موضوعات ‌مرتبط: اجتماعی فرهنگ و هنر

a/230 :کد

امید؛ لازمه پویایی و تحرک اجتماعی

رضا نصیری حامد

  دوشنبه ۰۱ دی ۱۳۹۳ — ۰۰:۰۰
تعداد بازدید : ۶۵۰   

 

1. در افسانه های یونان باستان در تعبیری جالب پاندورا به عنوان نخستین زن آفریده شده بر روی

زمین، جعبه ای دارد که همه پلیدی ها و زشتی های عالم در آن جمع شده است. وی آن را باز می

کند و در نتیجه همه بدی های موجود در آن در سطح جهان منتشر می شود و جهان پر از زشتی ها و

پلیدی ها می شود. در این میان تنها چیزی که در جعبه باقی می ماند، امید است که قرار است

تسلای خاطر بشر باشد.

2. اسطوره پاندورا دلالت بر سرمایه های از دست رفته انسانی در جریان گناهی مهم است که

همچون گناه ازلی آدمی مخصوصاً در سنت غربی مسیحی سبب فاسد شدن و تباهی کل نسل بنی

آدم می شود و گریزی از آن نیست مگر با توسل به کلیسا و عیسی مسیح. در عین حال ظاهراً باید از

تداوم امید در زندگی خویش راضی و خشنود بود چرا که لااقل امید برای آدمی باقی مانده است اما

ممکن هم هست که متفکری همچون نیچه که در همه چیز به خلاف آمد عادت سخن می گوید

چنین امیدی را نه تنها مثبت نمی پندارد، بلکه برعکس بر واهی بودن آن تأکید می کند چون از نظر

وی امید داشتن بدین گونه آن هم در شرایطی که گویی تغییر خاصی قرار نیست در رندگی ما انسانها

رخ دهد، به معنای باور و اعتقادی موهوم است بدون پشتوانه و اینکه به نتیجه محتملی بینجامد.

3.ویکتور فرانکل بنیانگذار معنادرمانی در مواجهه با بیماران و مراجعان متعدد خود از ایشان سوالی

معنادار می پرسید و آن اینکه با این همه مشکل و مصیبتی که معمولاً از آنها گله و شکایت می کنند،

چرا خودکشی نمی کنید؟ از این سوال وی به لنگرها و تکیه گاه هایی می رسید که افراد به عنوان

دلخوشی خویش داشته و به مثابه معنای زندگی شان با آنها به حیات خود ادامه می دهند. این قبیل

خوشی ها و یا به تعبیر فروغ فرخزاد «بهانه های ساده خوشبختی» اغلب درون مایه و پشتوانه بزرگ و

مهم ما برای ایستادگی در قبال ناملایمات زندگی است.

امید به زندگی در ابعاد و جوانب مختلف زندگی، مسئله ای است ضروری و لازمه حیات اجتماعی در

همه سطوح آن اعم از فردی، گروهی، ملی و حتی بین المللی است. همان گونه که امید در بخش

های مختلف مطرح است، به همان گونه نیز از آبشخورها مختلف دینی, اعتقادی، روانشاختی،

موقعیت اجتماعی و ...نشئت می گیرد و رشد و قوام می یابد. امید به مثابه مفهومی انتزاعی و

کلی، قابلیت بازتعریف در موقعیت ها و اشکال متنوعی را داراست. برای مثال امید به زندگی

فاکتوری است زیست شناختی و در عین حال مبتنی بر تجارب روانشناختی افراد از حیات زیسته

شده شان در طول زمان و برآوردی که از آینده و بهره مندی های آن خواهند داشت. با آنکه همه

انسانها در همه مراحل زندگی خویش به نقطه ای نمی رسند که مشمول وضعیت توصیف شده

فرانکل باشند و همه سرمایه تسلی بخشانه امید خویشتن و یا انگیزش هایی را که به ایشان تداوم

زندگی را نوید می دهد، از دست بدهند با این حال نگاهی گذرا مخصوصاً به جامعه ای مثل وضعیت

ایران کنونی بیانگر حقیقت تلخی است و آن اینکه امید بیش از هر زمان دیگری در جامعه ما به پدیده

ای رنگ و رو باخته تبدیل شده و به نظر می رسد جنبه های متعدد آن دچار نقصان های جدی شده

است. علل و عوامل متعددی برای رنگ باختن این امید می توان برشمرد که شاید دو سه مورد کمتر

گفته شده آن جای اندکی تأمل داشته باشد:

-فاصله وضع واقعی و ایده آل: برای افراد و گروه هایی که میان موقعیت کنونی شان با آنچه که

مطلوب و مورد رضایت ایشان است، فاصله و شکاف زیاد و احتمالاً غیر قابل جبرانی وجود داشته

باشد، احتمال کمرنگی و یا حتی فقدان امید مقوله ای جدی است. این امر زمانی تشدید می گردد

که افراد حس کنند با روش معمول زندگی خویش نسبت به چیزی که در پیش گرفته اند، نه تنها

تقریبی صورت نمی گرد، بلکه نوعی دور شدن این دو از همدیگر هم در حال رخ نمایاندن است.

هرچند بخشی از این دریافت موضوعی روانشناسانه و فردی است، اما به نظر می رسد نقش

ساختارها و عملکردهای انسانی در خصوص آن بسی بیشتر و مهم تر از عناصر و سلایق فردی است.

-عدم پذیرش وضعیت حال و گریز از آن: شرایط موجود همواره با ناملایمات و ناکامی های زیادی

برخوردار است. با آنکه باید وضع کنونی را نقد نمود ولی نباید از یاد برد که بیشترین و مهم ترین

نسبت و رابطه ما با هستی و مشخصاً مقوله زمان با مقطع زمانی حال است و از این رو زندگی واقع

گرایانه مستلزم پذیرش آن با همه پستی ها و بلندی های آن است. امروز و اکنونیت ما در متن

بسیاری از مناسبات شتابزده و عجولانه رنگ باخته و نیست و معدوم می گردد. برای نمونه تصویر

سازی ایده آلی و البته تا حدودی غیر واقع گرایانه از گذشته ای که مشکلات و مسائل خاص خود را

داشته است تا ارائه تصویری اغراق گونه از آینده ای که مختصات بسیاری از آن هنوز شکل نگرفته و

از دسترس شرایط حال حاضر نیز خارج است، عملاً ما را در شرایط حال و مواجهه با مسائب و

مشکلات آن دچار نوعی بلاتکلیفی می نماید. کمترین ثمره و نتیجه ولو ناخودآگاه این روند آن است

که برای ما ارزش زمان حال و دریافت آن که مهم ترین دارایی مان نیز هست، بر اثر طیفی از نقصان

ها، ضعف ها و ناملایمات مختلف نمایان می شود که با عبارتهایی همچون زمانه و یا شرایط در حال

گذار خیال خودمان را به نوعی راحت نموده و همه آن سرمایه ای را که تحت عنوان اکنون و حال در

اختیار داریم، به عناصری دیگر فرومی کاهیم.

ماحصل این بحث غیر از وجه تئوریک آن، تلنگری است برای افزودن و بها دادن به گنجینه پرارزشی

که درون هر انسانی وجود دارد و البته در پستی و بلندی های زندگی دچار نوسان ها و فرسایش های

مختلفی می گردد.

درباره نظریات و دیدگاه هایی که در خصوص امید مطرح شده، بیش از اینها می توان نوشت و گفت

اما آنچه به طور خاص در مورد اجتماع کنونی مان صادق است، موضوعی فرهنگی و اجتماعی است

که گاه با آنکه درباره علل و عوامل ایجاد کننده و موجده آن می توان همدلی داشت ولی درباره

عناصر به اصطلاح مبقیه یا دوام بخش آن به ویژه نسل جوان باید حقیقتی را قبول نماید و آن هم

اینکه گاهی در مورد مسائل و مشکلات مبتلابه اجتماع خویش چنین حکم و البته پیش از آن فکر می

کنیم که گویی اینها تنها و صرفاً متعلق به ما، کشور ما و شرایط کنونی مان هستند و گروه و دسته

دیگری چنین مشکلاتی نداشته و تجربه ننموده است. البته به دور از تعارفات معمول باید پذیرفت

زیست جهان ایرانی در یکی دو سده اخیر دارای شکافی عمیق بین دو بخش واقعی و ایده آل آن بوده

است. این امر خود حاصل علل متعددی بوده است از جمله آشنایی با دنیای جدید و احساس عقب

ماندگی از آن و نیز تلاش برای پیمودن این مسیر و در عین حال ناکامی در اجرای بسیاری از منویات

و سیاستگذاری های مربوطه و... لذا با در نظر داشتن همه این موارد است که گاهی این گونه حکم

می شود که این مسائل و معضلات جامعه ما راه حلی ندارد و گویی ما محکوم به ادامه آنها و سوختن

و ساختن با آنها هستیم. با آنکه منکر دشواری های جامعه خویش نیستیم اما بر آنیم که با نگاهی به

دیگر جوامع و گروه های انسانی و اجتماعات گوناگون می توانیم بدین واقعیت پی ببریم که برخلاف

تصور اولیه ما جوامع عموماً مسیر پرسنگلاخ و ناهمواری در نیل به توسعه و پیشرفت و حل و فصل

مسائل و مشکلات خویش داشته و دارند این گونه نیست که برخی از مشکلات طی طریق در این

مسیر فقط مال ما باشد و لاغیر. البته اگر سرعت جزو نه تنها ارکان جامعه های جدید بلکه بخشی از

ذات و درون مایه آنها شده است که بر اساس آن همه چیز را سریع آن هم کامل و جامع می خواهیم و

لذا در نهایت سرعت و به زودی خواهان حل و فصل مشکلات خویش هستیم، حرفی نیست اما با این

وجود با نگاهی به تحولات جوامع گوناگون می توانیم پی ببریم که این مسائل هم جزئی از زندگی ما

هستند و باید برای رفع آنها کوشش نمود. مهم تر از آن اینکه با توسل به علم و دانش بشری و تجارب

دیگران این مشکلات حل شدنی اند؛ منطق علم جایی برای خواندن آیات یأسی از نوع صدور برخی

احکام جزمی، ابطال ناپذیر و البته کلی از این قبیل که جامعه ما درست شدنی نیست و یا ذات ما

این گونه است و ... باقی نمی گذارد. اگر این آموزه درست باشد و آن را تا حدودی در منطق

عقلانیت خویش پذیرفته باشیم، در آن صورت امیدواری در معنای کلان و گسترده ای از آن می

تواند بازسازی و احیاء شود البته اذعان باید نمود که همه آسیب ها و خلل هایی که در مقوله امید

وجود دارد، همه از این نوع نیستند ولی حداقل باور به وجود راهکار برای مسائل و مشکلات زندگی

ولو اینکه در بدو امر خیلی بزرگ و دشوار هم به نظر برسند، تا حدودی از مرارت های ناشی از یأس و

ناامیدی می کاهد. جنگیدن با مشکلات و دشواری های حیات فردی و اجتماعی از سوی طیف هایی

که به قابل حل و فصل بودن آنها باور دارند و نوعی توجیه برای آنها دارند، بسی آسان تر و سهل تر

است تا دیدگاه هایی که مشکلات را نوعی انتقام هستی، روزگار و یا شانس بداقبال خویش می

دانند. طیف اول می تواند مشکلات را آزمایشی برای اثبات توانمندی های درونی خویش و پرورش

آنها برشمارد در صورتی که طیف دوم با نوعی انفعال کینه ورزانه به امور هستی می نگرد و اقدامی

در قبال آنها انجام نمی دهد.

معنای این نوشتار آن نیست که با داشتن امید همه چیز قابل حل شدن است ولی امید سرمایه ای

است در خدمت و پشتوانه فعالیت های انسانی در جهت مقابله با مشکلاتی که سر راهمان در

زندگی قد علم می کنند. با این حساب بهتر است و بلکه باید تلاش کنیم که امید را همچنان در

جعبه پاندوررای خویش داشته باشیم و به عنوان سرمایه ای گرانبها حفظش کنیم. در این میان جا

دارد نگران و دلواپس امیدهای واهی و برساخته ای باشیم از نوعی که نیچه برحذرمان می داشت و

نسبت به دلخوشی در خصوص آنها هشدار می داد.

 

 

 

 

 

 

 

                               

  رضا نصیری حامد
  پژوهشگر علوم سیاسی
  آدرس ایمیل : r.nasirihamed@ut.ac.ir
  آدرس سایت/وبلاگ:
  از همین نویسنده : سرعت مطمئنه در اطلاع رسانی
پیامهای بازدید کنندگان
  زهرا وطنی
  دوشنبه ۰۱ دی ۱۳۹۳ - ۲۱:۴۲
انصافا تحلیل بسیار عمیقی بود خیلی هم جالب شروع شده و مخاطب رو با خودش همراه میکنه از آقای نصیری خیلی ممنونم


  ارسال نظر جدید:
      نام :        (در صورت تمایل)

      ایمیل:      (در صورت تمایل) - (نشان داده نمی شود)

     نظر :