چهارشنبه سوری یا چهارشنبه آخر سال؟

مهدی آیتی نیا
    •••••  دوشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۳ — ۲۳:۵۷ کد مطلب : 1918/a   

حتی از به زبان آوردن نام آن اجتناب می کنیم!

عید نوروز، شب یلدا، چهارشنبه سوری، مهرگان، ولنتاین، هالوین و چندین  و چند مناسبت ملی و غیر ملی که گاه مرتبط با فرهنگ و رسوم ما هستند و گاه نامرتبط. گاه آنچنان در فهم تاریخی ما ریشه دوانده اند که حذف آنها غیر ممکن بنظر می رسد مانند نوروز باستانی، گاه جز نامی از آنها چیزی باقی نمانده است به سان مهرگان و اسفندگان و گاه در حال رسوخ و باز کردن جای خود در تقویم غیر رسمی ما هستند و مرموزانه و گام به گام از دوردست به سمت ما می آیند مثل ولنتاین!

اما در این میان جشن و یا بهتر است بگوییم پدیده ای هم رخ نمایی می کند بنام چهار شنبه سوری یا بقول دوستان ما در رسانه ملی و تنی چند از مسئولین امر"چهارشنبه آخر سال" که گویی تافته ای جدا بافته از دیگر همنوعان خویش دور و منزوی به کناری انداخته شده است. البته نه از جانب مردم.

مردم چه متدین و مذهبی، چه کمتر مذهبی و چه ...  از قومیت ها و مذاهب گوناگون و از اقصی نقاط کشور هر کدام به شکلی و سیاقی این رسم کهن را پاس می دارند. برخی با پریدن از روی آتشی کوچک مقابل درب خانه و در کنار همسایه ها، برخی کودکی در آغوش و لبی پر از لبخند و شادی و باز هم در حال پریدن از روی آتش، برخی در حال پختن و خوردن آش رشته و عده کمی در حال قاشق زنی که کم کم در حال کمرنگ شدن است و البته تعداد زیادی هم شاد و هیجان زده از به صدا در آمدن نوای گوش خراش و گاه مهیب ترقه و نارنجک که یاد و خاطره جنگ و توپ و تانک و موج انفجار را بشدت زنده می کند!

از آتشی کوچک در کوچه ای بن بست و شادی پریدن از روی آن، تا ترکاندن نارنجکی تقریبا جنگی  و آسیب دیدن جوانانی بی گناه و صرفا تشنه تخلیه هیجان!  ما را چه شده است که این مسیر را در پیش گرفته ایم؟

از منظر جامعه شناختی دو جنبه از این پدیده قابل بررسی است. جنبه اول وجه تخلیه هیجان، شادی جمعی و آن چیزی است که در فرهنگ غرب از آن به عنوان "کارناوال" نام برده می شود. با نگاهی نه چندان تحلیلی و عمیق هم می توان اذعان داشت ما حتی به تعداد انگشتان یک دست هم کارناوال و بستری برای تخلیه هیجان و شادی بصورت دسته جمعی هم نداریم!

از منظر روانشناسی شادی کردن و شاد بودن انفرادی به هیچ عنوان ارضا کننده و اغنا کننده نیاز های روحی  نه فقط یک جوان که یک انسان نبوده و نیست. به همین دلیل است که غرب و امریکای بی تاریخ و فاقد سنت تاریخی با تدارک دیدن انواع رسم و رسوم و کارناوال و جای دادن آن در تقویم رسمی خود، سعی بر طراحی مکانیزمی برای تخلیه روانی جامعه خود دارد.

دومین وجه قابل بررسی جا افتادن و ریشه دواندن این رسم کهن در عرف و فرهنگ ایران امروز است. بدون توجه به چگونگی و ماهیت چهارشنبه سوری، خوب یا بد بودن آن، مفید و یا آسیب زا بودن آن و چندین و چند موضوع مرتبط دیگر، باید اذعان داشت که اگر خود را از آسمان هفتم هم به پایین بیندازیم، یا تمام شبکه های تلویزیون را پر از مجروحان سر و چشم بانداژ شده چهارشنبه سوری کنیم و یا حتی تایتانیک و پارک ژوراسیک و مراسم اهدا جوایز اسکار را هم پخش کنیم که مردم در خانه ها بنشینند، آب در هاون کوبیده ایم.

هم اکنون که مشغول نوشتن این مطلب هستم، صدا و سیما مشغول نشان دادن چشم های تخلیه شده و مجروحان سر و دست شکسته چهارشنبه سوریست و لی هر چه منتظر میمانم تا در انتهای گزارش پس از گفتن چه نکنیم و چه نباید بکنیم، بگوید چگونه باید با این رسم ملی شاد باشیم و  آسیبی نبینیم و آسیبی نرسانیم و چه باید بکنیم، بی نتیجه است و گزارش هم اکنون به پایان رسید و گویا این چشم انتظاری که البته صرفا مربوط به امسال و پارسال و چند سال اخیر هم نیست، پایانی ندارد.

انگار نمی شود حتی برای یکبار آن را به رسمیت شناخت و نتایج این همراهی با مردم را به نظاره نشست. انگار نمی شود حتی یکبار اسم آن را درست به زبان بیاوریم. جوری از آن به عنوان چهارشنبه آخر سال یاد می کنیم که گویی از لجبازی با مخاطبین و خلاف جهت آب شنا کردن لذت می بریم.

گویا نمی شود یک بار هم که شده پس از اعلام خطرات و خسارات و آسیب ها و نصایحی که بی اثر بودنشان را سالهاست که نظاره گریم، از مردم برای برگزاری مراسمی آرام و زیبا در کنار همسایه و خانواده و فامیل در داخل محله و کوچه دعوت کنیم و صحنه های پریدن از روی آتش را نشان مردمی دهیم که هیچگاه آتش را نپرستیدند و نمی پرستند بلکه فقط به آن به عنوان سمبل پاکی و اثبات کننده پاکدامنی انسانها می نگرند که نمونه اسطوره ای آن داستان سیاوش بوده است.

و سوال آخر اینکه چرا مسئولین جامعه ما آنچه را که دارند، پاس نمی دارند و آنقدر به این بی تدبیری و تعلل خود ادامه می دهند که اولا نمونه های مشابه غربی از خلا پیش آمده استفاده کرده و اذن ورود بگیرند و هم هیجان ها و شادی های جامعه را به زیر پوست شهر هدایت کنند؟

نتیجه آنچه را که کاشتیم و آتشی که به زور به لایه های زیرین جامعه تزریق کردیم و از بروزش جلوگیری کردیم، چیزی جز خشن تر شدن سال به سال چهارشنبه سوری نبوده و نیست.

خود با دست خود آن را از کوچه ها و از دل خانواده ها  به چهارراه ها و معابر عمومی کشاندیم  و خود با دست خود دلهره و جراحت و صدای انفجار را برای جامعه به ارمغان آوردیم.