حاشیه هایی مهم تر و پویاتر از متن در مسئله هسته ای

رضا نصیری حامد
    •••••  شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۳ — ۰۰:۰۰ کد مطلب : 145/a   

بروز و تداوم هر واقعه و حادثه ای، نظرها را تا مدت ها بدان مسئله معطوف می نماید و افراد بسیاری از آن سخن به میان می آورند. با این حال هر پدیده اجتماعی چیزی نیست که صرفاً در سطح و لایه خاصی رخ داده و به اتمام برسد. معمولاً برای درک عمیق و همه جانبه یک رخداد در عرصه اجتماعی و یا بین المللی باید بدان واقعه در مقیاس های کلان و متعددی توجه نمود. معمولاً هر واقعه ای متنی دارد که اصل آن موضوع بوده و شامل تنه و یا جوانب اصلی آن مقوله است با این حال گاهی حواشی و زمینه های پیرامون و حول و حوش آن پدیده اهمیت و نقش مهم تری در فهم و دریافت آن موضوع بر عهده دارد.

اینکه از مهم و یا پویا بودن این بخش از واقعیت سخن به میان می آوریم؛ بدان سبب است که مولفه های تأثیرگذار آن گاهی بخش های اصلی یک واقعه و رویداد خاص را متحول و دگرگون می نماید به گونه ای که اصل برآیند و نتیجه آن متن وابسته و منوط به این حواشی می شود.

نظریات جدید در اغلب حوزه های اجتماعی بر این نکته تأکید وافری دارند که نه فقط اهمیت حاشیه کمتر از متن نیست بلکه از قضا نگاهی عمیق تر و نافذتر باید بدین حاشیه ها با نگرش عمیق تری بنگرد چون گاهی عوامل بشری و برساخته است که موضوعات را به متن و حاشیه تقسیم نموده است و گرنه اصلِ موضوع متن و حاشیه و ارزش گذاری متفاوت آنها وجهی ندارد.

این امر دلایل عینی و واقعی هم دارد و لذا باور به لزوم نگاهی جامع برای پدیده های اجتماعی تنها نوعی ترجیح و یا سلیقه خاص نیست بلکه از قضا به دلیل توجه به نقش عوامل انضمامی و واقعی در امور جاری است برای مثال در موضوعات سیاست جهانی و یا روابط بین الملل حاشیه و یا به تعبیر بهتر آنچه که در گذشته حاشیه قلمداد می گردید، مهم تر گردیده است چون هم تعداد بازیگران افزایش یافته است و هم اینکه عملاً نوع مداخلات و روابط بین بازیگران به عناصر متعددی همچون فناوری، اقتصاد، محیط زیست، مواد غذایی، دارویی و … ربط یافته و از سوی بسیاری از آنها مشروط می گردد و این در حالی است که عمده اینها در گذشته چندان بالاستقلال طرح نشده و معمولاً امنیت و موضوعات سیاسی و نهایت کلیاتی از بحث های اقتصادی تعیین کننده روابط کشورها بود.

به این ترتیب مقولاتی که در گذشته به اقتضای زمان و شرایط در رده های پایینی از لحاظ رده بندی قرار می گرفتند، در شمار موضوعات رده نخست و اصلی درآمده اند و نباید از آنها در تحلیل موضوعات غفلت ورزید. برای نمونه بروز و ظهور این حاشیه ها در کنار متن و تفوق آنها بر اصل موضوع را در بحث هسته ای ایران می توان مورد ملاحظه قرار داد.

مذاکرات هسته ای به اندازه ای مورد بحث و گفتگوی میان طرفین قرار گرفته است که حتی به سبب بسامد بالای لغات و اصطلاحات تخصصی به کار رفته در اخبار و گزارشات مربوط بدان برای بسیاری از حتی مردم عادی و معمول نیز شناخته شده است و گاهی مردمان عادی و البته خود ما نادیده و نشناخته آن چنان از سانتریفیوژ، آب سنگین، غنی سازی و … سخن می گوئیم که گویی با یکی از ابزار معمول و متداول خانه و منزل خویش سر و کار داریم. اغراق نیست که این قبیل اصطلاحات علمی و تخصصی را حداقل در دهه اخیر بخشی از زیست جهان ایرانیان به شمار آوریم که بدون در نظر گرفتن آنها گویی چیزی از حیات اجتماعی و سیاسی و حتی بخش هویتی و فرهنگی ما غایب و مستتر خواهد بود. برای اینکه این امر خیلی هم رومانتیک و خیال پردازانه به نظر نیاید، کافی است توجه کنیم که چگونه بخشی از گفتمان و ادبیات مرتبط با هویت و دگرسازی بین ما و دیگری به ویژه غرب و نظام جهانی و … در قالب این مذاکرات و تحلیل های برآمده از آن بازتولید و ارائه می شود.

گویی هر آنچه از سرآغاز مدرنیته با آن خو گرفته ایم و در ادبیات گفتمانی خویش از آن سخن ها گفته ایم، اینک در قالب پرونده هسته ای محکی دوباره می خورد. چنانکه اشاره شد، مسئله هسته ای نیز همانند هر مقوله دیگری در پیوند و ارتباط با مجموعه ای از امور و مسائل ملی، منطقه ای و نیز جهانی و بین المللی قراردارد و از آنها متأثر می شود.

برای تحلیل و مهم تر از همه اقدام در راستای حرکت به سوی هر نوع راه حل مسئله باید این جوانب به طور موازی و به موازات یکدیگر مورد توجه واقع شوند. برای نمونه در سطح ملی در همین مذاکرات اخیر پیروزی ولو با درصد آراء شکننده و پایین جمهوری خواهان در انتخابات کنگره و نیز در سطح منطقه ای تحولاتی مثل برجسته تر شدن خطر داعش و جریانات تروریستی در عراق و شام و اجماع و حتی توافق تلویحی قدرت های بزرگ برای مقابله با آن، نظر و حساسیت کشورهای منطقه و مشخصاً برخی از همسایگان ایران همچون عربستان درباره توافقات هسته ای به علاوه شرایط جدید روسیه که با وقایع اوکراین خود را در مقابل غرب قرار داده و متحمل تحریم هایی شده است که پیوندش را با ایران و موضوع هسته ای به حالتی خاص در می آورد، همچنین رویدادهای بین المللی همانند کاهش قیمت نفت در بازارهای جهانی و … را از جمله عناصر موثر در این روند می توان برشمرد.

چنانکه علی آهنی سفیر ایران در فرانسه در مصاحبه ای با نشریات فرانسوی، صراحتاً بر این موضوع تأکید نمود که مذاکرات اخیر از سوی عده ای که تبلیغات بی اساسی درباره مسئله هسته ای ایران دارند، با اخلال مواجه شد.
چنین رخدادهایی بار دیگر درس هایی را برای سیاستمداران و سیاستگذاران خاطرنشان می سازد یکی اینکه شرایط هر زمان به نوبه خود و فی نفسه مهم است از این نظر که مشخص نیست عوامل متغیر کوتاه مدت و میان مدت در آینده ولو نزدیک چه چیزهایی را تغییر خواهد داد. از این منظر به هر واقعه ای باید در حکم موضوعی که همزمان دارای فرصت و تهدید است، نگاه نمود. برای مثال تمدید مذاکرات اخیر تا تیرماه سال آینده به خودی خود کاملاً مثبت و یا منفی به حساب نمی آید و باید جوانب اثرگذار بر آن را در بازه زمانی مشخصی مورد بررسی قرار داد.

اگر شرایط کنونی در مجموع پذیرش چیزی از جانب ما را به مثابه تحمیل موضوعی خاص معندار سازد، در آن صورت از قضا تمدید برآمده از مقاومت در برابر توافق نشانه فرصت بودن می تواند باشد از سوی دیگر هم فرصت را برای همیشه نمی توان و نباید به تعویق انداخت چون تحولات متعدد به ویژه از ناحیه حاشیه و امور به ظاهر پیرامونی می تواند در آینده پیچیده تر از آنی شود که تاکنون بوده است. لذا اگر پیش بینی رخدادها به سمت دخیل شدن عناصر متعدد دیگری بوده باشد در آن صورت موضوع می تواند خود به خود نوعی تهدید به شمار آید. برای مثال تداوم وضعیت رکود در شرایطی که با حوادث دیگری همچون کاهش قیمت نفت هم مواجه بوده ایم و اوپک نیز بنا به ملاحظات خویش در اجلاس اخیرش در اواخر نوامبر نتوانست رأی به کاهش ظرفیت تولیدی خویش بدهد، چندان خوشایند نیست و با آنکه وضعیتِ تا حدودی ثبات یافته در برخی بخشها را حفظ می کند اما همچنان روندی از بلاتکلیفی در بازار داخلی و خارجی را نگاه می دارد. با این حال هیچ کدام از اینها توجیهی برای نادیده گرفتن تلاش تیم مذاکره کننده هسته ای نیست و اقدام آنها را باید در این راستا ارج نهاد مخصوصاً که امروز شرایط به نحوی پیش رفته است که با وجود اختلافات بر سر کم و کیف امور مورد نیاز برای توافق بسیاری به نقش مهم ایران و لزوم رسیدن به توافق با آن اذعان دارند. نباید از یاد برد که بسیاری از این تحریم ها حاصل سالها روابط به دور از اعتماد و تنش بین طرفین بوده است و اینک برای بی اثر نمودن شان باید تلاش زیادی نمود. سنجش فرصت و یا تهدید بودن در حوزه دیپلماسی ظرافت های خاصی دارد و همه جوانب به اضافه بازه های زمانی کوتاه مدت، میان مدت و درازمدت در آن باید دیده شود.
اهمیت حاشیه برای متن از آن روست که دیپلماسی فقط نشستن بر سر یک میز و بیان منویات و خواسته های خویش نیست این امر گرچه مهم است و هرچند اصلی ترین حوزه دیپلماسی از آن نشئت می گیرد در عین حال بخش مهمی از دیپلماسی ناظر به داشته ها و مزایای هر طرف و به اصطلاح رو کردن آنها در مقام بده بستان های سیاسی است. در موضوعاتی همانند مسئله هسته ای ایران نیز طرفین گفتنی های خود را گفته و اعلام داشته اند و به جرأت می توان گفت چندان موضوع و محور خاصی که ناگفته باقی مانده باشد، وجود ندارد ولی همین رخدادهای متعدد است که از گوشه و کنار بر متن و اصل قضیه تأثیرگذار می شود و آن را تحت تأثیر قرار می دهد. همچنین همچون هر امری چه در سیاست داخلی و چه خارجی صرف اجرا و تحقق چیزی را نمی توان عملی به مصلحت و سیاستمدارانه برشمرد چون در سطح مدیریت کلانی مثل سیاست موضوع مهم همانا آن است که با نگاهی جامع به اطراف موضوع نگریسته شود. برای مثال نه می توان به بهانه منطقه گرایی یا نگاه به شرق و … از کلیت نظام جهانی غافل شد و نه آنکه می توان و درست است که با مواجهه با قدرت های بزرگ و به ظاهر محل دعوا از دیگران غفلت ورزیم. هرچند هر کشور رقبا و نیز دشمنانی دارد که برخی از آنها هم ممکن است قسم خورده باشند و از هر فرصتی برای ضربه زدن بر کشور استفاده کنند اما این ما هستیم که باید با درایت و ارتباط و مذاکره مستقیم با آنها خود را از حالت هدف بودن برای حملات دیگران به در آوریم. برخی بازبینی ها و تأکید ما بر بازسازی روابط با همسایگان .و کشورهای منطقه از موضوعات مهم در این راستاست که باید به جد نسبت بدان اهتمام ورزیده شود.
در جهانی که اولاً منافع ملموس و مشخص اقتصادی و مالی به شدت به هم گره خورده است و نیز در شرایطی که بازنمایی رسانه ای و وانموده های حاصل از آن بر اذهان و دیدگاه های افراد بسیاری در دنیا غلبه دارد، ما نیز نیازمند آن هستیم که در موارد لازم لابی های خودمان را داشته باشیم؛ لابی همیشه برای اکتساب منافع و امتیازات نامشروع و غیرمنصفانه نیست بلکه گاهی برای بیان حق خویش هم باید با مراکز قدرت دنیا رایزنی های غیر رسمی نمود.

نباید تصور کنیم چیزی که برای ما بدیهی و به ظاهر تکراری است و بارها هم آن را گفته و اعلام نموده ایم، را همگان در دنیا شنیده و قبول کرده باشند کما اینکه هنوز بسیاری در دنیا ایران و ایرانی را خطرناک و حامی تروریست برمی شمارند. بخشی از لابی گری از جمله به وسیله ایرانیان بسیاری که در خارج از مرزهای ایران هستند، می تواند بدین سمت و سو هدایت شود که این ذهنیت را درباره ایران و ایرانی عوض کند.

مواضع ما باید در سطح دنیا به روشی مناسب ارائه شود که یکی از مهم ترین آنها که البته بارها گفته شده و تکرار گردیده، آن است که ایران قصد حمله و تهدید علیه هیچ کشوری را ندارد. این گزاره به ظاهر بدیهی و مسلم سیاست کشورمان هنوز جای کار در دنیا دارد چرا که به ویژه لابی پرنفوذ صهیونیستی کاری کرده که خیلی ها حتی در منطقه و در میان کشورهای اسلامی بدین امر باور نداشته و ایران را تهدید درجه نخست خویش به شمار می آورند. این حربه تبلیغاتی در همه دوران بوده اما در زمان هایی که پرونده هسته ای ایران به سمت حل و فصل شدن رفته است، نمود بیشتری پیدا می کند. با اشاعه و ترویج درست و نیز استفاده از ظرفیت بالای دیپلماسی فرهنگی و عمومی کشورمان در دنیا و به ویژه در کشورهای بزرگ می توانیم این حربه اسرائیل را تا حدودی ناکارآمد و بلکه به مرور خنثی کنیم.