موضوعات ‌مرتبط: سیاسی تحلیلی

a/204 :کد

شلیک تروریسم به قلب آینده

رضا نصیری حامد

  چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۳ — ۰۰:۰۰
تعداد بازدید : ۴۶۷   

در آخرین روزهای سال 2014 میلادی و در حالی که حدود 2 هفته به آغاز سال نو میلادی باقی مانده است و باز همچون همه سالهای دیگر باید در ابتدای سال جدید دعا کنیم که سالی خوب و خوش و به ویژه عاری از خشونت را پشت سر گذاریم، باز سیر وقایع و رخدادهای چندی در گوشته و کنار جهان حکایت از به تعویق افتادن استجابت این دعای همه عاشقان صلح و امنیت جهانی دارد. شاید در هیچ زمانی بشریت تا این اندازه دیدگاهی همدلانه و موافق در خصوص امنیت نداشته است چرا که امروزه تهدیدات امنیتی در سراسر جهان گسترده شده و لذا تهدیدات این حوزه بی آنکه مرز و محدودیتی برای خود بشناسند، در شکل های گوناگونی تکثیر می شوند و همگان را البته به درجاتی مختلف متأثر می سازند.

 به فاصله یک روز پس از حمله تروریستی در سیدنی استرالیا و کشته شدن گروگانگیر سابقه دار و دو تن از گروگان ها، خبری دیگر منتشر شد حاکی از حمله انتحاری و البته همراه با گروگانگیری نیروهای طالبان در مدرسه ای در پیشاور پاکستان که بیش از 100 نفر در آن کشته شدند که اکثر آنها از دانش آموزان بودند.

همواره در مواجهه با رویدادهای مختلف به دنبال دلیل و علت می گردیم و سعی داریم آن را برای خود تحلیل نموده و آشنا سازیم اما آیا تروریسم آن هم از نوع کور و متعصبانه اش نیز به دلیل و استدلال برای فهم و درک آن نیازمند است؟ به قدری انگیزه های غیر انسانی در این پدیده وجود دارد و برجستگی و نمودی روشن دارد که گویی تلاش برای تحلیل آن نوعی جفا و ستم به علم و پژوهش است. اما چه می توان کرد که یک سوی دیگر این حادثه نیز قربانیان بی گناهی هستند که روزی معمولی را در رستورانی در سیدنی و یا روزی از ایام تحصیل را در مدرسه خویش در پیشاور می گذراندند و به ناگهان دچار این حوادث شده اند. لااقل برای ایشان هم که شده باید و تحلیلی از اوضاع البته حقارت آمیز و به بن بست رسیده خشونت طلبان تروریست به دست داد؛ تحلیلی که تنها بیان آنچه رخ داده و ماوقع نباشد بلکه بتواند به ماهیت کج اندیشانه این خشونت طلبان نوری نوین اندازد و نشان دهد که سرمنزل ایشان تا به کجا قدم در راهی بی بازگشت نهاده است.

در این مسئله شک و تردیدی نیست که به هر حال تروریسم از هر نوع و شکلش امری مذموم و غیر انسانی است چه از نوع غافلگیرانه اش در سیدنی؛ شهری که شاید نسل های بسیاری در آن چنین چیزهایی را ندیده و درک نکرده باشند و چه در جایی مثل جنوب غربی آسیا و جایی مثل پاکستان که خود و مناطق همجوارش با چنین حملات غیر انسانی انس گرفته است و به قدری سایه سنگین تروریسم مبتنی بر جهل و تعصب را بر بالای سر خویش می بیند که قربانیانش شاید وقت و مجالی نداشته باشند که همچون ساکنان سیدنی برای عزیزان از دست رفته شان گل بخرند و آنجا را گلباران نمایند.

البته همین نکته بی آنکه از اهمیتش فروکاسته شود، نیازمند آن است که مورد تلنگری جدی باشد و یادآوری نماید که تکرار عمل غیر انسانی و بی رحمانه ای همچون ترور نباید امری عادی شود و حساسیت ها را تحریک ننماید. بار دیگر این سوال را باید جدی گرفت که به واقع تحلیل چنین وقایعی علاوه بر ارزش خبری و اطلاع رسانی آن و مشخصاً از حیث انسانی به چه کارمان می آید؟ و گرنه ترور و از بین بردن خشونت آمیز و قهر آمیز همنوع خویش مشمول چه تحلیل و بررسی خاصی می تواند قرار گیرد؟

 اگر حداقل معنایی که برای تعریف تروریسم داریم، آن است که با اهدافی خاص و با به کار بردن خشونت، در میان رقبای خویش به دنبال رسیدن به منویات خویش است در آن صورت باید دید که کشتار وحشیانه اهالی مدرسه و کسانی که در هر جامعه ای آینده سازان آن جامعه به شمار می آیند، چه معنایی دارد ؟ آیا تروریست ها از آینده هم بیمناکند؟ مگر نه اینکه ایشان خود را برحق می دانند پس چرا در عین تبلیغ و ترویج دیدگاه هایشان اندکی صبر نمی کنند که آیندگان را هم با خود همراه و همگام سازند و از کجا معلوم چنین چیزی رخ نخواهد داد؟ شاید آنها در فرایندی که البته دور از ذهن هم نیست بتوانند بر روی این کودکان مدرسه ای نیز کار کنند و آنها را نیز بنیاد گرایانی در خدمت تروریسم درآورند و مگر شیوه تربیتی مدارس بنیادگرا تا کنون غیر از این بوده است؟ اما حمله به ایشان به مدرسه و از بین حیات دانش آموزان و  کادر علمی آن، اگر معنایی هم داشته باشد که البته خود آن نیز جای مناقشه فراوان دارد، نمی تواند جز در مسیر سرکوب امید به آینده و در حکم شلیکی ناجوانمردانه بدان باشد. آری منطق ترور، به خود و آینده اش نیز اعتماد ندارد و چون از پیش زوال و پوچی اش را در می یابد لذاست که آنها را به خاک و خون می کشد.

اینکه چنین جریانی تا بدین اندازه دچار پوچی محتوایی و مضمونی است که حتی قابل تجزیه و تحلیل نیز نیست و یا شرایطی ایجاد کرده که حتی از تصور معنا و مفهومی منسجم برای آن عاجز هستیم بدان معناست که وجود این قبیل جریانات تنها زمانی قابل معنا خوهد بود که اینان از منطق غیر انسانی خویش دست بردارند بی معنایی ایشان دلالت دیگری نیز دارد که گرچه حکم سنگینی است ولی آن نیز به سبب عملکرد خود این گروه است که نمی توان و نباید آنها را تحمل  نمود. به تعبیر هابرماس این گونه بنیادگراها باید از مرحله کنونی شان عبور نمایند تا بتوان آنها را داخل و مشمول تحمل و تساهل به شمار آورد و گرنه با کسی که بدون منطق خواهان از بین بردن وجود و هستی ماست چه سخنی می توان بیان نمود؟ اصلاً مگر ترور و حذف فیزیکی از سنخ و جنس اندیشه و تفکر است که بتوان با آن راه مدارا را پیمود؟

کسانی که بانی و فاعل چنین اندیشه و رفتار کور و جاهلانه ای هستند بدانند که چون عملشان غیر انسانی و فاقد ابتدایی ترین شروط برای درک و فهم متقابل از سوی دیگر انسانهاست، لذاست که اینان با این عمل خود را از دایره تعامل انسانی خارج می سازند و راه را بر هر نوع گفتگو با خویش می بندند. در واقع همین منش و شیوه ایشان است که نمی تواند جایی برای توجیه مدارا و تساهل با ایشان باقی گذارد. سخن از زمینه های شکل گیری و تکوین جریانات حشن و تروریستی زیاد شده و بعد از این هم در باب واکاوی دلایل ظهور و افزایش آنها بیشتر بیان خواهد شد با این حال به نظر نمی رسد هیچ دلیل توجیه گر عملکرد مبتنی بر جهالت، خشونت و عداوت ایشان بوده باشد. گذشته از آن وقوع این گونه جنایات و نیز گروگان گیری از دانش آموزان در مناطقی همچون نیجریه توسط بوکوحرام و ... نشان می دهد مشکلات و مسائلی که در زمره دلائل بروز و شکل گیری این قبیل گروه ها بیان می شود، گاهی همه واقعیت را بیان نمی کنند. برای همین وقتی نهادی مثل مدرسه و دانش آموزان مورد هدف قرار می گیرند، آن را باید نشانگر اوج استیصال این گروه های متحجر در برخورد با علم و آگاهی برشمرد به عبارتی دیگر تنها منافع سیاسی و مقابله با مخالفان هدف این قبیل گروه ها نیست بلکه کسانی که در پی روشنگری و آگاهی بخشی و آگاهی یابی هستند نیز مورد نفرت گروه های خشونت طلب قرار می گیرند.

حمله به آینده و هدف قرار دادن آن چیزی است بیش از مقابله و دشمنی با گروه و دسته ای خاص به عبارتی دیگر آینده جزو میراث مشترکی است که در حال آمدن است و هر آن کسی که منطق و برنامه ای برای ساختن و ایجاد آن داشته باشد، باید با مناسب ترین شکل ممکن و به دور از جنجال و غرض ورزی به دنبال ایجاد و بلکه بسط آرمان هایش در آینده باشد نه اینکه از اکنون کمر به تخریب داشته های آن بگمارد و هر آنچه را که هست و نیست محو  نابود سازد. تروریسم با این قبیل اقدامات و با هر منطق و دلیلی که به ظاهر بری توجیه خویش اقامه نماید، از درک این اندیشه ساده باز می ماند که از بین بردن امکانات آینده و هدف قرار دادن نیروی انسانی به مثابه مهم ترین بخش این امکانات چیزی است که در نهایت بازی دو سر باخت را نصیب افراد مدافع این شیوه خواهد نمود. کاش کوردلانی که جز حدف فیزیکی افراد و امکانات ارزشمند پیش روی او را نمی فهمند، اندکی درنگ نمایند و بدانند که نفی خشونت طلبانه گذشته مانع از درک و دریافت و بلکه بهره مندی از مقتضیات حال می گردد به همین شکل کسانی که وضعیت و شرایط امروز و میراث برجای مانده از گذشتگان را پاس ندارند، ولو آنکه مدت زمانی اندک و کوتاه جولانی هم بدهند ولی در نهایت راه به جایی نخواهند برد و ناکام خواهند ماند. این امر منافاتی با نقد گذشته و حال و یا داشتن برنامه و سناریویی برای آینده ندارد ولی هرکس که به راستی گذشته را نقد کند، تلاش خواهد نمود که بیش از هر چیز به حفظ دستاوردهای موجود بها بدهد نه حذف آنها.

از گفتگو و مجادله با طرفداران ترور و خشونت شاید نتوان طرفی بست اما دیگرانی که به هر نحوی درگیر فکر و اندیشه و یا فعل و کردار ایشان هستند را می توان بدین امر فراخواند که از هر نوع حمایت از این گونه حرکتها دست فروشویند که چون آتش این گونه امور آمد خشک و تر را چه بسا باهم بسوزند و از آن گذشته حامیان هر حرکت غیر انسانی در زمره نخستین گروه هایی خواهند بود که به تیغ ایشان گرفتار می آیند و اینجا جایی است که از قضا شمشیر و یا کارد شاید دسته خودش را نیز ببرد. شاید هشداری به زیبایی فرمایش منسوب به حضرت عیسی مسیح علیه السلام پیامبر رحمت الهی در آستانه سالروز میلاد ایشان در رزوهای آتی، وجود نداشته باشد که فرموده اند هرکس که تیغی برکشد، به همان تیغ نیز کشته خواهد شد.

                               

  رضا نصیری حامد
  پژوهشگر علوم سیاسی
  آدرس ایمیل : r.nasirihamed@ut.ac.ir
  آدرس سایت/وبلاگ:
  از همین نویسنده : سرعت مطمئنه در اطلاع رسانی


  ارسال نظر جدید:
      نام :        (در صورت تمایل)

      ایمیل:      (در صورت تمایل) - (نشان داده نمی شود)

     نظر :