موضوعات ‌مرتبط: اجتماعی ایران

a/457 :کد

سردبیر شماره یک یا اسطوره پوشالی!

محمد قادری

  دوشنبه ۰۶ بهمن ۱۳۹۳ — ۱۰:۰۷
تعداد بازدید : ۶۳۷   

 یادم هست اواخر دهه 70، زمانی که جوان تر بودم، وقتی با جمعی از دوستان ـ که الان عموما دستی در رسانه ها دارند ـ پا به عرصه مطبوعات و رسانه ها گذاشتیم، با تابویی مواجه شدیم که از سال ها قبل شکل گرفته بود و البته تا همین امروز هم کم و بیش ادامه دارد. آن تابو این بود:

«در عرصه نویسندگی، مطبوعات و حوزه نشر اساسا دست برتر از آن جریان موسوم به چپ است و رویش های این عرصه نیز از همین جریان شکل می گیرد.»

این تابو البته با ترفند تکرار تا جایی پیش رفته بود که اعتماد به نفس بسیاری از فعالان رسانه را گرفته بود. جریان فکری ـ سیاسی مذکور برای این ادعا شاهد مثال هایی هم داشت و یکی از این شاهد مثال ها کسی نبود جز محمد قوچانی که در کنار توانایی هایش به اعتبار ارتباط خانوادگی با عمادالدین باقی عملا به ژنرال پیاده نظام رسانه ای اصلاح طلبان تبدیل شد و به ویژه پس از تجربه موفق «تیتر یک» روزنامه همشهری کادرسازی موفقی انجام داد و تا امروز نیز با تکیه بر همان کادرها حرکت کرده است.

این اتفاقات و زمینه هایی که برای او فراهم شد او را به بتی برای تازه واردهای عرصه مطبوعات ـ با گرایش اصلاح طلبی ـ تبدیل نموده و بسیاری را شیفته کار با او کرد. این اسطوره سازی که البته با هدف تحقیر جریان فکری مقابل انجام شده بود کم کم و در اواسط دهه 80 از دو سو با مشکل مواجه شد؛ یکی حضور مقتدرانه عناصر حزب اللهی حرفه ای و متبحر در عرصه رسانه و مطبوعات و دوم رفتار غیر حرفه ای قوچانی و تیم او در مقاطع مختلف که در عمل حکم به پوشالی بودن این اسطوره سازی داد.

در این زمینه نکات بسیاری مطرح است و قاعدتا دفاعیه هایی نیز از سوی حامیان فکری ـ سیاسی او موجود، اما آنچه در این نوشتار بدان خواهم پرداخت مسئله ای است که فارغ از ارزش گذاری های سیاسی و اعتقادی، از نقطه نظر حرفه ای جای تامل بسیار دارد.

در اینکه محمد قوچانی به مثابه یک نیروی جوان و خوش فکر به واسطه اعتمادی که به او شد توانست تحولی در عرصه مطبوعات به وجود آورد و بسیاری از چارچوب های سنتی شکلی و محتوایی را در هم شکند تردیدی نیست، اما نکته آنجاست که چرا این ژنرال سازی در ادامه راه به نقطه ای رسید که امروز او رکورد دار توقیف روزنامه ها و نشریات تحت مدیریت اش شده است.

ناگفته پیداست که جریان سیاسی حامی او از همان ابتدا راهی انحرافی را در پیش گرفتند. به بیان بهتر انگشت اتهام در این افتضاح به سمت حامیان اوست، زیرا جریان فکری ـ سیاسی موسوم به چپ در سپهر رسانه ای و مطبوعاتی جمهوری اسلامی ایران یا نخواستند یا نتوانستند مهره ای در تراز یک مدیر رسانه ای جامع الاطراف تربیت کنند، مدیری که اولیات ملاحظات سیاسی عرف جامعه را بداند و منافع ملی را هزینه برخی هیجانات سیاسی زودگذر نکند.

این نکته از آنجا اهمیت دارد که بدانیم در عموم مواردی که منجر به توقیف نشریات تحت مدیریت قوچانی شده، هزینه ای گزاف بابت آورده ای ناچیز پرداخت شده است و نه تنها منافع جریان سیاسی حامی اش را برآورده نکرده که احساسات سیاسی و اعتقادی بخش بزرگی از جامعه را جریحه دار کرده است. تیتر و عکس یک «مردم امروز» از قول یک بازیگر هالیوودی با عنوان «من هم شارلی هستم» آن هم در بحبوحه عملیات روانی دشمنان ملت در راستای اسلام هراسی، نمونه ای بارز این مدعاست.

این تیتر و عکس هر خاستگاهی اعم از پز صلح طلبی و روشنفکری یا... که داشت، اگر پیش از انتشار در  ترازوی منطق و عقلانیت حرفه ای آقای سردبیر ـ با هر اعتقاد و مرام سیاسی و مذهبی ـ قرار می گرفت قاعدتا نباید چنین خروجی ای می داشت، چه، در ساختار فکری، فرهنگی و اعتقادی جامعه ایرانی اساسا چنین رفتاری یا حاکی از عدم شناخت است و نشان از بی تجربگی و خامی دارد، یا از یک انتحار سیاسی حکایت می کند که البته در این صورت او نباید به این راحتی خود و آینده حرفه ای و سیاسی خود را هزینه اغراض سیاسی حامیان پشت پرده خود می کرد.

بر این اساس؛ رکورد دار شدن قوچانی در توقیف از چند حالت خارج نیست:

1) قوچانی از ابتدا اشتباهی بوده و به لحاظ حرفه ای در تراز یک مدیر رسانه ای جامع الاطراف نبوده و لذا جریان فکری ـ سیاسی حامی او در سال های گذشته اسطوره سازی پوشالی کرده است. نکته ای که پس از توقیف «مردم امروز» از زبان بسیاری از اصلاح طلبان شناسنامه دار داخلی و حتی خارج نشین شنیده شد و رفتار رسانه ای قوچانی را به شدت مورد انتقاد قرار دادند.

2) ضریب اعتماد به نفس قوچانی به لحاظ حرفه ای و اعتماد چشم و گوش بسته او به تیم همراه و همکارش به شکل افراطی زیاد شده و همین مسئله به پاشنه آشیل او مبدل شده بود، چنانکه به اذعان بسیاری از همکاران رسانه ای اش، دیگر دقت نظر قبلی را در ارزیابی و نظارت کیفی تولیدات روزنامه نگاران همکارش نداشت.

3) قوچانی در عرصه مطبوعات و طی مدارج آن، به لحاظ روحی کاملا ارضا شده و دنبال رفتارهایی است که خارج از چارچوب های عادی خود را به یک اسطوره تبدیل کند، لذا ترس و واهمه ای از توقیف ندارد و از طرفی به واسطه خلاء قانونی تقریبا مطمئن است که حتی اگر این روند ادامه پیدا کند هیچ محدودیتی برای ادامه کار نخواهد داشت. پس چه بهتر که همواره خاص باشد و خاص بماند!

4) قوچانی مامور است به قداست زدایی و عادی سازی موضوعات و مفاهیمی که در دایره اعتقادی جامعه ایران اسلامی به عنوان خطوط قرمز مطرح هستند، لذا اباحه گری را هر بار از دریچه ای و با توجه به موقعیت های خاص، به فرموده، اعمال می کند!

5) قوچانی تنها مهره ای اجرایی و نه فکری برای مجموعه ای است که در راستای برنامه هدفمند اتاق فکر جریان معارض انقلاب اسلامی تلاش دارد پازل حقوق بشری نظام سلطه علیه جمهوری اسلامی ایران را در داخل تکمیل کند، لذا هر از گاهی عالمانه و عامدانه حرکتی می کند تا به تعداد نشریات توقیف شده بیفزاید و عملا پرونده ادعایی مدعیان حقوق بشر و آزادی بیان در غرب را علیه ایران قطورتر کند.

6) قوچانی به دلیل حجم بالای کار مطبوعاتی و سیاسی دچار ضعف مدیریتی شده و اگرچه در جوانی موفق بود اما دوران افول او مدتهاست شروع شده و گاف های این چنینی دلیلی بر همین مسئله است.

7) و حالت آخر اینکه؛ قوچانی به لحاظ ایدئولوژیک دچار یک دگردیسی کامل شده و با پذیرش کامل پلورالیسم معرفتی و دینی، همان حداقل علقه های فکری ـ اعتقادی فردی خود نسبت به اسلام را نیز از دست داده، لذا با دیدگاه و نظر شخصی خود اقدام به چنین رفتارهایی می کند چرا که اساسا معتقد است حقیقت امری است نسبی و عرفی شده، پس دلیلی ندارد خود را در حلقه ملاحظات محصور کند.

بر اساس آنچه در موارد بالا ذکر شد، ذکر چند نکته حائز اهمیت است:

اول اینکه؛ نگارنده و به طور کلی افکار عمومی داخلی ایران با توجه به انگاره های معرفتی و سیاسی جریانی که محمد قوچانی به آن تعلق دارد، هیچ انتظاری از وی بابت تبیین، حمایت و ترویج اندیشه های اسلام ناب و گفتمان فرهنگی ـ سیاسی انقلاب اسلامی ندارد، اما در همین حال، قوچانی چه مسلمان سکولار باشد، چه خدای ناکرده غیر معتقد به اسلام، حداقل انتظار از او به عنوان کسی که مدعی اعتقاد به آزادی بیان و اندیشه است آن است که به عقاید، احساسات، باورها و ارزش های اکثریت جامعه ای که در آن زندگی می کند احترام بگذارد.

دوم اینکه؛ قوچانی باید بداند و البته می داند که در هیچ جای دنیا حتی نظام های مدعی لیبرال دموکراسی به هیچ وجه اجازه بازی با خطوط قرمز داده نمی شود و در صورت بروز چنین رفتارهایی، شخص خاطی باید منتظر شدیدترین برخوردهای حقوقی و کیفری باشد. این در حالی است که جمهوری اسلامی ایران علیرغم تبلیغات مسموم و ناجوانمردانه مدعیان دروغین آزادی بیان و حقوق بشر، بر اساس آموزه های اسلام ناب محمدی (ص) بیشترین ملاطفت را با چنین افرادی دارد. حصر و عدم محاکمه سران فتنه که حکم باغی بر آنان صادق است شاهدی بر این مدعاست. لذا با روحیه جوانمردی و آزادگی سازگار نیست که از این فضا سوء استفاده شود و تازه مظلوم نمایی هم صورت پذیرد.

سوم اینکه؛ دستگاه تقنینی کشور باید مجدانه در تدوین قوانینی که راه بر سوء استفاده چنین افراد و جریاناتی باز گذاشته ببندد و نه تنها هزینه ارتکاب چنین تخلفاتی را بالا ببرد که از ادامه فعالیت آنان نیز جلوگیری شود.

چهارم اینکه؛ نظام فکری ـ سیاسی انقلاب اسلامی که برگرفته از آموزه ها و تعالیم اسلام ناب است، محکم تر و روشن تر از هر نظام فکری دیگری در اقصی نقاط جغرافیای سیاسی عالم، معتقد به آزادی بیان و اندیشه است و این مسئله نه تنها در سیره پیامبر مهربانی ها حضرت محمد مصطفی(ع) و خاندان مظلوم و مطهرش ـ جان عالم به فدای آنها باد ـ مبرز و هویداست که در سیره عملی نواب عام امام زمان(ارواحنا فداه) و در عصر کنونی یعنی حاکمیت ولایت فقیه نیز مشهود است و این نکته برای اهل مطالعه ای چون قوچانی امر پوشیده ای نیست، لذا بازی در پازلی که هر فرد آگاه و عاقلی خصومت آن را با این دستگاه فکری ـ عقیدتی به راحتی درک می کند، همچنان جای سوال است.

و آخر اینکه؛ از نگاه صنفی و به عنوان یکی از صدها عضو خانواده رسانه ای این مرز و بوم که به رشد و تعالی کشور و ملت شریف ایران می اندیشد، از افول حرفه ای یک آوانگارد رسانه ای مغمومم، لکن از این بابت که دست خدا در بزنگاه های حساس مانند همین مقطع، باطن جریانات سیاسی غیر صادق را برای مردم هوشمند و بصیر کشورم رو می کند بسیار مشعوفم، چه، به جای ساعت ها حرف زدن و نوشتن در نقد چنین رویکردهایی، به یک باره پشت پرده ها برون می ریزد و اسرار هویدا می گردد.




                               

  محمد قادری
  پژوهشگر
  آدرس ایمیل : m.ghaderi62@yahoo.com
  آدرس سایت/وبلاگ:
پیامهای بازدید کنندگان
  ناشناس
  ﺳﻪشنبه ۰۷ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۴:۲۴
با سلام ضمن تشکر از تحلیل ارائه شده ضروری است این تحلیل در سایر رسانه ها که دیده می شوند ارائه شود این تحلیل نشان از عمق فاجعه ای از وجود یک شخص که دستاویز رسانه ها در کشور شده است
  مهسا
  دوشنبه ۰۶ بهمن ۱۳۹۳ - ۲۰:۴۴
به نظرم نقدی دقیق و جامع بود


  ارسال نظر جدید:
      نام :        (در صورت تمایل)

      ایمیل:      (در صورت تمایل) - (نشان داده نمی شود)

     نظر :