موضوعات ‌مرتبط: سیاسی بین الملل

a/99701 :کد

پوتین، مارکسیسم اجتماعی و فلسفه تاریخ تولستوی

صدرا سالاری

  جمعه ۰۲ مهر ۱۳۹۵ — ۰۷:۵۷
تعداد بازدید : ۶۰۲   
 تحلیل ایران -پوتین، مارکسیسم اجتماعی و فلسفه تاریخ تولستوی

امروز نیز طرفداران قانون جبر، مانند ولتر در عصر خویش، قانون جبر را به عنوان سلاح علیه مذهب بکار می برند. حال آنکه قانون جبر در تاریخ کاملا نظیر قانون کوپرنیک در نجوم است .

امروز نیز طرفداران قانون جبر، مانند ولتر در عصر خویش، قانون جبر را به عنوان سلاح علیه مذهب بکار می برند. حال آنکه قانون جبر در تاریخ کاملا نظیر قانون کوپرنیک در نجوم است و نه تنها پایه هایی را که مکاتب سیاسی و مذهبی بر آن ها بنا می شوند ویران نمی سازد که آنها را محکم تر و استوارتر می کند.


چندی پیش مطلبی را در نشریه ای آنلاین و حسب جستجوی آرشیوی مطالعه کردم که بنظرم بازگفت آن می تواند زمینه ساز فهمی دیگرگون از برخی کنش های تاریخ زنده و حاضر باشد.رویکرد نویسنده یادداشت در اندریافت و بازنمود ریشه های عمل و رفتارشناسی بازیگران قدرتمند تاریخ کنونی، خود می تواند دریچه ای تاریخی تر و اندیشه مبناتر برایمان ولو به حسب ضعف فرضیه ای بازکند.


کلیات یادداشت مزبور که توسط دن هانک، از روزنامه نویسان ایده پرداز و پراکنده نویس به نگارش درآمده، در پی نشان دادن اندیشه فلسفی رفتارهای پوتین بویژه در مواجهه با دیگر ابرقدرت هاست و اینکه آیا پوتین راهبرد صحیح تعامل با جهان را یافته است؟


نویسنده در ابتدای متن با اشاره به مساله جدایی طلب های اوکراین و طرفداران همراهی با روسیه، به روشنی دو رفتار همبسته غرب که نماد اتم آن آمریکاست را نشان داده. در بخش اول، وجود حقیقی جدایی طلب ها و حامیان روسیه در اکراین به نقل از نیویورک تایمز آورده می شود و در پاراگراف بعدی تلاش نیویورک تایمز بر جعلی نشان دادن آن؛ امری که نهایتا جدایی کریمه خلاف آن را آشکار می سازد.


هانک آنگاه سری به تاریخ دکترین های روابط خارجی آمریکا می زند و با اشاره به دکترین ولف ویتز که ماجرای نگارش و افشا و ترمیم آن خود به مانند رفتار دوگانه نیویورک تایمز است، هدف حقیقی آمریکا در قبال وارثان شوروی را کنترل و نگهداشت روسیه در قفس مطلوب حاکمان ایالات متحده می داند، انگاره ای که برای آن ترسی از کشاندن اروپا به جنگ نیز ندارند. نگاهی که شاید با واقعیت عالم سیاسی نتیجه مند نباشد، لیکن برای جناح ستیزه جوی آمریکا آرزومندانه است.


مورد دیگر که هانک از آن بهره می برد، اعلام موضع قاطع کاردینال روسیه نسبت به ازدواج همجنس گرایان و عدم اهتمام به تخریب های سران و صاحب رسانه های غربی است. ریشه این عمل را وی فهم عمیق تر جناح روسی نسبت به موضوعیت و جایگاه مارکسیسم اجتماعی می داند. مطلبی که گردانندگان آمریکای امروز اهتمامی بدان ندارند و در کنار بحران های سرمایه داری و فقر رو به رشد، دین ستیزی را نیز بدان افزوده اند. شاهد مثال هایی که نگارنده برای این مهم می آورد، کنایه های باراک اوباما بر اتحاد تفنگ و خدای آمریکایی ها و تمسخر ارزشی کتب مقدس توسط جان کری است که چرا مسیحیان به نگاشته های دو هزار سال پیش باور دارند.


تذکری که وی به تحلیلگران می دهد، توجه کردن به نقش مهم مارکسیسم اجتماعی است بویژه با شروع فابینیسم. نویسنده هم چنین با خطاب قرار دادن اندیشمندان سیاسی روس ستیز، چشم پوشی شان از مارکسیسم اجتماعی در غرب را یادآور می شود، مساله ای که به طور مستقیم در نادیده گرفتن و به حاشیه راندن مسیحیان و جوامع مسیحی دخیل است.


فرای آن و به سخن وی سیاستگذاران غربی رفتاری بس جنایتکارانه نسبت به مسیحیان داشته اند و اگر در درون سازمان ملل و در مسائل حقوقی اتحاد رویه ای وجود داشت، ایالات متحده و ناتو از خیلی وقت ها پیش به پای میز محاکمه نسبت به این جنایت عظیم کشیده شده بودند.گفتار اصلی نگارنده با توجه در فلسفه تاریخ تولستوی از اینجا آغاز می شود. وی برپایه مطالب پیش گفته، رفتار روس ها را در زمانه کنونی به حسب آگاه مندیشان به تاریخ و مساله مارکسیسم اجتماعی بخردانه تر می داند، در حقیقت خیل بیشینه ای از آنان به سبب آشنایی با بخش ثانوی جنگ و صلح تولستوی تعامل بهتری با فلسفه تاریخ او که راهگشایی برای چالش های نو است یافته اند.


تولستوی در این زمینه نخست به عدم اعتبار شیوه مورخین کهن در تفسیر رویدادهای بشری از گذرگاه الاهیات در دوره های بعد اشاره می کند. آنگاه به سراغ نسل مدرن مورخان و تفاسیر تاریخ که آرائشان حول مسائلی هچون نظریه بزرگ مردان، نظریه فرهنگ و کلید واژه هایی از قبیل آزادی، برابری، روشنگری، پیشرفت، تمدن و فرهنگ و تلاش مردم در رساندن قدرت به حاکمان عادل علیه ستمگران و ...می چرخد، می پردازد.


تولستوی بخشی از رساله خود را نیز به مبحث جبر و اختیار اختصاص داده است. در ادامه نیز وی کارش را با نقد و بررسی تک تک این نظریات پیش گفته ادامه می دهد و بدین جای می رسد که آنها با واقعیت تاریخی منطبق نیستند.آخرین بخش رمان با یک متارکه بنظر نهیلیستی از تمامی تئوری ها و نظریه سازی ها پایان می یابد، آنچنانکه شاید به مخاطب اینطور القا شود که رویدادی ها زندگی بشری فاقد معنی اند و مورخان در فهم تاریخ و نتیجه یابی از آن بیراهه پیموده اند.


تولستوی با این نگاه، آزادی را توهمی بیش برای بشر نمی داند. به گفته نویسنده، با این کلام روشن می شود که جورج بوش پسر نیز تولستوی نخوانده بود! بدین سان خواننده مبتدی ممکن است از این مطلب گونه ای تقدیرگرایی ناخوشایند را برداشت کند و البته هرکس هم که با زندگی تولستوی تا هنگامه نگارش آن اثر آشنایی دارد، بخوبی می داند که او یک متفکر مسیحی معتقد بود. در این راستا او بطور ویژه ای باور داشت که رویکرد قدیمی و از اعتبار انداخته شده ای که خدا را نگارنده تاریخ می دانست، حقیقتا تنها رویکرد صحیح بوده است، حتی اگر وی وانمود به رد آن می کرد. نکته ای که به گفته نویسنده، نبوغ ظریف و ریزبینانه تولستوی را نشان می دهد.


نگاهی به این بریده از فصل آخر اثر او، مساله را شفاف تر می کند:
"امروز نیز طرفداران قانون جبر، مانند ولتر در عصر خویش، قانون جبر را به عنوان سلاح علیه مذهب بکار می برند. حال آنکه قانون جبر در تاریخ کاملا نظیر قانون کوپرنیک در نجوم است و نه تنها پایه هایی را که مکاتب سیاسی و مذهبی بر آن ها بنا می شوند ویران نمی سازد که آنها را محکم تر و استوارتر می کند." (برگرفته از جنگ و صلح ترجمه کاظم انصاری)        

                  
اگرچه وی این نظرپردازیش را آنگونه که خواننده مشتاق است، بسط نمی دهد؛ اما همین پاره به وضوح تاکید او بر امر دین را نشان می دهد، تا جایی که تاریخ و جهان بینی های سیاسی بدون در نظر گرفتن آن رنگ می بازد. سوال اصلی نویسنده در همینجاست: آیا پوتین این بخش از "جنگ و صلح" را خوانده و از آن بهره گرفته است؟ پاسخ او نیز بدان چنین است: باید گفت که برپایه اقداماتش، وی پیام این بخش را بطور جدی مد نظر قرار داده است. دن هانک اما در انتهای کلام بداینجا می رسد که چه او آن را خوانده باشد و چه نه، رفتارش نشان می دهد که وی ارزیابی تولستوی از تاریخ را بکاربسته و این دقیقا همان چیزی است که رهبران غربی را با او به مشکل کشانده است.

                               

  صدرا سالاری
 
  آدرس ایمیل :
  آدرس سایت/وبلاگ:


  ارسال نظر جدید:
      نام :        (در صورت تمایل)

      ایمیل:      (در صورت تمایل) - (نشان داده نمی شود)

     نظر :