موضوعات ‌مرتبط: سیاسی تحلیلی

a/501 :کد

درنگی بر مکاتبه رحیمی – احمدی نژاد برای کشف پدر و مادر سیاست

رضا نصیری حامد

  شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۳ — ۱۷:۳۸
تعداد بازدید : ۷۷۴   

بسیاری از مردمان بر آنند که سیاست فاقد اصل و نسب و به طور مشخص پدر و مادر است. این تعبیر دال بر یتیم بودن سیاست و اعلام همدردی با آن نیست بلکه افراد به ویژه مردم عادی با تأکید بر اینکه سیاست فاقد اصل و نسب درستی است، البته به گمان خویش نهایت نفرت و انزجارشان را از سیاست اعلام داشته و لابد از اینکه البته اغلب به گمان خویش فارغ از بازی های چنین مقوله ای قرار دارند، بر خود درود و آفرین بسیاری می فرستند.

واقعیت آن است که چنین فرضی شاید به همان میزان که شیوع داشته و از قضا مورد اتفاق عمومی به نظر می رسد، مورد مناقشه بوده و قابلیت طرد کردن را دارد. یکی ار ادله ای که در تقد این دیدگاه می توان آورد، آن است که سیاست و شیوه ها و ترفندهای به کار رفته در آن مختص حوزه و قلمرو خاصی که سیاست رسمی است، نبوده و شگردهای متعددی از این حیطه را در روابط دیگر انسانی نیز می توان دریافت و مشاهده نمود و شاید بتوان گفت هر جا که پای اعمال قدرت در روابط انسانی در میان باشد، به نوعی سیاست در حال اعمال شدن است لذا پلیدی و پاکی سیاست قابل رخنه در همه شئون و روابط انسانیست.

البته می توان دلیل و انگیزه طرح اینکه سیاست بی اصل و نسب و به تعبیر مصطلح تر بی پدر و مادر است، را درک نمود ولی این همدلی لزوماً نمی تواند به معنای موافقت با چنین دیدگاهی باشد. اظهار نظر درباره ایل و تبار سیاست که کسی خود را صاحب و مالک آن نمی داند، معمولاً در مواقعی که جنبه به اصطلاح منفی سیاست و یا ضرر و زیان های آن رخ می نمایاند، آشکار تر و صریح تر می شود.

سیاست البته ارزش هایی منحصر به فرد نیز دارد که چندان به حوزه های دیگر قابل تعمیم نیست و هرچند کلیتی از آنها ممکن است قابلیت مقایسه با حوزه های دیگر را داشته باشد، ولی در عین حال از نوعی انحصار برخوردار است. برای نمونه یکی از موارد مقایسه سیاست بین افراد با مقوله دوستی و رفاقت است. هرچند نوعی از دوستی و رفاقت از افلاطون گرفته تا دریدا در سیاست مطرح بوده است، اما عموماً ارزش های این دو چندان همخوانی معناداری با یکدیگر ندارند.

تازه ترین مثال و نمونه ای که از تضاد بین این دو می توان زد، قضیه اتهامات و البته حکم صادره برای محمدرضا رحیمی معاون اول ریاست جمهوری دولت محمود احمدی نژاد است که به دنبال برائت شخص احمدی نژاد و دولتش از اتهامات شخص مذکور، نامه ای رمانتیک و تا حدودی جگرسوز از جانب جناب رحیمی صادر شده و ضمن یادآوری برخی رخدادهای تاریخی، بر دوستی و رفاقت دیرین بین خود و رئیس جمهوری سابق اشارت های متعدد نموده است؛ بخصوص بخشی از نامه که بر شکستن دل توسط آشنا و از این قبیل امور دلالت می کرد، می تواند و قابلیت آن را دارد که هر دلی را ریش ریش کند.

همین جا باید در علت اینکه چرا اغلب ایرانی ها دلشان از این قضیه چندانکه باید ریش نمی شود، تأمل نمود که این امر یا از باب خیلی سیاسی بودن ایرانیان عزیز و محترم است که با کمال احترام برای یکایک هموطنان باید اذعان نمود اغلب ایشان دیگر در این راه ورزیده شده اند و لذا بیدی نیستند که با این بادها بلرزند یا اینکه خدای ناکرده کثرت امور این گونه یعنی از هم گسستن رفاقت های دیروز به خاطر چند مشت ریال و اموری از این قبیل، چنین وقایعی را به فیلم ها و سریال های تکراری تبدیل نموده است که دیگر حنایشان رنگی ندارد.

این موضوع بعید است در دیار ما مخصوصاً درباره زمانه و کسان دولت پاک و بلکه پاک ترین دولت تاریخ کشورمان مصداق داشته باشد و از این رو خود به خود فرضی البته از پیش باطل است.

در هر حال حداقل دانش آموختگان سیاست و رشته علوم سیاسی در همه بلاد روزگاری از زبان و نوشته های بزرگانی همچون افلاطون و ارسطو خوانده بودند که سیاست ارباب علوم است و لذا همواره پیش خود این گونه می اندیشیده اند که سیاست لابد باید بر صدر نشیند و قدر ببیند. لذا ایشان با تحقیر سیاست تا جایی که اصل و نسب آن نیز زیر سوال رود، نمی تواننند همدلی داشته باشند.

این نظر متفاوت نه امری تفننی، متعصبانه و یا از روی نگرش صنفی بلکه ناشی از دید متفاوتی است که ایشان نسبت به سیاست دارند. هرچند انصاف باید داد ممکن است چنین تعریفی از سیاست در عمل و مقام تحقق واقعی با دشواری های متعددی روبرو باشد، اما این دشواری نباید مانع از بسط این معنا از سیاست در اجتماع بشری شود.

سیاست تدبیر امور است اما مخاطبان این تعریف حق دارند آن را کلی و تا حدودی مبهم برشمارند پس می توان قیدی را بدان افزود که البته برخی ها آن را برجسته نموده اند ولی شاید نامدارترین آنها کارل اشمیت باشد. وی قید مهم سیاست و عنصر حاکمیت در آن را تصمیم گیری می داند و آن را حتی در منزلتی فراتر از قانون قرار میدهد نه به لحاظ ارزشی که به لحاظ واقعیتی که در سیاست تعیین کننده می شود.

به نظر می رسد سیاست اگر هم یتیم و یا حتی از نظر برخی ها فرزندی نامشروع باشد که نام و عنوان والدینش در هیچ جایی به ثبت رسمی و محضری نرسیده است، لااقل این منطق و خط مشی اصلی خود را همواره مدّنظر داشته و کمتر از آن تخطی می کند. درسی که از سیاست ورزی می توان آموخت این است که تصمیم ما در سیاست یعنی انتخاب ما و این یعنی تعیین جبهه و موضع ما و از این رو سیاست در این معنا شاید هرگز نمی تواند سکولار باشد چرا که از این منظر هر انتخاب ما تبعات و پیامدهایی ناگزیر دارد که به نام ما ثبت خواهد شد. از اینجاست که تصمیات سیاسی برای ما انسانها تعهد آفرین بوده و بخشی مهم از انسانیت ما را می سازد.

پر بیراه نیست که افلاطون و به تبع او ارسطو انسان را حیوان سیاسی نامیدند و به تعبیر علی شریعتی به نادرست این مفهوم در طول تاریخ به حیوان اجتماعی تقلیل یافت که تفاوت ها در این زمینه بحثی مجزا و مبسوط می طلبد.

این تعهد را تنها نباید در سیاست های ایدئولوژیک کسانی مثل کارل اشمیت و یا علی شریعتی و یا هر ایدئولوژیست دیگری جستجو نمود بلکه این به سبب درون مایه ای است که از سیاست برمی آید و قابل انکار هم نیست مگر در شکلی از فروکاستن سیاست به اداره بوروکراتیک برخی مسائل مملکتی.

مشکل اینجاست که زمان در همه چیز تغییر می دهد؛ تنها رودکی نبوده و نیست که با زبان قال و یا حال از پس وقایع تلویحاً یا تصریحاً ندا برآورد که :

کنون زمانه دگر گشت و من دگر گشتم...

امروز و یا دقیقتر بگوئیم از آن گاه که سکه دوران احمدی نژاد از رونق افتاد، بسیاری بدین اندیشه افتاده اند که از اقدامات و عملکرد وی تبرّی جویند و این موضوع جالب است آن گاه که به حلقه های نزدیک اطرافیان وی می رسد.

آن گونه که لااقل از نامه رحیمی برمی آید، وی در اغلب تصمیمات ناگهانی و فردی ریاست جمهوری قبلی با وی مخالف بوده است اما به هر حال رسم مألوف و عادت دیرین بین ایشان لابد مانع از گسست شده و تا آخر باهم ادامه داده اند پس چه شده است که اینک همه آن شکاف ها برجسته می شود؟ طبق منطق سیاست به مثابه تصمیم، همه سخن بر سر آن است که با بودن در مجموعه ای و مخصوصاً به عنوان حلقه اصلی تصمیم گیران مجموعه ای، اعمال و تصمیمات ما نتایجی به دنبال خود می آورد که دیگران حق دارند از آن سوال کنند پس اصلی به نام پاسخگویی، مسئله ای شیک و روشنفکرانه نیست بلکه از لزوم داشتن تعهد در قبال تصمیمات اتخاذ شده برمی آید.

بحث تخلف و سوء استفاده موضوعی تخصصی و در صلاحیت نهادهای قضایی و حقوقی است اما آنچه از ارتباط این قضیه با سیاست فهمیده می شود، ناسازگاری هایی است که بین ارزش های سیاست و رفاقت وجود دارد. در سیاست در کنار دوستان و یا همکارانی که حتی ممکن است از آنها خوشمان نیز نیاید، در برساختن تصمیماتی شرکت می کنیم که برآیند آنها به نام ما نوشته می شود و خیلی هم با جو سازی و نامه نگاری و اموری از این دست از بین نمی رود اما در رفاقت نوع و. سنخ روابط می تواند کاملاً متفاوت از این نوع روابط رسمی و بوروکراتیک باشد.

این ناسازواره به نوعی و به یک معنا ذاتی است لذا اگر در زمانه ای همراهان سیاسی با یکدیگر دارای رابطه مرید و مرادی بودند، تضمینی نیست که موضوع تا ابد بدین شکل و حالت باقی بماند. در همین قضیه مذکور مقصر کیست؟ به واقع سوالی مهم و البته چند بعدی است چون از یک سو محمود که تصمیمات البته فردی در همه عمر ریاست جمهوری خویش می گرفتی، اینک باز ظاهراً سودای تصمیماتی نوین دارد که شاید مستلزم چشم پوشی از برخی رفاقت های پیشین باشد؛ از سوی دیگر ادعاهای تبری جویانه مجموعه اصول گرایان هم که عموماً از انتساب احمدی نژاد به اردوگاه خویش اجتناب می ورزند و حتی آن را منکر می شوند، خود حکایت جالب و شیرین است که بالطبع احمدی نژاد را در انتخاب موارد جدید مصمم تر می سازد.

در این میان اختلاف و بلکه فاصله گرفتن از رفقای پیشین را که برای در انداختن طرحی نو صورت می گیرد، را نمی توان تخطئه کرد حداقل از این منطق که چنان چیزی برنمی آید مگر اینکه جهان و انسان نوینی ساخته شود که این گونه تعامل نماید و بتواند بر این ناسازواری فائق آید :

آدمی در این سرای خاکی نمی آید به دست

پس جهانی نو بباید ساخت و از نو آدمی

آری سیاست شاید از حیث داشتن والدین و پدر و مادر محروم باشد اما خود چنان بالیده و رشد یافته است که توانایی رقابت با هر کس و مرامی را دارد و از ایمن روست که ماکیاولی ارزش های آن را منحصر به فرد اعلام نمود که چندان از حوزه های دیگر خرده فرمایش و سفارش قبول نمی کند و از این رو ظاهراً منطق سیاست روشن تر از هر چیزی دیگری است اما برای ما که عادت به لاپوشانی خیلی چیزها داریم، بهتر است بدین جنبه از سیاست هم به این شکل آشکارش اشاره نکنیم براستی پذیرش منطق سیاست خیلی دشوار است؟

الغرض دوستان قدیمی شاید باید اندکی از هم فاصله بگیرند چرا که رفاقت را گرچه نسبتی با سیاست تواند بود، اما گاهی دوری و دوستی بیشتر جواب می دهد؛ چه می توان کرد این هم لابد از پاک بودن زیادی دولت و مجموعه روابط دوستان است. القصه سال نو در راه است و انتخابات نو و دوستانی نو و پاک تر باید برگزید. امان از این سیاست که ...

                               

  رضا نصیری حامد
  پژوهشگر علوم سیاسی
  آدرس ایمیل : r.nasirihamed@ut.ac.ir
  آدرس سایت/وبلاگ:
  از همین نویسنده : سرعت مطمئنه در اطلاع رسانی


  ارسال نظر جدید:
      نام :        (در صورت تمایل)

      ایمیل:      (در صورت تمایل) - (نشان داده نمی شود)

     نظر :