موضوعات ‌مرتبط: فناوری تحلیلی

a/174 :کد

اندر حرمت فضای مجازی

رضا نصیری حامد

  پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۳ — ۰۰:۰۰
تعداد بازدید : ۵۹۱   

از ازمنه قدیم برای هر امر انسانی جایگاهی اخلاقی و مجموعه ای از بایسته ها و الزامات اخلاقی تعریف می شد که در یک کلام تحت عنوان ادب آن موضوع نامیده می شد. ادب هر موضوع بیانگر نحوه تعامل درست با آن پدیده بوده و شیوه مناسب مواجهه با آن را خاطرنشان می نمود. رعایت و التزام به ادب و آداب مسائل گوناگون اجتماعی همواره بهنجار و مناسب نبود و گاهی انحرافات و اعوجاج هایی در آنها راه می یافت که گاه حتی با بروز انحرافاتی اصل موضوع را به بوته فراموشی می سپرد.

آگاهان و به اصطلاح دوران جدید، روشنفکران در خصوص انحرافات راه یافته به ارزشهای ادب موضوعات انسانی قلم ها زده اند. از قضا گاهی ملاحظات به ظاهر ادب ساز و ایجاد کننده آداب همانند سیاست و دیانت نیز خود به عوامل منحط کننده آداب تبدیل می شدند. برای نمونه شکوه و ناله از ریا و دورویی در جامعه را می توان بخشی از این دگردیسی در معنای نخستین ادب در حیطه های گوناگون برشمرد. در واقع بر اثر رواج دو رویی و ریا در جامعه، ارزش های دینی و سیاسی متعددی به ضد خود تبدیل می شوند.

با این حال تلاش انسانها برای یافتن فضایی فارغ از نظارت و دخالت دولتی و رسمی، در دنیای کنونی به شکل گیری و تکوین فضای مجازی انجامیده است که با انواع و اقسام فناوری های نوین قابل دسترسی است. هم به لحاظ فارغ بودن آن از نظارت و کنترل نهادهای رسمی و هم از نظر جدید بودن آن، جای این سوال است که آیا این فضا نیز ادب و آدابی می طلبد یا آنکه بدون جستن هیچ ترتیب و آدابی باید هر آنچه از دل تنگ مان بر می آید، می توانیم در آن اظهار و بیان داریم.

اندر مواهب، مزایا و بلکه حتی ضرورت های بودن و استفاده از این فضا سخن بسیار گفته شده و خواهد شد. در این نوشتار بحث راجع به جنبه ای آسیب شناسانه از این پدیده است که ناظر به شکل گیری و یا به تعبیر بهتر جریان ها و روندهایی در فضای مجازی است که خطراتی عمیق از نقطه نظر میزان تفکر، احساسات و موضع گیری های افراد در جامعه را گوشزد می نماید.

یکی از ویژگی های مهم فضای مجازی، شبکه ای بودن آن هم به شکلی افقی و نیز سرعت و ضریب بالای سرایت و انتقال داده ها و موضوعات است. در توضیح این موارد باید گفت در دوران گذشته سیستم هایی از اطلاعات و داده های طبقه بندی شده و عمودی وجود داشت که دسترسی به مرحله بالاتر از صلاحیت هر فرد و مجموعه ای به آسانی میسر نمی شد اما شبکه افقی حاکم بر فضای مجازی سبب می گردد که به راحتی داده هایی فراوان را به آسان ترین شکل ممکن جابجا نمود.

این شتاب و سرعت چه تأثیری در بازنشر موضوعات دارد؟ همه افرادی که با میزان های مختلفی در فضای مجازی مشغول و فعال هستند، به احتمال زیاد تصدیق می کنند که اغلب حجم و میزان اطلاعات و داده های انتقالی به اندازه ای پرشتاب و نیز فراوان است که قدرت تصمیم گیری و تجزیه و تحلیل را از افراد سلب می نماید. این امر خود دقت و نیز تفکر را تا حدود زیادی به حاشیه می راند. این موضوع در جایی که بحث مسیر بخشی از فضای مجازی به سمت و سوی خاصی تمایل می یابد و علیه چیزی یا کسی می شود، بارزتر است.

در واقع حملات و جو ایجاد شده در این فضا و میزان share  کردن، like   نمودن، follow  کردن، forward  کردن و... به اندازه ای سریع و شتابان است که دیگر گاهی به اصل موضوع نمی اندیشیم و تنها به نوع آن را بازنشر می دهیم و آن چنان در این مسیر مصمم و قاطع هستیم که بی اغراق، حداقل در آن مقطع زمانی هیچ مانعی نمی تواند جلودار ما باشد. همان گونه که گفته شد شدیدترین حالت در این میان زمانی است که فرد و یا گروهی را مورد حمله خویش قرار دهیم. مدعای نوشتار بر آن است که سنخ و جنس برخی از این برخوردها از نوع حرکات توتالیتر و فاشیستی است که در لباسی نو و در کسوت فناوری نوین و البته شیکی سر بر آورده است. اگر تلقی فاشیستی از برخی حرکات و رویه های این فضا برای برخی ثقیل و دشوار باشد، ناچاریم که برای استدلال خویش به محورهای مشترک بین این حرکات تمامیت خواه با ایدئولوژی و اندیشه فاشیستی اشاره ای ولو گذرا و سریع داشته باشیم:

یکدستی جامعه و سرکوب هر نوع تفاوت: در این نکته شکی نیست که بن مایه همه حرکات تمامیت خواه تلاش در جهت زدودن فردیت ها و تنوعات ناگزیر و موجود جوامع و یکدست نمودن دستوری، آمرانه و توأم با هجمه ای همه جانبه علیه داشته ها و مواضع گروه و یا بخش اقلیت است که گاهی حتی به حذف فیزیکی نیز می انجامد. باز جای خوشبختی است که در کنار انواع سلاح های مرگبار اتمی و بیولوژیک و ... سلاح مجازی کشنده که موجودیت طرف را محو و نابود کند نداریم که با آن به هستی ایشان پایان دهیم و گرنه هر آن بیم آن می رفت که برخی از حضرات فعال در این عرصه از استفاده از این نوع سلاح ها علیه نه فقط رقبا بلکه دگراندیشان از نظر ایشان مضایقه نکنند.

تفتیش حوزه خصوصی و بلکه الزام افراد در التزام به باور و دیدگاهی خاص: نظام، جمع و گروهی فاشیستی است که علاوه بر تحمیل باورهایش در حوزه عمومی، نه تنها بدان اکتفا ننماید بلکه به جد دنبال آن باشد که منویات و باورهای خود را در حیطه و عرصه خصوصی نیز به افراد تحمیل کند. آیا برخی از حرکات جمعی نااندیشیده و توده وار ما در فضای مجازی چیزی جز این را به ذهن متبادر می سازد؟ موجی راه می افتد و از قضا خود بحث چیز ناخوشایندی ندارد و بسیاری با آن همراه و همگام هستند در این میان کسی و یا گروهی و تعدادی از افراد نظرات و مواضعی متفاوت از برداشت و رویه حاکم و غالب در پیش می گیرند و به حکم اصل اولیه آزادی بیان دیدگاه شان را نشر می دهند.

واقعاً معلوم نیست پس از آن با چه مجوزی زمین و زمان علیه آن فرد و کل شخصیت و فکر و اندیشه اش به هم دوخته می شود و مسئله جالب اینکه عده ای که به هر عنوان و هر چیزی شروع کننده این جریان و اشاعه گر آن بوده اند، در حکم میلیشای آن اندیشه فاشیستی این بار در فضای مجازی چنان عرصه را بر آن فرد ترک می کنند که فرد را گاهی از فعالیت در این فضا باز می دارد و وی به تجدید نظر جدی می افتد.

بدون اغراق میزان سردمداری و میدانداری این گروه آن چنان پر از شور و هیجان کاذب و به کلی غیر عقلانی است که با صدای بلند، ناهنجار و البته توهین آمیز خود جایی برای بررسی منصفانه و بیطرفانه موضوع مورد بحث نمی گذارد. تازه آن جو و هیاهو که اندکی فروکش کند، صدای برخی افراد منصف با سخن استدلالی شان در نقد و یا تأمل در این حادثه با فروغی نه چندان زیاد به گوش ها می رسد که دعوت به شستن چشم هایمان می کنند تا بلکه دنیا را دیگرگونه ببینیم؛ چشم هایی که گویی گرد و غبار تعصب و کج اندیشی و مهم تر از آن شتابزدگی آنها را از دیدن حقیقت باز داشته است و همین شتابزدگی که خود معلول برخی علل است، در عین حال خود عامل دیگر را بازتولید می کند:

1.کنش، اثرگذاری و فعالیت بدون تفکر و یا طبق تفکر دستوری: در مورد عواملی که نگاهمان را به پدیده های پیرامون مخدوش می کند، بر شتاب زدگی اصرار فراوان نمودیم، این بدان سبب است که همه آن عزیزان و دوستانی که در فضای مجازی هستند، را همانند همه انسانها برخوردار از نعمت و موهبت الهی عقل می دانیم اما تعصبات و بودن در جمع توده هایی که با شعار و جهت گیری خاصی آن هم با وجود مصمم بودن زیاد به پیش می روند، همانند پرده و حجابی این عقلانیت ما را می پوشاند، ما را از درنگ و تأمل ولو برای لحظاتی اندک باز می دارد و آن گاه همه هنر این عقل آدمی نیز به محاق می رود که: چون غرض آمد هنر پوشیده شد.

از همان افرادی که پروژه حمله به صفحات مجازی لیونل مسی و ایوان زایتسف و فرناندا لیما را کلید زدند و کسانی که در این پروسه نامیمون همکاری و مشارکت نمودند، بسیاری بعدها با تأملات تنهایی و یا تذکراتی به اشتباه بودن اقدام خویش که در آن زمان بی مهابا و بدون اندیشه انجام داده بودند، اذعان می نمودند. حتی گاهی که پای منافع ملی در میان بود هم در خلال برخی عملکردهای درست، شاهد اقدامات و کارهای زشت برخی از هموطنان بودیم که یقیناً بسیاری از آنها جزو اقشار فرهیخته و از نظر سواد و معلومات عمومی در رده های متوسط به بالا قرار دارند.

برای نمونه در موقع رأی دادن به فلان ورزشکار کشورمان برای مقام آوردن به عنوان محبوب ترین و... گاهی شنیده می شد که قاعده بازی جوانمردانه و در اینجا هر نفر یک رأی را نقض می کردیم و یا زمانی که از کارشکنی لوران فابیوس وزیر خارجه وقت فرانسه در مذاکرات هسته ای ایران انتقاد می کردیم، آن را نیز به ادبیات گاه سخیفانه و بعضاً توهین آمیز آغشته نمودیم. حداقل اکنون که جو این مسائل خوابیده است، در خلوت خویش تأملی بکنیم که گاهی اصل اعتراض طلبکارانه ما چه برسد به توهین و بی ادبی هایی که انجام شد، واقعاً دارای کدام مبنای عقلی و منطقی بود؟اگر با آرژانتین هم گروه شدیم و بالطبع مثل دیگر ملل متمدن قرار است در جام جهانی مسابقه بدهیم مگر قرار است مسی برای کشور خودش خوب بازی نکند؟ مگر قرار است اتفاق دیگری بیفتد؟ از قضا بازی هم که کردیم و لابد اگر مسی مال ما بود و مشابه این اتفاق برای وی افتاده بود، وقتی در دقایق آخر بازی گل آرژانتین را وارد دروازه ایران نمود، با سوءاستفاده از مقدسات خویش اعلام می داشتیم که چوب خدا صدا ندارد! یا همین طور در بازی های والیبال و عملکرد زایتسف که همه ما مهارت هایش را تحسین می کنیم ولی به جای اذعان بدان می خواهیم که عقده گشایانه با او مواجه شویم. البته وی و برخی دیگر بابت مشهور شدن بیش از پیش خود می توانند از این کاربران وطنی ممنون و متشکر هم باشند! و یا چرا کاربران محترم فضای مجازی در کشور ما که بحمدالله با دنیا در ارتباط آنلاین هستند و در کنار همه معلومات ارزنده ای که دارند و دائماً وقت و بی وقت به اشتراک می گذارند، از اختلاف های فرهنگی در پوشش و منش و رفتار کشورها و مناطق جغرافیایی مختلف باخبرند و نیز احتمال زیاد این را هم می دانند که بخشی از ظواهر و پوشش رسانه ای در دنیا امری تبلیغاتی و با نظر حامیان مالی و مشاوران تبلیغاتی متعدد است، پس چگونه انتظار دارند که خانم فرناندا لیما باید جوری لباس می پوشید که ما قرعه کشی مسابقات را کامل ببینیم و اگر ایشان و آن مجموعه این را رعایت نکرده اند، حق داریم بر ایشان بتازیم و گاه الفاظ و بیاناتی ادا کنیم که انصافاً و بی تعارف جای شرم و خجالت دارد. تازه بنده خدا اگر آن گونه که گفته شد در مراسم بعدی هم با پوشیدگی بیشتری ظاهر شد باز اطلاع نداشت و نمی دانست که باز هم در زمره خطوط ممنوعه قرار دارد.  

2.دشمنی ولو ناخواسته و غیر مستقیم با علم و فناوری: بسیار محتمل است که کسانی موارد قبلی را بپذیرند و کلیاتی از آن را تصدیق کنند و در عین حال در مورد این قسمت از تحلیل متن موضع بگیرند و شاید هم آن را بی ربط برشمارند. در این باب فقط خاطرنشان می کنیم که دیدگاه های تمامیت گرا و فاشیستی با عملکرد نامناسب خویش سبب شدند که عموماً به سوء استفاده از علم و فناوری متهم شوند چون آنها از ابزار علمی برای تحمیل منویات ایدئولوژیک و آمرانه شان بهره می بردند.

علاوه بر این جنبه از مسئله در مورد علم و فناوری، حتی امروزه نیز آنهایی که به نحوی در کشور و یا در کل جهان با علم و فناوری مشکل دارند بدین انحرافات اخلاقی در رسانه های مجازی استناد مکرری می کنند و حتی بنای برخورد و محدود سازی آن را دارند که چنین اقداماتی به نفع این عده تمام می شود و این ریختن آب به آسیاب مخالفان علم و فناوری است.

از همه اینها هم که بگذریم، باید دانست که هر جامعه ای هنجارها و ارزش هایی برای خود دارد که زیر سوال بردن و نیز توهین بدانها به هیچ وجه پذیرفته نیست. از سوی دیگر در مواردی قوانینی علیه برخی از اقدامات این چنین در کشور ما وجود دارد که با برخی از حرکات این گونه ممکن است تشدید هم بشود. کسانی که مخصوصاً در زمان هایی به مقدسات کشور و اکثریت مردمان متعرض می شوند ولو این کار را با نیت اهانت انجام نداده و به خیال خویش قصد شوخی داشته باشند، باید متوجه باشند که توهین به مقدسات و چیزهایی که برای همه مردمان عزیز و محترم است، بار حقوقی هم دارد که دارای ضمانت اجرای برخورد با آنهاست و تنها در چارچوب نصایح اخلاقی مثل موارد قبل نمی گنجد.

با نظارتی که الان بر روی شبکه های اجتماعی و بنابه حساسیت های خاص وجود دارد، هر آن احتمال برخورد قانونی نیز با ایشان وجود دارد و لذا از باب مصلحت سنجی هم که شده باشد، کسانی که بی مهابا هر چیزی را دستاویز تمسخر خویش قرار می دهند، بهتر است در این مورد تأمل نمایند.

حاصل همه این بحث، شاید تا حدودی رک و بی ملاحظه بود و البته شاید منتقدانه تر و تندتر از این هم بتوان نوشت اما هدف تند و یا کند نویسی نیست که چندان فایده ای هم برای آن مترتب نیست بلکه این نوشتار دعوتی است همدلانه برای بازاندیشی در فعالیت و حضورمان در فضایی که در آن ظاهراً خوشحال باید باشیم که از آزادی برخورداریم اینجا دیگر قدرت های رسمی اعم از دولتی و دینی و فرهنگی در کمترین میزان کنترل بر ما قرار دارند اما این آنارشیسم حتی خود تخریب گر ما در این فضا تا کجا قابل توجیه است؟ آری سخن در پایان نه تنها از آنارشیسم بلکه حتی از نوع خود تخریب گر آن است که فقط نفی می کند و تخریب گری دارد بی آنکه بداند چه هدفی باید در پیش رو داشته باشد. علاوه بر تبعات و پیامدهای ناخواسته و غیر قابل پیش بینی شده ای که حرکات این گونه به دنبال دارد و نمونه آن را در آب به آسیاب مخالفان علم و فناوری ریختن بیان داشتیم، گاهی حرکت و ابعاد آن چنان نسنجیده و کور است که اصلاً بر ضد خودش هم عمل می نماید ناچار از مثالیم تا بحث تبیین و ایضاح گردد:

در مسابقات پارسال لیگ جهانی والیبال در اولین دوره ای که ایران در مسابقات  حضور یافته بود مشخصاً در بازی با ایتالیا بنا به هر دلیلی صدا و سیما با تساهل بیشتری در سانسور و حذف تصاویر حاشیه ای بازی والیبال عمل کرد خود این حرکت برای طیفی از تماشاچیانی که از سانسورهای صدا و سیما در چنین مسابقاتی به ستوه آمده و بسیار هم انتقاد نموده بودند، دور از انتظار بود اما همان هایی که می توانستند این اقدام صدا و سیما را از منظر دیدن مسابقه ای با اعصابی آرام تر تفسیر و برداشت نموده و حتی تلویحی و ضمنی ممنون رویه صدا و سیما باشند آن چنان هجمه و فضای سنگینی علیه صدا و سیما با تمسخر و ریشخند پدید آوردند که ثمرات آن در بازی های بعدی دیده شد!

برخی علت این قبیل امور را عقده های فروکوفته اقشار اجتماعی مخصوصاً جوانان برمی شمارند و سعی در توجیه آن دارند اما با وجود اذعان به محدودیت ها و حرف های ناگفته و ناشنیده و بی توجهی های به نسل جوان، ولی باز با این حال این حرکت بی منطق و نیندیشیده توده وار و بی شکلی را که فقط به خرابی می اندیشد و جز جنبه ای سلبی چیزی ارائه نمی دهد، نمی توان راه حل آنها پنداشت. از بی منطقی و حرکت صرف احساسی همیشه می توان بیمناک بود اما این امر وقتی در شکل توده ای و کلان خود رخ می نمایاند، تبعات و آثار آن بس هولناک تواند بود. فضای مجازی نشانه، نماد و حتی بخشی از الزامات و شرایط زندگی متمدنانه است مبادا رگه های ماقبل مدنیت در آن نسبت به عناصر تمدنی برجستگی یافته و عهده دار میدان شود. یادمان باشد جنبش های تمامیت خواه و مطلق گرایانه ای که جهنمی از روابط غیر انسانی را در جوامع متعدد آفریدند، تنها متکی به نیروی رسمی و فرمالیته دولت ها و پلیسی نبودند بلکه نیروز عمده خویش را از ملت و توده های بسیج شده و از خود بیگانه ای می گرفتند که گویی در مسلخ ایدئولوژی نظام حاکم مسخ شده بودند و به تعبیر هانا آرنت دچار معضل عدم اندیشه شده بودند و گاهی برای اجرای منویات خویش راهکارهای قانونی را هم می پیمودند آن گونه که کسی همچون جان استوارت میل از استبداد اکثریت نیز همانند استبداد اقلیت بیم داشت و یا کارل پوپر که در گزاره ای قابل توجه بیان می داشت که حکومت های دموکراتیک آنهای نیستند که تنها بتوان آنها را با نظر مردم و مسالمت آمیز سر کار آورد بلکه آنهایی دموکرات هستند که هر وقت خواستیم بتوانیم آنها را از مصدر امور به پایین کشیده و در واقع تعویضشان کنیم.

در هر حال شاید لازم باشد که ادب لازم برای فضای مجازی نیز همواره مدّنظرمان باشد و به قول هنرمند فقید مرحوم حسین پناهی عزیز:

 حرمت نگاه دار دلم...گلم...

                               

  رضا نصیری حامد
  پژوهشگر علوم سیاسی
  آدرس ایمیل : r.nasirihamed@ut.ac.ir
  آدرس سایت/وبلاگ:
  از همین نویسنده : سرعت مطمئنه در اطلاع رسانی
پیامهای بازدید کنندگان
  حامد صادقی دادرسی
  جمعه ۲۱ آذر ۱۳۹۳ - ۱۵:۵۱
مطلبی بود بس وزین و هشداردهنده بسیار مورد استفاده حقیر قرار گرفت از نویسنده محترم بخاطر اشارات ظریف شان سپاسگزاری می کنم


  ارسال نظر جدید:
      نام :        (در صورت تمایل)

      ایمیل:      (در صورت تمایل) - (نشان داده نمی شود)

     نظر :