موضوعات ‌مرتبط: اجتماعی ایران

a/1952 :کد

نوروز و جامه‌ای برای قامت اندیشه‌ها

عباس ملکی

  جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۳ — ۲۳:۵۸
تعداد بازدید : ۴۲۷   
 تحلیل ایران -نوروز و جامه‌ای برای قامت اندیشه‌ها

جهان ناگهان غرق در شکوفه‌ها، گل‌های شقایق، و بنفشه است.

جهان ناگهان غرق در شکوفه‌ها، گل‌های شقایق، و بنفشه است.

پنجره را باز می‌گذارم

باران می‌بارد

در باران می‌گویم:

بهار را یافتم

بهار آمد.

نو شدن بخشی از ذات هستی است. از لحاظ جسمانی، انسان هر لحظه در حال تغییر است. سلول‌های تازه جای سلول‌های مرده را می‌گیرند. دیگر موجودات نیز همواره در حال دگرگونی‌اند. درختان هر سال دوباره سبز می‌شوند. کاج سوزنی در طول سال برگ‌های خود را از دست می‌دهد و جای آن، توده‌های سبز خوشرنگ می‌نشینند. لک‌لکها در مرتفع‌ترین نقاط جنگل و دشت لانۀ خود را دوباره می‌سازند و جوجه‌های کوچکشان سر از تخم به در می‌آورند.

تغییر، اصلی‌ترین ویژگی طبیعت است. زمان به تنهایی خود نمایانگر تغییر است. به تعبیر افلاطون، انسان هیچگاه نمی‌تواند در رودخانه‌ای بیش از یک‌بار شنا کند. انسان اینگونه است. همچون رود که آب‌های سرچشمه گرفته از آب شدن برف جایگزین آب‌های جاریِ پیشین می‌شوند، افکار نو، انسان نو، جایگزین انسان گذشته می‌شود.

نوروز به تمامی معنای کلمه، نمایندۀ راستین قاعدۀ تغییر در جهان طبیعت است. به لحاظ ساده‌اندیشی، من بیشتر به تحولات عینی در طبیعت که به چشم تن می‌توان آن‌ها را دید، نوروز را می‌شناسم: شکوفه‌ها، جوانه‌ها، آبشارها، و به قول گلچین گیلانی: بادها، ابر عبیرآمیز را / ابرها باران حاصلخیز را. اما نوروز در ذات خود تغییرات شگرف ذهنی و فکری را نیز به همراه دارد. تغییراتی از این دست: باید از آنچه در روح من در گوشه‌ای لانه کرده و بوی کهنگی می‌دهد، رها شوم. از نگرانی‌های بی اساس، توهمات بیهوده، و اندیشه‌های روزمره که ذهن مرا همچون حافظۀ ماشین بی جهت اشغال کرده است، رهایی یابم. لباس‌های کهنه را درآورم و لباس نو بپوشم. برای قامت اندیشه‌هایم جامه‌ای نو و زیبنده بیایم.

نگاه به آينده، تا لحظه‌اي كه قلب زنده است و مغز، همراه انسان است. يكي از عجايب طبيعت اين است كه انسان ضمن پيشروي در تونل زمان، نسبت به گذشته آگاه‌تر مي‌شود، درحالي‌كه نيازمند داشتن دانايي نسبت به آينده است. يعني زمان فقط در يك جهت حركت مي‌كند. بنابراين مه‌آلود نبودن اين جادۀ كوهستاني و صعب‌العبور در پيش روي انسان جست‌وجوگر ضروري است. وگرنه در ايستگاه حال بايد ايستاد. گذشته ديگر وجود ندارد و آينده هنوز نرسيده است. حال، بخش كوچك و غيرقابل اندازه‌گيري از بازۀ زمان است. نوروز به من یادآوری می‌کند که نمی‌توانی در حال بایستی. به اختیار، به آینده نگاه کن، وگرنه به اجبار حذف خواهی شد. شگفت آنکه زمان و نشانگر آن يعني عقربه‌هاي ساعت هيچ‌گاه نمي‌ايستند و تسلط بشر بر بسياري از قواعد طبيعي كه به شكل دانش و فناوري بروز مي‌كند، در مواجهه با زمان و فلسفۀ آن بسيار فقير و ابتدايي است.

ديگر آنكه با گذر زمان، همۀ موجودات طبيعت به سوی كهولت و نابودي پيش مي‌روند. شناخت آينده، كم‌كردن ابهامات آن، و آگاهي بيشتر نسبت به فردا از خصوصيات ذاتي انسان است. انسان همواره سعي دارد موانع پیشِ راه خویش را بردارد و بيشتر بداند. بشر بر اساس كششي دروني، شيفتۀ كشف آينده و رمزگشايي از آن بوده است. اين عطش سيري‌ناپذير انسان ناشي از نياز غريزي او به كشف چیستی روابط و كيفيت بقا در آينده بوده است. زمان بزرگ‌ترين ابهام و نامعلوم بشر است و مسألۀ مرگ نيز كه تاكنون حل‌نشده باقي مانده، بخشي از مشكل زمان است. زمان مي‌تواند به مفهوم تغيير باشد. بنابراين اگر بتوان در منطقه‌اي تغيير را متوقف كرد، زمان را متوقف كرده‌ايم.

به صورت شهودی در طول سال‌های گذشته و در نزدیکی نوروز، احساسی درونی در من شکل می‌گیرد: ارزیابی گذشته و برنامه‌ریزی برای آینده. این کار در برخی از سال‌ها جدی‌تر و همراه با دغدغۀ بیشتری بوده است. خاطرم هست در نوروز 1376 به جنگل‌های گلستان رفته بودم. در میان درختان قدم به راهکوره‌ای گذارده بودم. به خود گفتم که داری چهل ساله می‌شوی. وضعیت زندگی‌ام را مرور کردم. شباهنگام نتایج را بر کاغذ نوشتم. فکر کردم. آنگاه به این نتیجه رسیدم که شاید ده سالی بیشتر فرصت نداشته باشم. تصمیم گرفتم که از امور اجرایی جدا شوم و به کارهای دانشگاهی روی آورم. ده سال بعد این هدف را محقق کرده بودم.

دوستان من، همکاران گرامی، و دانشجویان عزیز، نوروز می‌تواند لحظۀ ارزیابی باشد؛ ارزیابی هرکس از گذشته و حال خود. نوروز می‌تواند برنامه‌ریزی باشد؛ در سال پیشِ رو چه هدفی را دنبال کنم؟ چه مقدار به آن زمان اختصاص دهم؟ بیشتر عناصر مبرم و اصلی که در تلاش‌هایمان برای تحلیل آینده قرار دارند، به طور منحصر به فردی مرتبط با قدرت تصور ما است. انیشتین، اهمیت آن‌ها را با توجه به دانایی موجود، مورد تأکید قرار داده و قوۀ تخیل را، مهم‌تر از آگاهی و دانایی می‌داند. او معتقد است: «دانایی محدود است، در حالی که قوۀ تخیل می‌تواند بر سراسر جهان و هستی احاطه داشته باشد. زیباترین چیزی که ما می‌توانیم تجربه کنیم، چیزی است که مرموز و اسرارآمیز باشد. این چیزها منبع هنر و دانش واقعی هستند.»

نوروز بر شما مبارک

                               

  عباس ملکی
  پژوهشگر
  آدرس ایمیل : maleki@sharif.edu
  آدرس سایت/وبلاگ:
  از همین نویسنده :
نوروز     جشن     سنت     فرهنگ     ایران     هنر


  ارسال نظر جدید:
      نام :        (در صورت تمایل)

      ایمیل:      (در صورت تمایل) - (نشان داده نمی شود)

     نظر :