند اما زندگی مجموعه در هم تنیده ای از مشکلات و مسائل است و اگر نیک بنگریم مشکلات نتیجه مسائل لاینحل هستند که شکل عینی یافته ودر قالب مشکل بروز می یابند . انان که فقط به پژوهشهای کاربردی می اندیشند دچار فقر هستی شناسی هستند زیرا تصور می کنند مشکلات یک شبه و فی البداهه بروز می یابند . غافل از این اگر مسائل ذهنی و انتزاعی مورد غفلت واقع شوند مشکلات عینی و انضمامی بروز می یابد .بسیاری از موضوعاتی که امروز انها را مشکلات فرهنگی می نامیم مثل مدرک گرایی ، طلاق ، شیوع دروغ و قانون گریزی در واقع ریشه در مسائلی دارند که از حوزه دید و درک عوام خارج است و به فراچنگ صاحب نظران مسائل فرهنگی می اید .واین مسائل نیازمند مطالعه و پژوهش نظری است و نباید با سطحی نگری این دست پژوهشها بی اهمیت و غیر کاربردی انگاشته شود . پژوهشهای نظری زیربنا و لازمه پژوهشهای کاربردی هستند و در طول انها با تقدم منطقی قرار می گیرند نه در عرض انها .از این رو برای تامل نظری درباره فرهنگ نیازمند گسترش کمی و تعمیق پژوهشهای نظری هستیم . مطالعات نظری همچنین نیازمند سعه صدر و مدارای بالای فرهنگی است . نباید در این حوزه از طرح مسائل واهمه داشت و با شبهه انگاشتن مسائل جلو نظریه پردازی را مسدود نمود . تجربه نشان داده مانع سازی در برابر مسائل فرهنگی و پرهیز از طرح انها و پژوهش برای حل انها منجر به بروز مشکلات فرهنگی می شود . برای مثال اگر امروز معضلاتی مانند جشن طلاق وپایان نامه فروشی بعنوان دو مشکل فرهنگی متفاوت مطرح شده است واقعیت امر این است که این دست موضوعات ریشه در مسائلی فرهنگی دارد که اگر در زمان خود مطرح می شد امروز بعنوان مشکل یا معضل خود نمایی نمی کرد.

 




                               

  امیر دبیری مهر
  دکترای علوم سیاسی ، مدرس و پژوهشگر علوم سیاسی
  آدرس ایمیل : dabirimehr@yahoo.com
  آدرس سایت/وبلاگ: http://www.dabirimehr.ir
تحلیلی     فرهنگ     جامعه            


  ارسال نظر جدید:
      نام :        (در صورت تمایل)

      ایمیل:      (در صورت تمایل) - (نشان داده نمی شود)

     نظر :