موضوعات ‌مرتبط: اجتماعی فرهنگ و هنر

a/219 :کد

موسسه حرکت رشد و اعتدال

سلسله نشست های در پرتو فرهنگ

  شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۳ — ۰۰:۰۰
تعداد بازدید : ۶۷۹   

سلسله نشست های در پرتو فرهنگ، به همت موسسه حرکت رشد و اعتدال و با حضور جمعی از اساتید دانشگاه، اعضای شورای مرکزی و جوانان موسسه حرکت رشد و اعتدال برگزار شد.

1. تاکید بر تغییر رویارویی با فرهنگ :

دکتر پورحسن: (استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی و عضو شورای مرکزی حرا): موسسه حرکت رشد و اعتدال مبحثی را با عنوان فرهنگ آغاز کرده است. تلقی ما این است که حرا در برخی از موضوعاتی که پشتیبان فکری محسوب می شود می تواند نقش آوانگارد و یا پیش رو را داشته باشد. من معتقدم ما در عین حال که در برخی حوزه ها عمل گرایانه عمل می کنیم هنوز فقر نظری داریم و به نظر من حتی کارهای طولانی مدتی که برخی رسانه ها انجام می دهند تا حدودی نمایشی است و نمی تواند بن مایه های فکری را شکل دهد. 

در پنجاه سال اخیر نگاه بسیاری از مراکز علمی جهان به فرهنگ تغییر پیدا کرد. در غرب نگاه کاملا متفاوتی نسبت به فرهنگ شکل گرفته است و از دریچه فرهنگ به انسان شناسی، اسطوره شناسی و بازخوانی گذشته، هویت و فهم منطق گفتگو پرداختند. البته نظریه میان فرهنگی بخشی از این تلاش است. این نظریه بیان می کند که قدرت غالب در دنیای آینده همه ملل هستند، برخلاف نظریه برخی دیگر که می گوید تجارت و سیاست معیار قدرت خواهد بود. در این میان عده ای معتقدند هر کشوری که بیشتری سرمایه گذاری را در حوزه فرهنگ کند، می تواند در آینده سهم بیشتری داشته باشد.

حرا در این زمینه چند دغدغه دارد. دغدغه اول این است که فرهنگ، برای ایرانی که ادعای ساختن تمدن اسلامی دارد مهم است. بسیاری از نظریه پردازان مانند الجابری معتقد هستند، که دغدغه همه متفکران اسلامی نظریه انحطاط بود. بنابراین اگر ما داعیه این را داریم که دست به بازسازی تمدنی بزنیم مهمترین پشتوانه آن فرهنگ است. اگر ما بر اساس دین اسلام داعیه یک گفتگوی مستمر بزنیم که در آن، دیگری بیگانه نیست لازمه اش فهم فرهنگی است. لازمه اینکه ما طرحی برای انسان و آینده داشته باشیم توجه به فرهنگ است. بعید می دانم که موسسه و نهادی در ایران چنین درک عمیقی از فرهنگ داشته باشد و من معتقد هستم کاری که حرا آغاز کرده است پشتوانه بسیار نیرومندی برای حوزه فرهنگ خواهد بود. البته در این زمینه تلاش هایی شده است اما هیچ کدام بر اساس پشتوانه های فکری خودمان نبوده است. بحث ما این است اگر موفق شویم تا سلسله نشست هایی را در باب فرهنگ برگزار کنیم تلاش خواهیم کرد تا در چهار جنبه از فرهنگ سخن بگوییم.

- ابتدا نوع مواجهه در باب فرهنگ است و اینکه این مواجهه چه ثمرات و نتایجی دارد و چه ابعادی را در بر می گیرد.

- نکته دوم فرهنگ و هویت است. اگر ما از سنت اسلامی سخن می گوییم باید پرسید که چگونه می توانیم سنت خود را بازخوانی کنیم. البته خوانش بنیاد گرایانه بر اساس نظریه بازگشت که معتقد است باید به گذشته برگردیم بی فایده است چرا که ما نمی توانیم به گذشته برگردیم ولی نمی توانیم آن را هم نادیده بگیریم. غرب این غفلت را فهمیده است لذا همه مواقف حساس ما را به تمسخر می گیرد و از راه های مختلفی مانند فیلم سازی این تمدن را خشونت آمیز معرفی می کند. چرا که ما از وجه تمدنی که در گذشته ساختیم غافل هستیم.

- بحث سوم فرهنگ و انسان است. مهم ترین مسئله ای که در تمدن انسانی وجود دارد انسان است. هانری کربن می گوید که ابن سینا کاری با افلاطون و ارسطو ندارد بلکه دغدغه او انسان شناسی اسلامی است. مستشرقان هم وقتی از دوره ابوحاتم و ابوحیام تا ابن سینا حرف می زدنند آن را رنسانس انسان گرایی اسلامی می نامند.

- چهارمین موضوع فرهنگ و آینده است که موقوفات بحث های ما در ادامه کار است. البته می توانیم اضلاع و ابعاد آن را کم و یا زیاد کنیم. پس ما می کوشیم تا در جلسات نخست وضعی که در دنیای امروز نسبت به فرهنگ شکل گرفته است و البته در این وجود ندارد را روشن کنیم.


دکتر شهرام محمد نژاد ( دبیرکل موسسه حرا و عضو هیئت علمی دانشگاه علم و صنعت): بنده در گفتگویی که پیش از این داشتم به اهمیت فرهنگ اشاره کردم. همه ابعاد زندگی ما باید بر مبنای یک فرهنگ صحیح باشد. بنده پیش از این از نخبگان برای پرداختن به موضوع فرهنگ درخواست کردم که امیدواریم این جلسات مفید واقع شود. بنده در ادامه بحث نکاتی را بیان خواهم کرد.

دکتر عباسعلی نورا (استاد دانشگاه و عضو شورای مرکزی موسسه حرا):  شروع بحث از جانب دکتر پورحسن به بهترین شکل انجام شد. البته من در این زمینه متخصص نیستم اما اهل ذوق هستم. ما باید ببینیم که انتظارات و برداشت ما از فرهنگ چیست؟ آیا ما می توانیم تلقی خود را از فرهنگ تغییر دهیم؟ فرهنگ در ایران از پارسی میانه آغاز شده است. در پارسی میانه فر به معنای پیش و فراتر و هنگ به معنای پیش کشیدن است. اگر بخواهیم این کلمه را معنی کنیم شاید بتوانیم بگوییم که فرهنگ استخراج همه زندگی بشر از چهار بعد اخلاق، هنر، باورها و دانش است. به همین دلیل در پارسی میانه فرهنگ را سبب پیشرفت می دانستند. و جالب است که دنیای پیشرفته امروز هم همین حرف را می زند. ما چقدر می توانیم این را در کشور خود جاری و ساری کنیم؟

 پارسیان معتقد بودند که بدون فرهنگ نمی توان قدم مثبتی برداشت. در حال حاضر هم غربی ها می گویند اگر می خواهید کشوری را استثمار کنید باید ابعاد انسانی، هنری، علمی و اعتقادی آن کشور را بررسی کنید تا به برنامه ریزی درست برسید. در آخرین اجلاس سازمان ملل درباره سیاست های فرهنگی تعاریف مختلف ار فرهنگ در یک تعریف جمع شده است. «در وسیع ترین برداشت می توان گفت که فرهنگ کلیتی ترکیب یافته از خصوصیات متفاوت روحی، مادی، فکری و احساسی است که شاخصه یک جامعه و یا گروه می باشد. فرهنگ نه فقط هنرها و نوشته ها بلکه حالات زندگی، حقوق بنیادین انسان، نظام های ارزشی و گذشته را در بر می گیرد. این فرهنگ است که به انسان امکان عکس العمل نشان دادن در برابر خود را می دهد، این فرهنگ است که به طور مشخص انسان سازی می کند و حیات عقلایی، قضاوت نقادانه، احساس تعهد اخلاقی به ما می بخشد. از طریق فرهنگ است که ما ارزش ها را تشخیص می دهیم، و انتخاب می کنیم. از طریق فرهنگ است که انسان خود را بیان می کند و از خود آگاه می شود، از موفقیت های خود می پرسد، به ابزارهای جدید دست می یابد، کارهای جدید خلق می کند و از طریق آن محدودیت ها را برطرف می کند».

حرا: چرا این مواجهه و رویارویی با فرهنگ ثمراتی دارد و دیدگاه متفاوتی از رویکردی که فرهنگ را وجه نرم افزارانه تمدن می داند، اراده می کند؟ دیدگاهی که بر اساس آن فرهنگ وجه بنیادین تمدن را شکل می دهد. چگونه می توان این مواجهه را در جامعه مورد توجه قرار داد؟

دکتر امیر دبیری مهر(مدرس و پژوهشگر علوم سیاسی): بنده فکر می کنم توضیحات دکتر پورحسن و سئوالاتی که مطرح شد بیشتر از یک منظر فلسفی به یک مفهوم به شدت انتزاعی به نام فرهنگ بود. قبلا هم در یکی از یادداشت ها اشاره کردم که هیچ واژه ای مانند فرهنگ اینقدر واجد ما به ازاهای متکثر نیست، چرا که از طرز نشستن ما دور این میز تا عصرانه خوردن، لباس پوشیدن و معماری ما از مصادیق فرهنگ است. اینکه فرهنگ در همه جا جاری است ولی یک مفهوم انتراعی است یک تناقض می نماید. باید پرسید چگونه می توان این موضوع را ابهام زدایی کرد.

به نظر من باید در ابتدا یک نگاه فلسفی داشت چرا که نگاه جامعه شناسانه در ابتدا راه به جایی نمی برد.ما باید در درجه اول یک نگاه هستی شناسانه به فرهنگ داشته باشیم تا بفهمیم که ماهیت وجودی آن چیست. از این زاویه چاره ای نداریم که بحث نظری کنیم چرا که راه های دیگر همیشه بر ابهامات ما می افزاید.

در یک نگاه هستی شناسانه دو دیدگاه به فرهنگ وجود دارد. دسته اول شامل تعاریف هنجاری از فرهنگ است. این تعریف  در جامعه ما رواج دارد و به نظر می رسد همه جوامعی که ایدئولوژیک هستند نگاه هنجاری به فرهنگ دارند. به این معنا که فرهنگ را مانند مثل افلاطونی می دانند و آن را یک امر قدسی و والا عنوان می کنند که ما باید برای هنر و شئونات انسانی خود مدام به آن نظر بیندازیم. در این نگاه فرهنگ به مثابه الگو و ارزش است و به خاطر همین ما واژه هایی مانند بی فرهنگ و ضد فرهنگ را به کار می بریم چون پیش انگاره ذهنی ما این است که فرهنگ یک الگو و یا آینه است. به عبارت فلسفی فرهنگ یک ماهیت است در مقابل دیدگاهی که می گوید فرهنگ وجود است و ساخته می شود. در نگاه اول فرهنگ یک هدف است بدین معنا که جایی است در مقام فرهنگی شدن که ما باید بدان برسیم.

در مقابل تعاریف توصیفی قرار می گیرد که البته لزوما تعریف هنجاری را رد نمی کند. من معتقدم که نگاه دوم گره های حوزه فرهنگ را بیشتر باز می کند. نگاه توصیفی فرهنگ را یک برساخته و امر تدریجی و متولد شده می داند. فرهنگ همان چیزی است که هست، نه آن چیزی که لزوما باید وجود داشته باشد. در اینجا ما دیگر فرهنگ خوب و بد نداریم. از این منظر فرهنگ الگو نیست بلکه یک فرایند است. در این نگاه پلورالیزم پذیرفته می شود. در این نگاه فرهنگ آینه نیست بلکه نور است که وضعیت ها را در برابر انسان روشن می کند. هر چیزی که ما با آن زندگی می کنیم و بر زندگی ما اعم از هنجارها و ارزش ها تاثیر می گذارد، فرهنگ است. برخلاف تعریف اول فرهنگ یک امر تصدیق شده و عینیت یافته است و مظاهر آن در همه چیز ما از حرف زدن و آرایش کردن تا دیگر شئون زندگی را در بر می گیرد. از این منظر فرهنگ بیشترین غرابت را با سبک زندگی دارد. از این منظر فرهنگ دیگر هدف نیست بلکه هم هدف است و هم وسیله و این گونه نیست که ما می خواهیم جامعه ای فرهنگی بسازیم.

اگر ما نگاه دوم را به فرهنگ داشته باشیم مقداری موضع ما درباره نسبت فرهنگ با دیگر موضوع ها روشن تر خواهد شد. اگر نگاه اول را داشته باشیم نمی توانیم نسبت فرهنگ با قدرت و ابعادی که دکتر نورا بیان کردند را معلوم کنیم و همیشه تصور می کنیم که فرهنگ قله قافی است که برخی اگر توفیق یارشان باشد بدان خواهند رسید. اما اگر فرهنگ را از موضع دوم ببینیم فرهنگ به متن زندگی می آید. مثلا ما باید در نسبت فرهنگ و قدرت فکر کنیم. امروز رسالت تاریخی، ملی، ایدئولوژیک و تمدن ما قدرتمند شدن است و همه چالش ها حول این است و باید بپرسیم آیا ما ذخایر فرهنگی داریم که به قدرت ما بیفزاید؟ ...

2. تاکید بر فرهنگ به مثابه زیست بشری

آقای طباطبایی (دانشجوی دوره دکتری دانشگاه علم و صنعت): بنده می خواهم یک سئوال از آقای دکتر دبیری مهر بپرسم؛ اینکه الگوسازی که یک فرایند قرآنی است و البته غربی ها هم از این روش استفاده می کنند چگونه در تعریف دوم (توصیفی) می گنجد؟

دکتر برخورداری (فارغ التحصیل دوره دکتری علوم سیاسی): بحث دکتر پورحسن، در دنیای جدید با اهمیت است. شاکله بحث هانگتینتون درباره برخورد تمدن ها هم منوط به بحث فرهنگ است. او معتقد است در دنیای جدید هر کسی بتواند فرهنگ خودش را بر سایرین مسلط کند، پیروز خواهد بود. در دوره های قبلی پارادایم های مختلفی مانند سیاست و یا اقتصاد حاکم بود ولی در دنیای جدید پارادایم فرهنگ تسلط دارد. در دنیای امروز کشورهای جهان برای پیروزی به دنبال تسلط فرهنگ خود بر دیگر کشورها هستند. فیلسوفان پست مدرن هم درباره فرهنگ توصیه های زیادی برای تسلط فرهنگی کرده اند. درباره فرهنگ تعاریف زیادی وجود دارد اما تعریفی که بیشتر مورد قبول قرار گرفته این تعریف است که فرهنگ مجموعه ای از آداب، رسوم، هنجارها و اموری است که از نسل قبل منتقل شده و در جامعه رسوب کرده است و یا اینکه فرهنگ را هم شامل عناصر مادی و هم عناصر معنوی می دانند، درباره عناصر مادی فرهنگ بیشتر بحث تمدن و تکنولوژی را مطرح می کنند و هنجار ها و آداب و رسوب و ارزش ها را عاصر معنوی می نامند. بنابراین اگر بخواهیم به بعد معنوی فرهنگ توجه کنیم باید بررسی کنیم چگونه یک فرهنگ از نسلی به نسل دیگر منتقل و بازتولید می شود و چگونه یک جامعه فرهنگیده می شود.

در پرداختن به موضوع فرهنگ باید از بعد جامعه شناسی نگاه کنیم و راهکارهایی را ارائه دهیم تا بتوانیم آداب و رسوم را باز تولید کنیم. در اینجا من فقط چند سئوال می پرسم اول اینکه مسئولین و نظریه پردازان چه تلاشی برای بازسازی فرهنگ ما می کنند تا در دنیایی جدید شیوه های زیست جدیدی بوجود بیاید؟ مسئله دوم اینکه مردم چقدر تلاش می کنند تا به نوعی هنجارمند شوند و چقدر در بازتولید و انتقال فرهنگ موثر هستند؟

چند سال پیش از یکی از اساتید سئوال شده بود که چگونه می توان میله های دور میدان ها را برداشت. او پاسخ داده بود تا زمانی که این میله ها داخل ذهن مردم نرود نمی توان برداشت. به همین خاطر باید باید اقداماتی در جامعه انجام شود که جامعه هنجارمند شود و فرهنگ بازتولید گردد.
 
آقای محمودیان (دانشجوی دوره دکتری دانشگاه امیر کبیر): اولین چیزی که می توان درباره فرهنگ گفت این است که شاید فرهنگ یک واژه عام است و به نظر می رسد در ابتدای کار باید یک تعریف همسو از فرهنگ داشته باشیم. اگر این تعریف جزیی باشد نمی توان درباره آن به نتیجه رسید. فرهنگ امری است که همواره وجود دارد و شاید در جاهایی بشر مولفه های آن را دریافته است. ما باید در علوم انسانی از تکنیک و فن استفاده کنیم تا به این نتیجه برسیم. فرهنگ مولفه های مختلفی دارد. در هر شرایطی از زمان برآیند بردارها را می توان فرهنگ نامید و در هر شرایطی ممکن است یکی از این بردارها غلبه پیدا کند. چند سئوال در اینجا مطرح می شود: رابطه ارزش و فرهنگ چیست؟ آیا می توان از فرهنگ خرد و کلان حرف زد؟ رابطه اخلاق و فرهنگ چیست؟ آیا اخلاق زیربنای فرهنگ است؟ رابطه یادگیری با فرهنگ چیست؟

دکتر محمدنژاد (دبیرکل موسسه حرکت رشد و اعتدال و استاد دانشگاه علم و صنعت): بنده از مباحث مطرح شده بسیار بهره بردم. درباره اظهارات دکتر دبیری مهر ناظر به تعاریف هنجاری و توصیفی درباره فرهنگ، اگر از دیدگاه کوانتومی بنگریم این دو دسته تعریف در هم تنیده هستند و تفکیک آنها در بسیاری موارد آسان نیست. بنده در مقاله ای که حدود پانزده سال پیش مرتبط با یکی از موضوعات پیش آمده در دانشگاه علم و صنعت نوشتم، حدود صد و پنجاه تعریف درباره فرهنگ عنوان کردم. با نگاه به تعاریف می توان دریافت که زایش در فرهنگ بسیار اهمیت دارد چرا که هر فرهنگی در محیطی تولید می شود و یک موضوع مهم این است که باید بررسی کنیم چگونه می توان محیط را آماده کرد. به نظر می رسد در کشور ما آسیب هایی که وجود دارد به خاطر اشکال در مبنا است و اگر مبنا درست شود نهال هایی که رشد می کنند هم اصلاح خواهند شد.

دکتر پورحسن (استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی و عضو شورای مرکزی موسسه حرکت رشد و اعتدال): ما نمی خواهیم در اینجا وارد بحث تعریف و رویکرد فرهنگ شویم. پس یک بار دیگر تلاش می کنم تا طرح بحث کنم. در اروپا مسئله ای به نام بحران علم اروپایی شکل گرفت. هوسرل کتابی با همین نام دارد. در آنجا ما با علمی روبرو هستیم که روشن و واضح است و می توانیم آن را به آزمون بگذاریم. دیگر علوم مانند علوم فرهنگی و به عبارت دیلتای علوم معنوی هستند. این علوم روش و بافتار مختص خودشان را دارند. نمی توان با یک زبان یک علم خاص  همه علوم را قضاوت کرد. بنابراین نمی توان جوامعی را که پیشرفت علمی کردند، خوب بدانیم و جوامعی که رشد علمی نکردند را حذف کنیم. به دنبال این موضوعات، مسئله بحران غرب در اوایل قرن حاضر شکل گرفت و مناقشات زیادی را به دنبال داشت.

آنجا سخن این بود که زندگی انسان ها یعنی تکثر و بدون تکثر راهی به آینده نداریم و علم موجود نمی تواند راه به تکثر ببرد. در نتیجه مهمترین عنصری که بدان توجه کردند فرهنگ بود.  این سئوال مطرح شد که سایر ملل کجای دنیا ایستاده اند؟ ما باید با این ملل چه نسبتی داشته باشیم؟ آنها گفتند اگر فرهنگ را علم تلقی نکنیم پس باید تجربه زیسته بدانیم. پس عجالتا ما به گفته دکتر نورا فرهنگ را جمع جبری تجربه زیسته و زندگی انسان ها می دانیم ولی نه اینکه یک زندگی خاص را زندگی انسان ها بدانیم. پس باید مشترکات انسان ها مبنا قرار گیرند. باید مرزها را از میان برداریم و منطق گفتگویی را راه بیندازیم که کسی بالاسر و پایین سر نباشد. به خاطر همین نظریه «زیست جهان» مطرح شد. آینده یعنی همه زیست جهان ها نه یک زیست جهان و یا یک قوم خاص.

پیرامون بحثی که درباره نظریات هانگتینتون شد باید بگویم که به عقیده بنده او همچنان در راه غیر فرهنگ است. او عنوان می کند که ما نباید اجازه دهیم اروپا به آسیا نزدیک شود تا اروراسیا شکل یابد، باید اجازه بدهیم که مرزهای خونین جهان اسلام گسترده تر شود، نباید اجازه دهیم که ایران، ترکیه و عربستان به طرف هند و چین کشیده شوند و باید شکل گیری اسلام و کنفسیوس را عقب بیندازیم و مانع ایجاد کنیم. در واقع پانزده توصیه ای که او به غرب می کند دقیقا برخلاف چیزی است که بنده درباره فرهنگ عنوان می کنم. هیچ کدام از نظریات او بر اساس مشترکات انسان ها و احترام متقابل نیست. او به صراحت عنوان می کند که ایالات متحده آمریکا به کمک ژاپن، آلمان و انگلستان می تواند درباره همه مشکلات دنیا تصمیم بگیرد.

پس سخن من این است فرهنگ بنیان تفکر درباره دیگران است، یعنی اینکه من چگونه می توانم با کسی گفتگو کنم و به دیدگاه هایش احترام بگذارم نه اینکه بگویم مبنا و ملاک درستی، من هستم. ما در ایران می توانیم از این نظریه فوق العاده استفاده کنیم. بنده معتقد هستم ما در اینجا بنیان محکمی چون تمدن، هویت و ارزش ها را داریم. پس سخن این نیست که بگوییم لزوما فرهنگ ارزش ها، هنجارها و وجه نامادی تمدن است بلکه باید به این وجه بنیانی نظر داشته باشیم. بنابراین فرهنگ به معنای تجربه زیسته هیچ منافاتی با نگاه الگویی ندارد.

رفتارها مساوی فرهنگ نیست بلکه بخش مهمی از فرهنگ است، همینطور اخلاق، ارزش ها، دین و تاریخ مساوی فرهنگ نیست بلکه بخشی از فرهنگ است. این نکته درست است که باید فرهنگ را فرایندی ببینیم. چون فرهنگ برساخته است البته نه به معنای صرف ساختگی بشری.

بنابراین  من می خواهم توجه شما را جلب کنم به اینکه در غرب دیدگاهی درباره فرهنگ شکل گرفت که یک فهم متفاوت است. داستان این نیست که اقتصاد مهمتر است یا فرهنگ، بلکه سخن این است که فرهنگ چتری است که همه آن چیزی که زندگی بشر باید داشته باشد را در زیر خود دارد. بر این اساس می توان پرسید چگونه می شود از دریچه فرهنگ با دیگران حرف زد و دیگران را به هم نزدیک کرد؟ فرهنگ می گوید زندگی انسان ارزش دارد لذا کسی حق ندارد این زندگی را از او بگیرد. اگر فرهنگ را کنار بزنیم جنگ پایان نخواهد پذیرفت. در رابطه با فرهنگ و قدرت نیز قدرت تابعی از فرهنگ خواهد شد. به همین خاطر سقراط می گوید که دولت نیک، دولتی است که بتواند در جامعه اخلاق را رواج دهد نه اینکه اخلاق را از بین ببرد.

بنابراین فارغ از هر تعریفی که ما از فرهنگ کنیم، فرهنگ به یک بنیان تبدیل شده است و این ناشی از یک فهم جدید است.

3. برای بازسازی هویت و تمدن خود راهی جز شناسایی فرهنگ اسلامی نداریم.

دکتر عباسعلی نورا (استاد دانشگاه و عضو شورای مرکزی موسسه حرا): به نظر بنده که از دیگاه تجربی به موضوع فرهنگ نگاه می کنم باید توجه کرد که نظریه پردازی صرف راه به جایی نمی برد. ما نباید خارج از جامعه و واقعیات، نظریات را بررسی کنیم. ممکن است نظریه یک دانشمند غربی مطرح شود ولی آیا نباید بررسی کرد که این نطریه در جامعه ایرانی قابلیت اجرایی شدن دارد یا نه؟

من معتقد هستم که تعریف فرهنگ در واژه ها نمی گنجد اما در ابزار می گنجد و می توان اجزای آن را برشمرد. فرهنگ چهار جز دارد دانش، باورها، اخلاق و هنر.

من توصیه می کنم دیدگاه آیت الله مصباح درباره رابطه فرهنگ و دین را علی رغم اینکه ممکن است اشتراک مساعی نداشته باشیم، بخوانیم. او در این باره معتقد است که اگر این تعریف از فرهنگ را بپذیریم دین بخشی از فرهنگ خواهد بود.

اگر قرار باشد همه فرهنگ را از جنبه توصیفی ببینیم نظریه خوبی است اما باید توجه داشته باشیم که باورهای جامعه به راحتی قابل تعریف نیست. مثلا درباره فرهنگ ایران، ما تا زمانی که زیربنای فرهنگی خود را نشناسیم نمی توانیم فرهنگ سازی کنیم.

برای ساختن فرهنگ باید خیلی چیزها را کنار هم آورد. نمی توان در جامعه آفریقایی وارد شد، همه آیین ها را کنار زد و فرهنگ دیگری را غالب کرد. بنده همچنین از اینکه فرهنگ از جنبه فلسفی مورد توجه قرار گیرد نگرانم. ما تا زمانی که فرهنگ را از بعد جامعه شناسی نبینیم موفق نخواهیم شد. نمی توانم ذهن پروری فلسفی کنیم و انتظار داشته باشیم که همه بپذیرند. فرهنگ ابزاری دارد و باید از آنها استفاده کرد. من به شدت معتقد هستم که غرب به دنبال سیطره بر همه جهان است و می خواهد منافع فرهنگی خود را دنبال کند. من به نطریات غرب بدبین هستم. ضمن اینکه معتقد هستم فرهنگ را از راه آموزش منتقل می کنند. ما باید به دنبال راه های عملیاتی تر و اجتماعی تر فکر کنیم. در غرب هم امکان ندارد بدون توجه به مسایل فرهنگی کسی به قدرت راه ببرد.

دکتر برخورداری (فارغ التحصیل دوره دکتری علوم سیاسی):  در این جلسه هنوز مشخص نشده است که ما باید به طور مشخص درباره چه موضوعی صحبت کنیم. آیا باید به تعاریف بپردازیم و یا اینکه مثلا این موضوع که فرهنگ از چه راهی سیطره پیدا می کند. از بعد بین المللی و جامعه شناسی در جهان فعلی کشورهای قدرتمند برای حفظ تسلط خود بر دیگر کشور ها از راه فرهنگ وارد می شوند. جوانان نسل دهه هفتاد ما در حال حاضر هویت مشخصی را برای خود قایل نیستند چرا که این قشر مستقیما تحت تاثیر فرهنگ جهانی هستند. فرهنگ جهانی در همه جهان گسترش پیدا کرده است و همه خرده فرهنگ ها را از بین برده است. ما برای مقابله با اینها باید چه کنیم؟ یکی از بحث های مقام معظم رهبری هم این بوده است که ما چگونه بر اساس فرهنگ ملی و ارزش های ایرانی و اسلامی خود فرهنگی را ایجاد کنیم که زیر مجموعه فرهنگ جهانی قرار نگیریم.

دکتر امیر دبیری مهر (مدرس و پژوهشگر علوم سیاسی): دکتر نورا ای کاش می شد فلسفه و انتزاعیات را دور زد، که اگر این گونه می شد زندگی خیلی راحت تر می شد. فلسفه مستقیم با زندگی در ارتباط است و از این ور با فرهنگ در ارتباط است. بنابراین ما باید مراتب علم را رعایت کنیم و از فلسفه به جامعه شناسی و فرهنگ برسیم. مرحوم فردید معتقد بود که دیروز غرب فردای ماست، این سخن عمیقی است. بحث هایی که در دهه سی در غرب مطرح شده بود اتفاقا مسئله امروز ماست. کسی که آن مسایل را می داند قطعا بهتر می تواند فکر کند و از مشکلات گره گشایی کند. من با تعریفی از فرهنگ که به عنوان جمع جبری تجربه های زیسته  مطرح شد موافق هستم و فکر می کنم فرهنگ همین است. به عنوان مثال در کشور، ما از فرهنگ دینی سخن می گوییم. در مدل اول فرهنگ دینی عبارت است از مجموع سنت های عقیدتی و فقهی و اخلاقی که در کتب اربعه و قرآن جمع شده است. اما آیا این واقعا فرهنگ دینی است؟ با تعریف دیلتای فرهنگ دینی آن هست به اضافه فرهنگ و تجربه مسلمانان که بخشی از فرهنگ است. این همان چیزی است که زمانی در نظریه سه اسلام دکتر ملکیان مطرح شد. اسلام به علاوه مسلمانان و آنچیزی که مسلمانان آن را ارزش و هنر و تولیدات انسانی و ... می دانند، در کنار هم فرهنگی دینی می شود. از این منظر است که فرهنگ قابلیت بازسازی و نقادی هم پیدا می کند. اگر فرهنگ را یک امر کاملا انتزاعی در نظر بگیرید نه می توانید آن را نقد کنید و نه می توانید آن را بازسازی کنید.

دکتر پورحسن: (استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی و عضو شورای مرکزی حرا): هر چند هدف ما در اینجا بحث و گفتگو است تا موضوعات روشن شود اما برخی خلط ها نباید صورت گیرد. ما تا کنون از فرهنگ به این معنا تحت عنوان مسئله نگاه نکرده ایم. در غرب پرسش از فرهنگ مطرح شده است البته ما نمی خواهیم گام به گام با آنها پیش رویم و ببینیم که دنبال چه مقاصدی هستند. سخن ما این است اگر بخواهیم تمدن، گذشته و هویت خود را بازسازی کنیم، راهی جز شناسایی فرهنگ اسلامی وجود ندارد. البته من نمی خواهم مانند برخی از اندیشمندان بگویم که دین و قرآن محصول فرهنگی است چون این نظر تبعات خاص خود را دارد. فرهنگ یک مبنا است. اصلا مراد ما این نیست که بگوییم غرب فرهنگ را ابزاری برای بسط قدرت یافته است. همچنین نمی خواهیم بگوییم که فرهنگ به مثابه این است که مردم چگونه نگاه می کنند. حرف ما این است که فرهنگ یک بنیان است و اگر فرهنگ را بشناسیم می توانیم نتایج، اجزا و دست آوردها و تاثیرات را بشناسیم. اگر پرسشی را از یک متفکر مطرح می کنیم این گونه نیست که فکر کنیم آن زمینه ها هم خواهد آمد بلکه ما فقط به دنبال پرسش هستیم. موضوع این است که فرهنگ حجم وسیعی از مطالعات غرب درباره گذشته، و آینده شان را شکل می دهد. این می تواند خود یک پرسش قابل قبول باشد. در جامعه ما حرا می تواند فکری تولید کند که بر اساس آن مطالعاتی صورت گیرد.

دکتر محمد نژاد ( دبیرکل موسسه حرا و عضو هیئت علمی دانشگاه علم و صنعت): البته با توجه به موضوع فرهنگ جا دارد چند جلسه درباره تعریف و رویکرد صحبت کنیم اما باید به مقصد اصلی که نطریه پردازی است برویم. در این زمینه حرا می تواند در حوزه های تولید فکر نقش ایفا کند. درباره مباحثی هم که درباره فلسفه مطرح شد بنده به عنوان کسی که مطالعات زیادی در حوزه علوم انسانی داشته ام معتقدم که بدون فلسفه هیچ چیزی ممکن نخواهد بود زیرا فلسفه انسان را به حوزه های ناشناخته می برد. علم ذره ای از فلسفه است و در کلان بدون نگاه فلسفی هیچ حرکتی نمی توانیم بکنیم. هر کدام از علوم راه را باز می کنند تا در فسفه به دنبال مباحث جدید باشیم.

دکتر نورا: به نظر می رسد در جمع بندی بتوانیم بگوییم که فرهنگ همان چیزی است که در طول و عرض آن زندگی می کنیم.


منبع : سایت www.haraa.ir


                               

فرهنگ     هویت     تمدن            


  ارسال نظر جدید:
      نام :        (در صورت تمایل)

      ایمیل:      (در صورت تمایل) - (نشان داده نمی شود)

     نظر :