موضوعات ‌مرتبط: سیاسی تحلیلی

a/92847 :کد

0

انصارالله؛ نصرت الهی بیداری اسلامی

  ﺳﻪشنبه ۰۲ شهریور ۱۳۹۵ — ۰۳:۴۹
تعداد بازدید : ۲۰۶   
 تحلیل ایران -انصارالله؛ نصرت الهی بیداری اسلامی

صارالله با ارائه مبانی نظری صحیح در راه مبارزه مبنی بر « مقاومت مستمر و توامان با استبداد داخلی و پشتوانه های خارجی» آنها، توانست

انصارالله با ارائه مبانی نظری صحیح در راه مبارزه مبنی بر « مقاومت مستمر و توامان با استبداد داخلی و پشتوانه های خارجی» آنها، توانست به شکل بهتری انقلاب مردم یمن را در عبور از گردنه خطرناک فعلی یاری رساند.

 

 

به گزارش تحلیل ایران بی شک بدون بررسی ماهیت بیداری اسلامی در محیط اجتماعی مسلمانان و همچنین توجه به ذات انقلاب اسلامی ایران به عنوان " مادر " این بیداری ، هر گونه توصیف و توصیه در مورد هر یک از محیط های جغرافیایی حوزه بیداری اسلامی عقیم و توهم گونه خواهد بود. با درک این ضرورت در این مقال قصد ورود به این حیطه پیچیده، عجیب و طاقت فرسا را نداریم و تنها به این پیش فرض بسنده خواهیم کرد که تحولات انقلابی منطقه به دلیل عملیات سهمگین ایران هراسی و اسلام هراسی در چند سال اخیر نه آنقدر توان فهم ارتباط خود با ریشه و اصل خود یعنی انقلاب کبیر اسلامی ایران را داشت تا بتوان آن را از اول تا آخر « بیداری اسلامی » نام نهاد و نه غرب در شرایطی تاریخی قرار داشت که بتواند این حرکت مسلمانان را در راستای « بهار عربی» دموکراسی خواهی غربی مصادره کند.پاتک هولناک و همه جانبه ای که علیه تحولات انقلابی منطقه توسط محور استکبار- ارتجاع تدارک دیده شده است نیز بیشتر توانست وجه بهار عربی تحولات را ناکارآمد و در نتیجه کمرنگ کند و  غرب با امید به فضل الهی با یک حماقت تاریخی شرایط را برای ظهور هر چه بیشتر « بیداری اسلامی » در تحولات  منطقه باز خواهد کرد.


از طرف دیگر « بیداری اسلامی » در راستای رسیدن به اهداف خود یک « فرآیند » خواهد بود و ما نباید انتظارات مقطعی و عجولانه از این حرکت عظیم داشته باشیم.


در این میان برای فهم صحیح  تحولات کشور یمن جدای از تمامی تحلیل هایی که حول محور ژئوپولوتیک و  سیاسی انجام پذیرفته است نباید از جایگاه مردم یمن و انصارالله در بیداری اسلامی غافل شد و نقش چنین جایگاهی را در محاسبات دستگاه استکبار نادیده گرفت. اگر به این نکته دقت داشته باشیم سردرگمی تحلیل گران در جایگاه آمریکا در صدور دستور حمله به مردم یمن و چرایی اظهار برائت های پی در پی دستگاه حاکمه نظامی این کشور دیگر وجهی نخواهد داشت.


بر همین اساس و برای فهم بهتر نقش مردم یمن در حیات و آینده بیداری اسلامی باید ابتدا به ظرفیت های این مردم دقت داشت تا فهم بهتری از قدرت آنها در پیشبرد « بیداری اسلامی » داشت.


مذهب زیدیه در طول تاریخ:


بیداری اسلامی را نمی توان جدای از اعتقادات مذهبی و نقش پیشبرنده آنها مورد تحلیل قرار داد. بنابراین برای تحلیل اتفاقات رخ داده در یمن به عنوان بخشی از « فرآیند» بیداری اسلامی شناخت مذهب زیدیه از اهمیت خاصی برخوردار است. مذهب زیدی به عنوان یکی از فرق امامیه اصل مبارزه با استبداد و حاکم جور را به عنوان یکی از اصول اساسی مذهب خود قرار داده است ولی در عین حال یک تفاوت مهم میان این مذهب و مذهب تشیع در استراتژی مبارزه وجود دارد. شیعه اثنی عشری به توصیه ائمه هدی « تقیه» را به عنوان یک استراتژی مبارزه ( و نه توجیه مصالحه و مراوده با استبداد) برای خود انتخاب کرده  و بر همین اساس در مراکز حکومتی باقی ماندند و اجازه نظام سازی یک طرفه را به حاکمان ندادند.(3) اما زیدی ها از یک طرف اصل « تقیه » را مشروع نمی دانستند و از طرف دیگر تمام قدرت های مادی در اختیار جبهه رقیب بود و به همین جهت آنها در مرزهای تمدن اسلامی همچون مغرب ، طبرستان و یمن تشکیل حکومت دادند. حکومت هایی که به دلیل شرایط جغرافیایی و وجود اراده های آهنین در حاکمیت آن  علیرغم فراز و فرودها در قلمرویی مثل یمن تا هزار سال دوام داشت. بنابراین نباید از حضور تاریخی زیدی ها در حکومت و همچنین از توانایی آنها در نظام سازی غافل شد و آن را نادیده گرفت.


مولفه های قدرت یمن :


مولفه های قدرت در یمن همچون قدرت جمعیتی، اقتصادی، نظامی و ژئوپولوتیک را باید با ارتباط با یکدیگر مورد بررسی قرار داد تا نتیجه حاصل به واقعیت نزدیک باشد. در مورد جمعیت یمن باید توجه داشت، جمعیت این کشور در 30 سال پیش تنها 6 میلیون نفر بوده است و اکنون با یک انفجار جمعیتی و با  رشدی حدود 400% به 24 میلیون نفر افزایش پیدا کرده است. این نکته آن جایی اهمیت بیشتری پیدا می کند که بدانیم  اولا عربستان حدود 16 میلیون نفر جمعیت واقعی دارد و ثانیا  اگر آهنگ رشد جمعیت یمن به همین صورت ادامه داشته باشد در سال 2040 شاهد جمعیت صد ملیونی یمن خواهیم بود.


یمن هم اکنون در ذیل الطاف حکام سعودی از لحاظ اقتصادی فقیرترین کشور عربی  محسوب می شود؛ اگر چه سخنانی در مورد کتمان ذخایر بسیار بزرگ نفت در یمن در گذشته به گوش می رسد. (4)  از لحاظ نظامی نیز فاقد صنعت نظامی مستقل و دارای کمترین مخارج نظامی در میان کشورهای عربی بوده  است. در جمع بندی می توان گفت، یمن به طور بالفعل قدرت های ملی کمی را داراست و همین امر موجبات تجری حکام عربستان در حمله به این کشور شد ولی مشخص نیست با رها شدن این کشور از غل و زنجیرهای استبداد و استکبار،  روند صعودی ملت یمن با این مولفه های قدرت در آینده این کشور دارای چه شتابی باشد. همچنان که ورود امارات به جنگ یمن نمی تواند بدون محاسبه تصور ایفای نقش قدرتمند بندر عدن در مواجهه با « دبی» باشد.


نقش تاریخی انصار الله و یمن در بیداری اسلامی :


انجمن شباب المؤمن که  در سال 1990 به دست عده ای از علمای زیدیه با هدف تقویت مذهب زیدیه و جلوگیری از بروز تفرقه در این مذهب تأسیس شد؛ سرانجام با مدیریت و هوشمندی الهی رهبران آن ، به جنبش پر قدرت انصارالله تبدیل شد.


حسین بدرالدین الحوثی در تاریخ 17ژانویه سال 2002میلادی با ایراد سخنرانی مهمی در مدرسه الهادی در منطقه مرّان نقطه عطفی جدید را در مبارزه با استکبار در یمن ایجاد کرد و در واقع آنچه از نور شخصیت امام خمینی (رحمه الله) با آینه دل خویش دریافته بود بر زبان آورد و موجب هراس دیکتاتوری یمن و کشورهای مستکبر شد.


وی در این سخنرانی مانیفست انقلاب فعلی مردم یمن را در انتخاب شعارهای مردم بازتاب داد و فریاد برآورد: «الله اکبر، الموت لأمریکا، الموت لإسرائیل، اللعنه علی الیهود، النصر للاسلام».

حرکت های هوشمندانه انصارالله در جریانات « بیداری اسلامی» به نوعی این جنبش را پیشتاز کرد؛ انصارالله وقتی با توطئه « مبادره خلیجی » و عملیات سهمگین فریب و تطمیع خواص جامعه یمن مواجه شد با روی آوردن به « صبر راهبردی» اجازه داد تا شرایط برای ضربه به این نوزاد علیل و عقیم شورای همکاری خلیج فارس فراهم شود.


پس از پیروزی های اولیه انصارالله در سال 2014، آنها بدون اتخاذ رویه انحصارطلبانه و ورود همه جانبه به قدرت، با طرح گفت و گو های ملی تمام احزاب و گروه ها را درگیر مذاکرات و سرنوشت آینده کشور یمن کرد. دقتی که اگر حزب 80 ساله اخوان المسلمین مصر به عمل می اورد امروز اوضاع مصر به گونه ای دیگر رقم می خورد و محمد مرسی در انتظار چوبه دار  نبود.

در کل می توان انصارالله را به دلیل قوه تصمیم گیریِ منبعث از حافظه تاریخی ملت یمن،  فوق العاده هوشمند و دوراندیش خواند و در الگوسازی برای بیداری امت اسلامی نیز بی همتا دانست.


این جنبش را باید به دلیل حرکت در مسیر مبارزه با استبداد و  پیروزی در شش جنگ از سال 2004 تا 2009 با دیکتاتور داخلی،  « سردمدار حقیقی و آغازگر»  بیداری اسلامی با الهام گیری صحیح از انقلاب کبیر اسلامی ایران دانست. به بیان روشن تر جرقه ای که جوان تونسی بر تن خود و میلیون ها عرب دیگر انداخت به هیچ عنوان مبدا تحولات منطقه محسوب نمی شود و باید زمینه های اصلی را در ورای این اتفاقات ظاهری دانست.


نقش مزیت های سیاسی و ژئوپولوتیک یمن در حمله عربستان:


حمله به یمن از سوی عربستان به دلیل عدم توانایی بالقوه این کشور در مدیریت صحنه تعجب بسیاری از ناظران را برانگیخت. اگر از طرح های بلند مدت آمریکایی ها برای حضور در منطقه غافل شویم به صورت صحیح نمی توانیم چرایی اعلام حمله به یمن را از سوی سفیر عربستان در امریکا را متوجه شویم.


عربستان و در برخی موارد آمریکا بخشی از دلایل حمله خود به یمن را به دلیل تسلط انصارالله به تنگه باب المندب مربوط دانسته اند؛ اما آیا واقعا این علت حقیقی است؟


اگر چه منکر اهمیت یمن به لحاظ وجود تنگه باب المندب به جهت عبور روزانه نزدیک به 4 میلیون بشکه نفت از آن نیستیم ولی بی شک وقتی یمن هیچ گونه نیروی نظامی دریایی مقتدر برای بستن این تنگه و مقابله با دیگر کشورها در اختیار ندارد حداقل در میان مدت امکان تبدیل شدن  به یک تهدید برای عبور کشتی ها از این آبراهه را نخواهد داشت .به علاوه تجربه ایران و تنگه هرمز نیز پیش روی جهانیان قرار دارد و نمی توان پیروزی یک دولت مستقل در یمن را مساوی با ناامنی در ترانزیت دریایی برشمرد. یقینا دامن زدن به این تحلیل از سوی جوانان بی تجربه دربار سعودی برای توجیه شرکای اروپایی جهت حمله به مردم یمن انجام پذیرفته است.

می توان برای شفاف تر شدن موضوع از زاویه ای بازتر  این سوال را مطرح کرد؛آیا صرف وجود مزیت های سیاسی و ژئوپولوتیک یمن موجب حمله عربستان به این کشور شده است؟


جواب این سوال قطعا منفی است. مزیت های سیاسی و ژئوپولوتیک کشوری همانند یمن آن قدر تعیین کننده در صحنه تحولات منطقه ای و جهانی نیست ولی در عین حال می تواند آغازی بر پایان حضور مستکبران و امتداد های منطقه ای آنها باشد. در توضیح بیشتر باید گفت تمدن غربی نشان داده است، به هیچ وجه با دشمن تمدنی خود کوچکترین مماشاتی نخواهد کرد و در راه مبارزه با کسانی که بنیادهای آن را هدف گرفته اند از هیچ ابزار و هزینه ای فرو گذار نخواهد کرد. در عین حال در مورد یمن باید دقت داشته باشیم پانزدهم سپتامبر سال گذشته اوباما برای تشریح راهبرد آمریکا درباره داعش اقدامات این کشور در یمن را مثال زد و از آن  به عنوان الگویی موفق  برای  چگونگی مبارزه با داعش نام برد و چند ماه بعد آمریکا صنعا را در دستان توانمند مردم یمن و انصارالله مشاهده کرد! روشن است بزرگترین هزینه ها و جنگ ها در طی 10 سال گذشته توسط آمریکا و عربستان علیه انصارالله انجام شده است و تا چندی پیش هم برآورد آمریکایی ها سرکوب و انزوای انصارالله بود. بنابراین کاملا می توان « غافلگیری راهبردی» آمریکا از صحنه تحولات  انقلاب و بیداری دوم مردم یمن را مشاهده کرد.


حمله به یمن یا حمله به بیداری اسلامی:


وقتی آمریکایی ها از شورای همکاری خلیج فارس برای ارائه طرح هایی همانند سال 2012 مایوس شد، حاضر به طرح ریزی میان مدت برای اسقاط دولت برآمده از انقلاب برآمد؛ همچنان که دولت اخوان المسلمین مصررا در میان مدت به زمین کوبیدند. اما انصارالله با سابقه صدها ساله زیدی ها در نظام سازی توانایی بیشتری در مدیریت صحنه سیاسی داشت و درست زمانی که آمریکایی ها متوجه شدند انصارالله در حال ورود همه گروه ها به عرصه قدرت است و نمی توان در آینده آبی گل آلود برای براندازی دولت یمن به دست اورند طرح حمله نظامی را در دستور کار قرار دادند.( 5) این اقدام به این دلیل بود که مهمترین راهبرد برای نابودی بیداری اسلامی « بازگرداندن نظم سابق در قالب و شخصیت های جدید» بوده و ایجاد یک مردم سالاری، امکان اقدامات بعدی را منتفی می کرد.


عربستان برای تحت الشعاع قرار دادن بیداری اسلامی مردم یمن و نقش اسلام در این تحولات علت حمله خود را حفاظت از « مکه و مدینه» عنوان می کرد و بعدها با خنثی شدن این حربه به « درخواست منصور هادی» متمسک شدند.اما علت اصلی حمله به یمن با این گستردگی خیره کننده چیست؟


 با رصد صحیح تحولات گذشته و حال منطقه حمله به یمن را باید ناشی از استراتژی کلان استکبار و آمریکا در « نفی بیداری اسلامی» و اخلال در « فرآیند مستمر و صعودی » آن دانست. می توان گام های اولیه بیداری اسلامی را با توجه به انقلاب کبیر اسلامی ایران « نفی استبداد» و « نفی استکبار» بر شمرد. متاسفانه گروه های پیشرو در فاز اول بیداری اسلامی با تفکیک ساده لوحانه این دو گام فرصت بازگشت « نظم سابق» را به پشتیبانان استبداد هدیه کردند؛ اما انصارالله به دلیل مانیفست خود که دشمن اصلی را آمریکا، اسرائیل و صهیونیست قلمداد می کرد قطعا چنین فرصتی را فراهم نمی کرد و به همین جهت تصمیم به حذف فیریکی این جنبش گرفته شد؛ حتی اگر وسعت این جنبش به اندازه کل ملت یمن باشد.


با این تحلیل علت سخنان متناقض آمریکایی ها درباره مرکز تصمیم حمله به یمن مشخص می شود؛ قطعا عربستان به عنوان ایالت پنجاه و یکم امریکا نمی تواند چنین تصمیماتی با تبعات فراوان بین المللی را به طور مستقل اتخاذ  کند، رسواتر اینکه آغاز حمله به یمن به جای ریاض  از واشگتن اعلام شد. در عین حال سخنان مزورانه برخی مقامات آمریکایی مبنی بر اطلاع یافتن حمله به یمن از طریق رسانه ها نیز دقیقا در جهت بی طرف نشان دادن آمریکا و ایجاد اشتباه محاسباتی و تفکیک دوباره مبارزه با استبداد و استکبار در فرآیند بیداری مردم یمن دانست. البته این عملیات فریب کارگر نشد ؛ چرا که رهبر انصارالله به این سخنان این گونه واکنش نشان داد:« آمریکا همان کشوری است که اجازه این تجاوز را داد و آن را هدایت می کند. در صورتی که دستور، اجازه و حمایت آمریکا نبود این تجاوز به وقوع نمی پیوست. آمریکا همه جزئیات این تجاوز را طراحی کرد.آمریکایی ها در اتاق عملیات تجاوز علیه ملت یمن حضور دارند. آمریکا در واقع همان کشوری است که این تجاوز را مدیریت می کند و دست مزدوران و ایادی جنایتکار خود را برای این تجاوز باز نگاه داشته است.»(6) همچنان که بسیار هوشمندانه این مطلب را تکرار کرده است تا گفتمان مبارزه با استکبار در این کشور تقویت شود.(7) از بهترین عملکردهای جنبش انصارالله در این راستا برگزاری تظاهرات در واکنش به حضور رژیم صهیونیستی در جنگ علیه ملت یمن بوده است.این بصیرت یک سال بعد نیروهای آمریکایی را مجبور کرد خود را به صورت عریان در جنگ یمن داخل کنند. ( 8)


ارتباط کنفرانس کمپ دیوید و تحولات بیداری اسلامی در یمن:


درست در اوج تحولات یمن کنفرانس کمپ دیوید توسط آمریکایی ها برای کشورهای عربی تدارک دیده شد. اگر چه تحلیل های خوبی در این زمینه ارائه شده است و اهدافی همانند رفع اختلافات اخیر این کشورها با امریکا در موضوعاتی نظیر کسب توافق هسته­‌ای احتمالی با ایران و بحران سوریه و کسب توافقی درباره دریافت تضمین­های امنیتی یا همکاری نظامی بیشتر، به عنوان مهم­ترین اهداف سران و نمایندگان کشورهای شیخ‌نشین حاشیه خلیج فارس در نشست اخیر کمپ دیوید معرفی شده است؛ (9) اما بی شک این همه ماجرا نیست.


باز هم تاکید می شود تحلیل وقایع فعلی خاورمیانه و شمال آفریقا بدون توجه به بیداری اسلامی امکان پذیر نیست و طبعا نمی توان اقدامات آمریکایی ها به عنوان بزرگترین بازنده این پیچ تاریخی را نیز متوجه شد. از این منظر نشست کمپ دیوید در زمان روشن شدن شکست عربستان در یمن تلاش آمریکایی ها برای متقاعد کردن اعراب در جهت ایجاد تغییرات درون سرزمینی برای متوقف کردن بیداری اسلامی در کشورهای منطقه بوده است. به نظر می رسد باراک اوباما در افشای این هدف اصلی نشست کمپ دیوید کمک بسیاری به ما خواهد کرد.


رئیس‌جمهور آمریکا در پاسخ به سوالات «توماس فریدمن» خبرنگار و تحلیلگر نیویورک‌تایمز می گوید:« این کشورها( خلیج فارس) با وجود تهدیدات خارجی، با تهدیدات داخلی نیز مواجه هستند. تهدیدات داخلی آنها جمعیتی که در برخی موارد به حاشیه رانده شده، جوانانی که با بیکاری مواجه هستند، ایدئولوژی مخرب و پوچ‌گرایانه و گاهی این تصور که هیچ مجرای سیاسی‌ای برای ابراز نارضایتی وجود ندارد.»


وی این امر را بیشتر توضیح می دهد : «بنابراین بخشی از وظیفه ما این است که با این کشورها کار کنیم و بگوئیم که خوب چطور می‌توانیم توانمندی‌های دفاعی شما را علیه تهدیدات خارجی تقویت کنیم، و اینکه در عین حال چطور می‌توانیم نظام سیاسی در این کشورها را تقویت کنیم، به نحوی که جوان سنی احساس کند که آن‌ها (غیر از داعش) گزینه دیگری هم برای انتخاب دارند... فکر می‌کنم بزرگترین تهدیدی که آن‌ها با آن مواجه هستند، از جانب تجاوز ایران نیست. بلکه ناشی از نارضایتی داخلی داخل کشورهایشان است... گفتن این حرف‌ها دشوار است، اما چیزی است که باید مطرح شود.»(10)


از این منظر کاملا روشن می شود که علت غیبت سران برخی کشورهای مرتجع عرب مخصوصا عربستان به عنوان بزرگترین سد در مقابل تحولات غربی چیست و چرا انها به این نشست روی خوشی نشان ندادند و این همان چیزی است که اوباما به آن اشاره می کند:« گفتن این حرف‌ها دشوار است، اما چیزی است که باید مطرح شود.»


از طرف دیگر خرید اسلحه و توافق احتمالی هسته ای با ایران مسئله ی تازه ای نیست و اعراب بزرگترین مشتریان اسلحه آمریکایی ها بوده و هستند و پیگیری این امر در سطح وزرا نیز راهگشا بود. اما دستور اصلی این نشست باید تهدید و مسئله ای فوری باشد که نیازمند تصمیم گیری و اجماع کشورهای عربی در عالی ترین سطح باشد. بنابراین چون حتی « گفتن این حرف ها نیز دشوار است» نیازمند دخالت شخص رییس جمهور آمریکا بود و با توجه به قرائن فراوان هیچ کاندیدی به جز « خطر گام بعدی بیداری اسلامی» نمی تواند به ابهامات ما در مورد چرایی برگزاری این نشست پاسخ دهد. به هر حال با مخالفت های اولیه کشورهای عرب منطقه با این نشست معلوم می شود آنها کماکان به تغییرات سیاسی مد نظر آمریکا تن نخواهند داد.


ورود فاز انحراف بیداری اسلامی از جنگ های داخلی  به جنگ های میان کشورهای اسلامی:


یکی از عواملی که بیش از پیش تحلیل گران را با متعجب ساخته است ورود عربستان به جنگ یمن در یکی از حساس ترین زمان های پرونده سوریه بوده است. در اوایل سال 94 با برخی فتوحات حزب الله و ارتش سوریه در قلمون و قنیطره ، مهمترین دستور کار عربستان باید معطوف به پیش گیری از ادامه این پیروزی ها قرار می گرفت ولی آنها وارد جنگ یمن شدند. اگر چه قبلا جیش الفتح تشکیل شده بود و همزمان با جنگ یمن توانستند روحیه خود را تقویت کنند و ادلب را اشغال کنند ولی قطعا اگر عربستان به طور متمرکز به سوریه می پرداخت ، وضعیت برای دولت سوریه بسیار وخیم تر می شد. به نظر می رسد آمریکایی ها لازم دیدند که با تعالی بیداری اسلامی به فاز « مبارزه توامان با استبداد و استکبار » راهبرد خود را تغییر دهند و کل دولت های مستقر در کشورهای مسلمان را وارد جنگ های طولانی با یکدیگر کنند. به همین جهت برخی از کشورهای اسلامی را حول محور عربستان وارد جنگ با یمن کردند تا تمام سرمایه های کشورهای اسلامی حول نابودی یکدیگر مصرف شود. تاکید عربستان بر ورود همه کشورهای اسلامی بیش از آنکه برای تامین تدارکات جنگی باشد برای اجرای این سناریو است. شاید کلام جوزف نای کاملا پرده از چگونگی این سناریو بردارد: «در اروپا جنگ بین کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها بیش از یک و نیم قرن طول کشید و آن هم زمانی به صلح رسید که آلمان در طول بیش از 30 سال نیمی از جمعیت خود را از دست داد.» به همین جهت جان کری نیز تحولات خاورمیانه را مصادف با آغاز جنگ های 30 ساله دانست.


به عبارت کاملا روشن تر آمریکایی ها از جنگ تمدن ها به جنگ « داخل تمدن اسلامی » تغییر فاز داده اند و این جا است که منتظر می ماندند تا زمینی سوخته برای ورود فرهنگی و نظامی تمدن غرب فراهم شود. نکته مهم آن جاست که بعد از آن جنگ بلند مدت در اروپا مردم آن قاره به طور کل مذهب را کنار گذاشتند و تن به سکولاریته دادند و چه آینده ای بهتر از این امر می تواند برای آمریکایی ها وجود داشته باشد؟


آنها پیش بینی می کردند که با ورود عربستان و کشتار وحشیانه و علی الدوام مردم مظلوم یمن انصارالله را وارد فضای انفعال کرده و می توانند اهداف خود را مبنی بر خلع سلاح و خروج انصارالله از صنعا را محقق کنند. بی شک در این مرحله آنها فاز وحشی گری را به اوج می رساندند و کشتار عظیمی از مردم یمن انجام می دادند و انتظار داشتند وقتی انصارالله با خطر بقا مواجه شود ، ایران به طور مستقیم به حمایت از انها بپردازد و جنگ عظیم جوزف نای شروع شود. البته وقتی کار به این جا می رسید دیگر مهم نبود ایران راسا وارد جنگ شود یا نشود بلکه دیگر در این مرحله قطعا پای ایران به جنگ کشیده می شد و چه سناریویی بهتر از این که ایران در ان زمان طبق برجام  تمام قدرت هسته ای خود را نابود کرده باشد و در انتظار لطف آمریکایی ها برای رفع تحریم نشسته باشد و یقینا جنگ می توانست آمریکا را برای طفره از انجام تعهداتش محق کند. البته نباید نقش هشدار محکم رهبر انقلاب اسلامی برای آمادگی ایران برای پاسخ در جنگ های نیابتی را فراموش کرد. ایشان با اشاره به برخی خبر‌ها مبنی بر تلاش مشترک دشمنان و برخی مسئولان سفیه منطقه خلیج فارس برای کشاندن جنگهای نیابتی به نزدیکی مرزهای ایران اشاره و تأکید کردند: پاسداران انقلاب اسلامی و همه پاسداران حریم امنیت ملی در نیروهای مسلح هوشیار و بیدارند و اگر شیطنتی صورت بگیرد، واکنش جمهوری اسلامی ایران بسیار سخت خواهد بود.


از این زاویه علت وجود حادثه منا نیز کاملا روشن می شود ؛ سعودی ها با انجام این جنایت سعی داشتند دستگاه محاسباتی ایران اسلامی را کاملا احساسی کنند تا آنها متوجه سناریوی خطرناک آنها برای به آتش کشیدن منطقه نشوند. حتی به نوعی سعی کردند به اندازه کافی برای ایران دلیل واکنش فراهم کنند و یکی از بدترین کشتارها را در یمن بعد از فاجعه منا انجام دادند.


بی شک قدرت راهبردی تحسین برانگیز انصارالله و مدیریت هوشمندانه جنگ نه تنها کشورهای اسلامی را از این توطئه کثیف استکبار دور کرد ، بلکه آن چه هم اکنون در حال تحقق است ضعف روزانه جبهه متهاجم سعودی – صهیونیستی است.اوج این هوشمندی را می توان در شکل گیری عملیات مارب مشاهده کرد که به گفته مجتهد افشاگر سعودی با اصابت یک موشک « توشیکا» تلفاتی به برزرگی هزار و 70 نفر  شامل 300 کشته و 770 زخمی از نظامیان امارات، بحرین و عربستان بوده است. این عملیات ویژه و منحصر به فرد، همچنین منجر به انهدام و به آتش کشیده شدن بیش از 40 زره پوش و نفربر شد و سه بالگر نیز از نوع«آپاچی»در آتش سوخت. اصابت موشک توشیکا که بزرگترین انبار سلاح و مهمات ائتلاف را هدف قرار داد انفجارهای بزرگی در پی داشت و باعث شد همه تاسیسات و اتاق عملیات و سه باند فرود که ائتلاف در آستانه پایان تعمیر و اصلاح آنها برای استفاده به عنوان فرودگاه رسمی بود را منهدم و ویران کرد. ورود نیروهای انصارالله به دروازه های نجران نیز گامی مهم در چانه زنی های بعدی و نشانگر قدرت راهبردی انصارالله است.


 به جهت همین هوشمندی راهبردی انصارالله با آنکه مهم تر بودن پرونده سوریه  از یمن بر هیچ کس پوشیده نیست ولی این دلایل بلند مدت موجب شده است تا سعودی ها 500 نیروی  تکفیری  تحت امر خود را از سوریه فرا می خوانند تا در جنگ یمن شرکت کنند و در حال ادامه این روند هستند.(14) البته این خبر نشان می دهد دلار سعودی هنوز نتوانسته است کشورهای اسلامی را به اعزام نیروی زمینی به گستره جنگ یمن متقاعد کند.


راهبردهای پیش روی محور مقاومت:


نشان دادن نقش اساسی آمریکا در حمله به یمن:


حمله عربستان به یمن و نقش اساسی آمریکایی ها بهترین فرصت برای ایجاد توانایی در ملت های منطقه در پیگیری راهبرد « مبارزه توامان با استبداد و استکبار» است . نقش مجمع جهانی بیداری اسلامی در انتقال این هوشیاری و بصیرت استراتژیک و معرفی الگوی مبارزاتی انصارالله به گروه های موثر در کل جغرافیای جهان اسلام با خارج شدن از فضای منفعلانه فعلی قطعا منجر به تاثیرات بی بدیلی خواهد بود. به عنوان مثال آیا این امکان وجود نداشت تا مهمان های اجلاس های متعدد « بیداری اسلامی »،« علما و بیداری اسلامی»، « جوانان و بیداری اسلامی»،« زنان و بیداری اسلامی»، «« اساتید دانشگاه های جهان اسلام و بیداری اسلامی» در کنفرانسی در جهت حمایت از مردم یمن گرد هم آیند و حتی در کشتی نجات حضور یابند؟ جالب آن جاست که آمریکایی ها نیز به دنبال اختفای نقش خود بودند و پس از گرفتن مواضع دو پهلو در مورد جنگ یمن حال نیز خود را در موضع گفتگو با یمنی ها و انصارالله و عربستان را در نقش پلیس بد  نشان می دهند؛ دروغی که توسط سخنگوی کاخ سفید اعلام و توسط انصارالله تکذیب شد.


متاسفانه برخی اهمال کاری ها در جمهوری اسلامی به عنوان کانون مبارزه با استکبار روندهای خوبی را در میان مردم یمن ایجاد نکرده است و به آمریکایی ها اجازه می دهد چهره خود را در میان مردم منطقه به خصوص یمن بزک کنند.امری که بی شک باید توسط سایر نهادهای انقلاب اسلامی جبران شود.


تاکید بر دریافت غرامت جنگ نابرابر علیه یمن


به نظر می رسد تنها گزینه روی میز محور عربی – غربی عملیات ایذایی و محاصره مردم یمن برای دست برداشتن از آرمانهای اسلامی اشان است. حجم جنایات گسترده، حمله به کشتی های یونیسف(16) تخریب مکان های مقدس ، نقض ده ها باره آتش بس و جلوگیری از ورود دارو و الزامات اولیه قرینه هایی بر اثبات این مدعاست. ورود مساله دریافت غرامت از خونخواران سعودی به پشتوانه حقوق بین الملل علاوه بر این که می تواند زمان را به نفع انصارالله تغییر دهد و طبعا انگیزه ملت یمن را در استقامت افزایش دهد قطعا درمحاسبات دستگاه سعودی هم تاثیر گذار خواهد بود.


نباید از این نکته غافل شد که دریافت غرامت همیشه از سوی متجاوز است و تنها طرح این مساله هم می تواند چهره متجاوز  سعودی ها را آشکار کند.


شکستن محاصره و نقش آن در تجدید محاسبات محور آمریکایی- سعودی


در این باره نقش محور مقاومت در شکستن محاصره دریایی در تجدید محاسبات دستگاه سعودی ها  به هیچ عنوان کمتر از حملات اولیه یمنی ها به استان های مرزی عربستان نخواهد بود. معطل کردن کشتی نجات به بازرسی های سازمان ملل در جیبوتی و زمان های بسیاری که از حمل دوباره آن تلف شد (17) توفندگی و بار روانی شکست محاصره یمنی ها را از بین برد. آیا سناریوهایی دیگری که هم بهانه را از دست سعودی ها خارج کند و هم اختلال خاصی در این کمک ها پیش نیاید قابل طراحی نبود؟ امکان این وجود نداشت با اندکی مقاومت  بازرسی ها در بنادر ایران انجام شود و برای خلع سلاح سعودی ها علاوه بر سازمان ملل روس ها، چینی ها، اتحادیه اروپا و برخی کشورهای آسیایی همچون پاکستان و عمان را هم به ناظران این محموله اضافه می کردیم؟ هر چه سریع تر باید در این نحوه کمک رسانی تجدید نظر صورت گیرد و بیش از این نباید سازمان هایی که شریک جنایت های صورت گرفته در یمن هستند را دخیل در امر کمک رسانی کرد. ارزش بیداری اسلامی و رها شدن صدها میلیون مسلمان از یوغ دیکتاتورها، صدها برابر از مذاکرات و توافق هسته ای که هیچ فرجامی خاصی برای آن پیش بینی نمی شود بیشتر است.


افزون بر این که استفاده قابل ذکر رسانه ای و سیاسی نیز در راستای القای شکست محاصره یمن با این اتفاق انجام نشد و به نوعی به ابتذال کشیده شد. انجام فعالیت رسانه ای تنها به اعزام چند خبرنگار و ارسال خبر محل کشتی و سلامتی مسافران نیست؛ بلکه باید با اقدامات ابتکاری برد این کار را به چندین برابر افزایش داد. به عنوان مثال بهره برداری های رسانه ای کشور ترکیه از ارسال کشتی مرمر چقدر قابل مقایسه با کشتی نجات است؟ کدام مقام سیاسی در ایران در این کشتی حاضر شد؟ امکان این وجود نداشت تا برخی نمایندگان مجلس با این کشتی همراهی کنند؟  در عین حال که از روزهای قبل از اعزام کشتی امکان ایجاد موج کمک به مردم یمن در داخل کشور نیز وجود داشت. به هر حال هنوز فرصت برای مقابله با محاصره 20 میلیون نفر باقی است و تکالیف انسانی و اسلامی بر دوش تک تک آحاد ملت مخصوصا مسئولین سنگینی خواهد کرد.


با این وجود باید دقت داشت تا زمانی که فشار قابل ذکری بر آمریکایی ها و سعودی ها وارد نشود آنها محاصره دریایی و حملات هوایی خود را متوقف نخواهند کرد. در عین حال باید توجه داشت اهمیت جنگ یمن برای نظام استکبار بسیار استراتژیک است و برخی تصمیات کشورها برای عدم همراهی با این جنگ قطعا با ادامه آن و اتخاذ گزینه های راهبردی بیشتر توسط انصارالله ممکن است مورد بازبینی قرار گیرد. نظام استکبار نشان داده است وقتی مستقیما هزینه های یک جنگ را پرداخت نمی کند به جنگ فرسایشی روی می آورد حتی اگر به بلندای هشت سال باشد؛ به همین جهت باید تمام تلاش ها برای جلوگیری از وقوع جنگ فرسایشی باشد و در عین حال فضای سیاسی یمن نیز در خلال جنگ به پیش برود.


اتخاذ دیپلماسی فعال تر دولتی و عمومی برای تنگ کردن شرکت کنندگان در جنگ برادرکشی:


عدم ورود برخی کشورها همانند پاکستان و عمان و عدم دخالت همه جانبه کشورهای دیگری همانند مصر نقش موثری در شکل نگرفتن جنگ عظیم جوزف نای داشت.


وجود بسیاری از کشورهای جهان که با جنگ خانمان سوز عربستان علیه زیر ساخت های یمن موافق نیستند ، یک ظرفیت بزرگ برای برگزاری همایش ها و کنفرانس های جهانی است تا جبهه مهاجم در شرایط انفعال قرار گیرد.


افزون بر این که از ظرفیت ها دیپلماسی عمومی نیز در این باره کمتر استفاده شده است و می توان با رساندن پیام مظلومیت مردم یمن ، برخی دولت های بی طرف را وادار به موضع گیری کرد.بهتر است هم اکنون دیگر وزارت امور خارجه دیگر از وزارت مذاکره خارج شود و ماموریت های دیگری هم برای خود تعریف کند.


اعلام حضور مستشاری ایران در صورت فرسایشی شدن جنگ علیه ملت یمن :


مردم یمن هم اکنون خط مقدم جنگ ایران با عربستان هستند و قطعا اگر عربستان جنگ یمن را به فرجام مورد نظر خود برساند ، لحظه ای برای ایجاد یک جنگ نیابتی تمام عیار با ایران اسلامی تامل نخواهد کرد. اظهارات شاذ و احمقانه وزیر امور خارجه عربستان دقیقا به جهت به تشنج کشیدن روابط دو کشور و مهیا کردن فضای جنگی است. به همین جهت لازم است ایران اسلامی عربستان را به حضور مستشاری در صورت فرسایشی شدن جنگ علیه ملت یمن تهدید کند. قطعا نام سردار سلیمانی لرزه بر تن متجاوزان سعودی خواهد انداخت و ملت یمن را زیر لوای محبوبیت بی نظیر این سردار اسلام متحد خواهد کرد. این نه یک گزافه گویی خام اندیشانه بلکه عین تجربه ای است که ایران اسلامی در عراق داشت.


نتیجه گیری:


متاسفانه نقش بیداری اسلامی و جایگاه مردم یمن در این پیچ تاریخی از دید اکثر ناظران مورد غفلت قرار گرفته است؛ البته نمی توان سرخوردگی ناشی از کودتای السیسی در مصر را در این باره نادیده گرفت. انصارالله با ارائه مبانی نظری صحیح در راه مبارزه مبنی بر « مقاومت مستمر و توامان با استبداد داخلی و پشتوانه های خارجی» آنها، توانست به شکل بهتری انقلاب مردم یمن را در عبور از گردنه خطرناک فعلی یاری رساند. آمریکایی ها با رصد دقیق اوضاع منطقه و برای جلوگیری از صعود بیداری اسلامی به قله های بعدی اولا سعی کردند با اظهار نظر های متناقض مسئولان انصارالله را با اشتباه محاسباتی مواجه کنند و عربستان را نیرویی خودسر معرفی کنند و ثانیا با هشدار به کشورهای عربی و فشار به انها برای اعطای امتیازات بیشتر به مردم این کشورها جلوی پیشروی شتابان بیداری اسلامی را سد کند و ثالثا برای انحراف تحولات منطقه به سمت دموکراسی خواهی آمریکایی، مردم منطقه را با چماق پدرخوانده های عربی در تنبیه کشورهای بیدار مواجه کرد. از طرف دیگر نیز از سران کشورهای عربی خواستند تا فضای دموکراسی و حقوق بشر آمریکایی را برای مردم باز کنند تا  بیداری اسلامی بتوانند به سمت هویج دموکراسی و حقوق بشر امریکایی سوق پیدا کنند. در این بین نقش محور مقاومت در خارج کردن این حربه از دست پدرخوانده ها بسیار اساسی است و باید نقش خود را ایفا کنند همچنان که رهبران محور مقاومت تاکنون در این باره کوتاهی نکرده اند.


علاوه بر آنکه بیش از پیش نقشه های استکبار جهانی برای نزدیک شدن ناامنی به مرزهای ایران اسلامی مهم شده است و باید به صورت روشن تر و شفاف تری به متعدیان به امنیت ملت های مسلمان به صورت هوشمندانه واکنش نشان داد.


اندیشمندان، نخبگان و رسانه های محور مقاومت  نیز باید با تحلیل ها و بررسی های دقیق، علمی و کاربردی الگوی انصارالله را بیش از پیش به گروه های و شخصیت های موثر در بیداری اسلامی معرفی کند و این جاست که تنها حق انتخاب تعیین کننده است : الگوی اخوان المسلمین یا انصارالله؟



منبع : خبرگزاری فارس

                               



  ارسال نظر جدید:
      نام :        (در صورت تمایل)

      ایمیل:      (در صورت تمایل) - (نشان داده نمی شود)

     نظر :