موضوعات ‌مرتبط: سیاسی تحلیلی

a/638 :کد

سیاست‌های آمریکا در مبارزه با تروریسم

رضا مهرعطا

  ﺳﻪشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۳ — ۱۲:۱۵
تعداد بازدید : ۷۵۵   
 تحلیل ایران -سیاست‌های آمریکا در مبارزه با تروریسم

جنگ سال ۲۰۰۱ میلادی افغانستان که توسط آمریکا و متحدان غربی‌اش انجام شد، پس از سپری شدن بیش از یک دهه، دستاوردهایی بجز افراط‌گرایی، خشونت و بی ثباتی در منطقه جنوب آسیا و خاورمیانه در بر نداشت.

سیاست‌های آمریکا در مبارزه با تروریسم و رشد افراط‌ گرایی در افغانستان و پاکستان

جنگ سال 2001 میلادی افغانستان که توسط آمریکا و متحدان غربی‌اش انجام شد، پس از سپری شدن بیش از یک دهه، دستاوردهایی بجز افراط‌گرایی، خشونت و بی ثباتی در منطقه جنوب آسیا و خاورمیانه در بر نداشت. ماجراجویی آمریکا در دهه‌های گذشته در ویتنام و کویت نیز که بدون ملاحظات راهبردی انجام گردید، برای کشورهای منطقه صلح و ثبات را به همراه نیاورد. جنگ ویتنام، قدرت‌نمایی آمریکا در مقابل شوروی و چین کمونیست بود. جنگ کویت نیز برای به زانو درآوردن ماشین جنگی صدام که توسط خود آمریکایی‌ها و متحدین غربی‌اش تجهیز شده بود، به وجود آمد.

دستاورد نظامی – سیاسی و امنیتی آمریکا در افغانستان، در طول بیش از یک دهه رشد افراط گرایی، قدرت گیری مجدد طالبان محلی پاکستان بود که پیوند افراط‌گرایی پاکستان و افغانستان به عنوان ره آورد سیاست‌های غلط آمریکا در منطقه جنوب آسیا به حساب می‌آید.

باید عقبه رویداد 11سپتامبر2001 میلادی را به حکومت رسیدن طالبان در افغانستان به حساب آورد. جایی که افراط‌گرایان مذهبی  سلفی – وهابی که به «عرب‌های افغان» مشهور بودند با حمایت غرب و آمریکا در جنگ با شوروی در دهه 1980 توانستند افغانستان را تحت اختیار خود درآورده و حکومت طالبان را در این سرزمین بنا نهند. حمله به منافع آمریکا در برخی از نقاط جهان توسط القاعده و طالبان، شرایط را برای آنان تغییر داد و سناریوی 11 سپتامبر 2001 میلادی رقم خورد و آمریکا مجبور گردید تا در سرزمینی درگیری نظامی پیدا کند، که هیچگاه اهمیت راهبردی برای آن و هیچ شناختی به مانند شوروی سابق به این سرزمین نداشته است. لذا آمریکا بالاجبار لشکرکشی عظیمی را به این سرزمین انجام داد تا شاید بتواند ریشه افراط‌گرایی مذهبی را در این سرزمین بخشکاند. کنترل کشورهای چین، روسیه و ایران توسط آمریکا در قبال اشغال افغانستان، توجیهی بود که سردمداران این کشور در دوران حکومت بوش پسر (2000 – 2008) مطرح کردند تا حضور خود در افغانستان را راهبردی جلوه دهند، اما واقعیت غیر از این بود.

این حضور نظامی، نه تنها باعث خشکانیدن ریشه افراط‌گرایی در افغانستان نشد، بلکه سبب تقویت و پشتیبانی طالبان محلی پاکستان از آن گردید تا حدی که پاکستان به عنوان حامی اصلی تروریسم در افغانستان و صحنه نبرد با آمریکا معرفی شده است و عملاً دست آمریکا و ناتو را در از بین بردن طالبان افغانستان کوتاه کرد.

پیوند افراط‌گرایی بین پاکستان و افغانستان، در واقع ثمره اصلی لشگرکشی آمریکا به افغانستان بود و طالبان محلی پاکستان نه تنها توانستند در حکومت خود پاکستان اثرگذاری نمایند و سیاست‌های این کشور را به سوی اهداف خود هدایت کنند، بلکه توانستند در افغانستان آمریکا را زمین‌گیر کرده و اجازه ندهند که ایالات متحده به اهداف راهبردی خود دست یابد. حمایت 40درصدی پشتون‌های افراط‌گرا که به نام طالبان افغانستان مشهور هستند، عملاً مناطق شمالی پاکستان یعنی ایالات سرحد و وزیرستان شمالی را حیاط خلوت و عمق راهبردی خود به حساب آورده و از آن مناطق تغذیه نیروی انسانی و ایدئولوژیک و تجهیزاتی می‌شوند.

بطوریکه آمریکایی‌ها مجبورند جهت نابودی طالبان افغانستان جبهه جدیدی را در پاکستان باز کند که برای آنان مقدر نخواهد بود. چرا که دلایل کافی قانونی را در سطوح بین المللی و قوانین جهانی برای این کار ندارند و مداخله نظامی در پاکستان نیز مشروعیت آنان را زیر سؤال خواهد برد.

از طرفی ارتش پاکستان قادر به سرکوبی افراطیون مذهبی پاکستان در طول یک دهه گذشته نبوده است. نفوذ افراط‌گرایان در ارتش و سرویس‌های امنیتی نظیر «آی‌اس‌آی»  نفوذ راهبردی آنان در پاکستان را افزایش داده و به مانند یک دولت نامرئی عمل می‌کنند. اوباما نیز در دوره اول ریاست جمهوری خود بر افزایش قدرت ارتش افغانستان اعتقاد داشت تا بدین وسیله کمر طالبان را در این کشور خم کند ، اما عملاً با حمایت طالبان محلی پاکستان از پشتون های عرب افغان این اقدام در دوره اول ریاست جمهوری او میسَر نگردید.

آمریکا از طرف دیگر به دنبال این بود تا با آموزش ارتش افغانستان زمینه تضعیف طالبان را در این کشور فراهم نماید و به دنبال این بود تا سال 2014 میلادی از این کشور خارج شود. اما این مداخله در امور نظامی و امنیتی افغانستان بالعکس به پیوند بیشتر افراط ‌گرایی افغانستان و پاکستان کمک کرد و تنها در بُعد تاکتیکی توانست به موفقیت‌های محدودی دست یابد اما از بُعد استراتژیک وزنه پیروزی به نفع طالبان بود چرا که طالبان افغانستان توانستند به افزایش آمریکایی‌زدایی و پرورش روحیات ضدآمریکایی در این کشور دامن زنند و با حمایت طالبان پاکستان، آمریکا را در افغانستان زمین‌گیر نمایند.

این پیوند، تبعاتی را نیز برای دولت پاکستان به همراه داشته است و آن افزایش ناکارآمدی دولت و ارتش این کشور در مواجهه با افراط‌گرایی می‌باشد که در آینده خطراتی را برای پاکستان به همراه خواهد داشت و آن طالبانیزه شدن این کشور و به دست گیری قدرت سیاسی در پاکستان توسط آنان است. این شرایط سخت و دشوار، آمریکائی‌ها را بر آن داشت تا با نمایندگان طالبان بر سر میز مذاکره بنشینند و پس از سپری شدن 14 سال از اشغال افغانستان و صرف هزینه‌های گزاف نظامی، طالبان را به عنوان یک واقعیت عینی بپذیرند که امکان نابودکردن طالبانیسم در افغانستان وجود ندارد. رشد عملیات‌های انتحاری خصوصاً در پاکستان، نشان دهنده این است که طالبان هنوز ابراز موجودیت می‌کند و برای آمریکایی‌ها و شیعیان پاکستانی و افغان ها خط و نشان می‌کشند.
لذا پاشنه آشیل آمریکا در این کشور عدم وجود دولت‌های قوی، اراده جمعی برای مبارزه با افراط گرایی است و نادیده گرفتن برخی از دولت‌های منطقه مانند چین، روسیه، هند و ایران است که می‌تواند به حل این مشکل  کمک کند. از آنجا که درحال حاضر آمریکا با چین، روسیه و ایران مشکل دارد و آنان را بیشتر به چشم دشمن و رقیب می‌بیند تا همکار، سبب گردیده تا در منطقه جنوب آسیا تنها بماند.

باید اذعان داشت که آمریکا دریافته که پیروزی در افغانستان و نابودی طالبان در این کشور و پاکستان، دور از دسترس است. آمریکا نمی‌تواند پناهگاه‌های طالبان در پاکستان را نابود کند. دولت افغانستان ناکارآمد و آلوده به فساد دولتی است و در آموزش نیروهای افغانی تنهاست. این نیروها کمترین دلبستگی را به دولت قانونی خود دارند و به ارزش‌های آمریکایی نیز اعتقادی ندارند. همچنین خطر تسلط افراط گرایان و طالبان در پاکستان نیز وجود دارد که می‌تواند جبهه جدیدی و 11 سپتامبر مجددی را برای آمریکاییان رقم بزند.

علت این ناکامی‌ها در بعد کلان، درک نادرست و ناصحیح از اوضاع فرهنگی و اجتماعی افغانستان  وپاکستان توسط آمریکایی‌هاست که اقدامات سخت افزاری نظیر تهدید و جنگ اثرات خود را از دست داده است و آمریکا باید به فکر راهی دیگر برای خشکاندن ریشه تروریسم در این منطقه باشد. از طرفی اگر بدن مار در افغانستان باشد سر آن مار در پاکستان است و آمریکا باید یک فکر اساسی راجع به پدیده افراط‌گرایی در پاکستان بنماید. موجود خطرناکی که در دهه 1990 با حمایت آمریکا و دولت ضیاءالحق در پاکستان رشد پیدا کرد و اکنون خود به مشکلی بزرگ در منطقه تبدیل شده است.

                               

  رضا مهرعطا
  پژوهشگر علوم سیاسی
  آدرس ایمیل : Momtad2011@yahoo.com
  آدرس سایت/وبلاگ:


  ارسال نظر جدید:
      نام :        (در صورت تمایل)

      ایمیل:      (در صورت تمایل) - (نشان داده نمی شود)

     نظر :