اروپا در سالی که گذشت؛

تحلیل ایران
    •••••  دوشنبه ۰۳ فروردین ۱۳۹۴ — ۱۶:۵۵ کد مطلب : 1968/a   

اشاره: پیروزی احزاب ضد یورو در انتخابات پارلمانی سال 2014 اروپا، وقوع بحرانهای امنیتی مزمن در فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی، تشدید جدال اتحادیه اروپا و روسیه بر سر اوکراین و در نهایت پیروزی حزب سیریزا در انتخابات یونان مهم ترین رخدادهای اروپای واحد در طول یکسال اخیر ـ سال 1393 شمسی ـ را شامل می شود. رویدادهایی که برآیند آنها نشان از حرکت اروپای واحد به سوی زوال دارد. در این نوشتار به مرور هر یک از این موارد خواهیم پرداخت.

انتخابات پارلمانی اروپا؛ شکست عملی اروپای متحد!

انتخابات پارلمانی اروپا در سال گذشته، با مشارکتی 43 درصدی و در سایه قهر شهروندان اروپایی با صندوقهای رای صورت گرفت. نتیجه این انتخابات، راهیابی بیش  از یکصد نماینده وابسته به احزاب راستگرا و چپگرای افراطی( احزاب ضد یورو) به پارلمان اروپا بود. به عبارت بهتر، شهروندان اروپایی ضمن به گردش در آوردن آرای خود به سود احزاب راست افراطی و چپ افراطی، ضربه سختی بر پیکره اروپای واحد وارد آوردند.

اگرچه سران منطقه یورو در جریان برگزاری انتخابات پارلمانی اروپا به شهروندان کشورهای مختلف عضو و غیر عضو در منطقه یورو نسبت به عواقب و تبعات عدم حضور در انتخابات هشدار داده بودند، اما در نهایت حدود 60 درصد ـ اکثریت شهروندان اروپایی ـ ترجیح دادند با صندوقهای انتخابات قهر کرده و به این وسیله نارضایتی خود را از سیاستهای اقتصادی سران یورو اعلام کنند. بخشی از شرکت کنندگان نیز ترجیح دادند آرای خود را به سود احزاب افراطی و ضد یورو به گردش در آورند تا به این وسیله، گروههای ضد یورو که هیچ گاه تصور حضور در پارلمان اروپا را نمی کردند یکی پس از دیگری وارد بروکسل مقر پارلمان اروپا شوند!  تنها 25 کرسی پارلمان اروپا در اختیار جریان راست افراطی فرانسه است. ژان مارین لوپن رهبر این جریان بارها از اتحادیه اروپا به عنوان یک زندان بزرگ یاد کرده و خواستار احیای ناسیونالیسم در کشورش شده است!

لوپن نه تنها سیاستهای ریاضتی را بر نمی تابد، بلکه پایبندی اروپاییان به پول واحد اروپایی را نیز غیر موجه می داند! دیگر احزاب راست افراطی و چپ افراطی در اروپا نیز دقیقا چنین رویکردی دارند. مشارکت اندک شهروندان اروپايي در انتخابات پارلماني اروپا  و راهیابی احزاب ضد یورو به این مجموعه در سال 2014 میلادی، يك پيام اصلي و روشن داشت: اينكه ميان مردم و سران كشورهاي اروپايي فاصله زيادي وجود دارد و پركردن اين فاصله نيز وقت و انرژي زيادي مي طلبد. از سوي ديگر، اين مشاركت پايين نشان داد كه غرب در اقناع شهروندان اروپايي نسبت به مفهوم اروپاي واحد ناكام مانده است. برگزاري انتخابات پارلماني اروپا بهترين فرصت ممكن جهت سنجش نسبت شهروندان اروپايي با سه مولفه «ناسيوناليسم اروپايي»، «دموكراسي پارلماني» و «اروپاي واحد» بود. هر سه اين مولفه ها در جريان انتخابات پارلماني اخير اروپا با چالش مواجه گرديدند. هم اکنون «ناسیونالیسم ملی» در بسیاری از کشورهای اروپایی جایگزین «ناسیونالیسم اروپایی» شده است. این خود اصلی ترین پیش شرط فروپاشی منطقه یورو محسوب می شود.

 

حادثه شارلی ابدو؛ نتیجه حمایت دستگاههای امنیتی اروپا از داعش

وقوع حادثه شارلی ابدو امنیت اروپای واحد را به صورتی عینی به چالش کشید. قبل از مرور این حادثه لازم است توجه شود که  سه طرف منازعه در بلواي امنيتي اخير، « جريان راست افراطي»، « نشريات هتاك» و «گروههاي تكفيري» بودند. بازیگرانی که هر سه از سوی رژیم صهیونیستی و دستگاههای امنیتی تل آویو حمایت می شوند. بنابراین هيچ كس در اين منازعه « طرف مظلوم» نبود! نشريه شارلي ابدو، در سال 2012 ميلادي به بهانه آزادي بيان به خود اجازه داد تا كاريكاتورهاي هتاكانه اي را عليه شخصيت نوراني پيامبر بزرگوار اسلام، حضرت محمد ( صلي الله عليه و آله) را به تصوير بكشد و از اين اقدام وقيحانه خود نيز دفاع كند! در آن سوي ميدان، جريان راست افراطي كه به مخالفت با مسلمانان و مهاجرين مشهور است، طي سالهاي اخير فعاليتهاي خود را در فضاي اجتماعي و سياسي فرانسه تشديد كرده است.

 پيروزي جريان راست افراطي فرانسه به رهبري « مارين لوپن» در انتخابات پارلماني سال 2014 اروپا ، انگيزه اين گروه اسلام ستيز را جهت حضور در كاخ اليزه دوچندان ساخته است. بازيگر ديگر اين صحنه، تكفيري هاي مقيم فرانسه بودند. این افراد متولد فرانسه و داراي تابعيت فرانسوی بودند. كساني كه با تيراندازي به دفتر نشريه شارلي ابدو، 22 نفر را كشته و مجروح ساخته و سپس از محل حادثه متواري شدند. نکته قابل تامل، شانتاژ نتانیاهو و دیگر مقامات صهیونیستی در خصوص لزوم مهاجرت یهودیان اروپا به سرزمینهای اشغالی بود. نتانیاهو سعی کرد پس از حادثه شارلی ابدو، مانور امنیتی خاصی در قبال آن دهد. حضور نتانیاهو در صف اول راهپیمایی ضد تروریسم در فرانسه، خود نشان از تلاشی هدفمند از سوی صهیونیستها بود. بی دلیل نیست که بسیاری از تحلیلگران مسائل امنیتی، دخالت داشتن تل آویو در حادثه شارلی ابدو را کاملا به عنوان یک احتمال پررنگ مدنظر قرار داده اند.

نکته دیگر در خصوص حادثه شارلی ابدو که در سال 1393 رخ داد، نقش سازمانهای امنیتی و اطلاعاتی فرانسه و سایر کشورهای اروپایی در این معادله بوده است. حلقه اتصال اين سه بازيگر به يكديگر چيست؟ چه كساني باعث شده اند كه اين سه بازيگر بتوانند در يك « بستر مكاني و موقعيت زماني واحد» در كنار يكديگر قرار گيرند؟ پاسخ اين سئوال مسلم است: دولت فرانسه و نهادهاي امنيتي اين كشور كه خود و كشورشان را قرباني اين حادثه مي دانند، خود اصلي ترين متهم اين ماجرا هستند! هر سه عامل درگيري هاي اخير در فرانسه، در بستر و جايگاهي رشد كرده اند كه نهادهاي امنيتي فرانسه و دولتهاي اين كشور ـ اعم از راستگرا و سوسياليست ـ براي آنها ايجاد كرده اند. نشريه شارلي ابدو و برخي نشريات هتاك فرانسوي ديگر، حمايت دستگاههاي امنيتي اين كشور را پشتوانه اي بزرگ براي ادامه استهزاء مسلمانان و سياهپوستان و مهاجرين مي دانند.

تشدید  تنشها در اوکراین؛ ادامه بازی اروپا در زمین آمریکا

بحران اوکراین در سال 1393 وارد مرحله و فاز تازه ای شد. وضع و تشدید تحریمهای اتحادیه اروپا علیه مسکو از یک سو و استقرار نیروهای واکنش سریع ناتو در خاک اروپا نشان از بحرانی تر شدن مناسبات غرب و کاخ کرملین بر سر کی یف است. از سوی دیگر، در داخل اوکراین نیز تحت تاثیر دخالت غرب اوضاع بعه شدت وخیم است. در طول یکسال اخیر درگیی ها در شرق اوکراین و مناطقی مانند دونتسک و لوهانسک نه تنها متوقف نشد، بلکه بر حجم آنها افزوده گردید. در جریان این درگیری ها هزاران نفر کشته، زخمی و آواره شده اند.

توافقنامه هایی مانند «توافقنامه مینسک» و دیگر موارد مشابه نیز در عمل از سوی طرفین درگیر اجرایی نشده است. اگرچه توافقنامه اخیر در مینسک که پس از برگزاری کنفرانس امنیتی مونیخ صورت گرفت توانسته است تا حدودی دامنه منازعات داخلی در اوکراین را محدود کند اما حتی نمی توان از آن به عنوان نسخه ای موقت برای حل بحران اوکران نام برد.

برخی تحلیلگران در اروپا و آمریکا تصویر می کردند که با گذشت زمان، می توان نسبت به ایجاد آرامش در اوکراین و حل منازعات صورت گرفته میان غربو مسکو امیدوار بود اما این پیش بینی به صورت کامل نادرست از آب درآمده است. واقعيت امر اين است که «بحران فعلي  اوکراين» معلول سياستهاي مداخله گرايانه غرب در راستاي ايجاد انقلاب نارنجي دوم در کي يف بود. غرب پس از شکست تيموشنکو ـ معروف به ملکه نارنجي ـ در مقابل يانوکويچ در انتخابات رياست جمهوري سال 2010 ميلادي، عملا با شکست انقلاب نارنجي و به هدر رفتن ميلياردها دلار سرمايه خود مواجه شد. با اين حال تلاش دوباره غرب براي ايجاد بحران در اوکراين و راه اندازي انقلاب نرمي ديگر، با تراژدي دردناک جنگ داخلي در اوکراين گره خورد.

در حال حاضر، اوکراین عملا به محلی برای منازعه کشورهای ثالث تبدیل شده است. غرب از يک سو سعي دارد اين ميدان منازعه را حفظ کند و از سوي ديگر مانع از عضويت اوکراين در ناتو و اتحاديه اروپا شود. از اين رو اوکراين قرباني بزرگ آمريکا، ناتو و اتحاديه اروپا محسوب مي شود. در چنين شرايطي روز به روز شهروندان اوکراینی با خشم بيشتري سياستهاي غرب در کشورشان را رصد مي کنند. خشم عمومي در اوکراين عليه غرب رو به افزايش است. حتي بسياري از معترضيني که در ميدان استقلال کي يف تظاهرات کرده و نام آن را به ميدان يورو تغيير داده بودند، امروز به راستي دريافته اند که مقامات غربي آنها را در چه بحران سختي قرار داده و در عمل رها کرده اند! در اين برهه حساس که نبردهاي خونين در شرق اوکراين بار ديگر به نقطه اوج خود رسيده است، مقامات غربي خود را به عنوان «حافظ صلح در اوکراين» معرفي کرده اند! اين در حالي‌است که مولدين بحرانهاي خونين فعلي در اوکراين نه تنها  نمي توانند نام صلح طلب را بر روي خود بگذارند، که در آينده اي نزديک بايد بابت سياستها و مداخله جويي هاي خود در اين کشور پاسخگوي افکار عمومي خشمگين در اوکراين باشند. این در حالی است که بیشتر پیش بینی ها نشان دهنده ادامه روند فعلی در اوکراین است.

پیروزی سیریزا؛ زلزله ای اقتصادی با مرکزیت آتن

در دی ماه 93 شاهد برگزاری انتخابات سراسری در یونان بودیم. نتیجه این انتخابات پیروزی حزب چپ گرای سیریزا به رهبری «الکسیس تسپیراس» و تشکیل دولت ائتلافی توسط مخالفان ریاضت اقتصادی در آتن بود. سران اروپای واحد نهایت تلاش خود را جهت شکست سیریزا در انتخابات یونان به کار گرفتند. در سال 2012 میلادی همه شرایط و تک تک اجزای صحنه داخلی انتخابات یونان به سود حزب ضد ریاضتی سیریزا بود. با این حال «آنگلا مرکل» صدر اعظم آلمان و دیگر سران اروپایی، شهروندان یونانی را نسبت به پیروزی حزب سیریزا تهدید کردند. تهدید شهروندان یونانی تا آنجا جدیت یافت که مقامات اروپایی عدم اقبال یونانی ها نسبت به طرح های ریاضتی را مترادف با خروج همزمان از منطقه یورو و اتحادیه اروپا قلمداد کردند. در نتیجه این تهدیدات، شهروندان یونانی در انتخابات سال 2012 آرای خود را به سود «آنتونیوس ساماراس» نخست وزیر راستگرای میانه یونان به گردش در آوردند. به عبارت بهتر، یونانی ها در سال 2012 میلادی قدرت مقاومت در برابر فشارها و تهدیدات سران یورو را از دست دادند. با این حال استمرار فشارهای ریاضتی و ناتوانی سران اروپایی در کاهش شاخصهای فقر و بیکاری در یونان، منجر به پیروزی سیریزا در انتخابات پارلمان اروپا در سال 2014 میلادی و سرانجام پیروزی این حزب در انتخابات سراسری و تعیین کننده اخیر یونان شد.

پیروزی حزب سیریزا، سخت ترین انتقام شهروندان یونانی از سران منطقه یورو بود. شوک ناشی از پیروزی سیریزا، همچنان در منطقه یورو به قدرت خود باقی مانده است. بسیاری از تحلیلگران معتقدند که پیروزی سیریزا نخستین نماد و نشانه استیصال اروپای واحد در مقابل شهروندان اروپایی است. برخی دیگر از تحلیلگران نیز از پیروزی سیرزا به عنوان نقطه آغاز فروپاشی منطقه یورو یاد کرده اند. تحلیلی که با توجه به واقعیات جاری در اروپا به هیچ  عنوان دور از ذهن به نظر نمی رسد!

از سویی؛ الکسیس تسپیراس، نخست وزیر جدید یونان در صدد یارگیری از دیگر گروههای ضد یورو در سرتاسر اروپاست. او در این خصوص با گزینه های متعددی روبه روست. هم اکنون گروههای چپ افراطی در ایرلند و اسپانیا در وضعیت مناسبی قرار داشته و احتمال پیروزی آنها در رقابتهای انتخابات سراسری بسیار بالاست. از سوی دیگر، تسپیراس این استعداد را دارد که با گروههای راست افراطی اروپا که مخالف سیاستهای ریاضتی و حتی واحد پول یورو هستند ائتلاف کند. در چنین شرایطی اروپای واحد در آینده ای نزدیک با چندین دولت ضد یورو مواجه خواهد بود که هر یک به تنهایی قدرت نابود کردن منطقه یورو را خواهند داشت.

هم اکنون مذاکرات سران اروپای واحد و حزب سیریزا وارد مرحله تازه ای شده است. الکسیس تسپیراس  بارها مخالفت خود را با اجرای سیاست های ریاضتی تحمیل شده از سوی وام دهندگان بین المللی اعلام کرده و این مساله آتن را در آستانه خروج از منطقه یورو قرار داده است. هشدار علنی مقامات یونانی به اعضای منطقه یورو در خصوص عدم توافق در خصوص بدهی های یونان، ترس و وحشت سران اروپایی را نسبت به سیریزا دوچندان ساخته است. این هشدار نشان می دهد که حزب حاکم در آتن قصد ندارد به سیاستهای مالی و اقتصادی اروپای واحد تن دهد.

اروپای واحد به کدام سو می رود؟

پیروزی سیریزا در این برهه زمانی مهم نشان می دهد که تقابل شهروندان و سران اروپای واحد وارد فاز تازه ای شده است. دیگر شهروندان اروپایی حاضر نیستند بیش از این به سران یورو بابت استمرار طرح های ریاضتی فرصت دهند! آغاز فعالیت سیریزا مترادف با پایان یافتن تاریخ مصرف سیاستهای ریاضتی در اروپای واحد می باشد. جدال سران اروپای واحد بر سر «ریاضت اقتصادی» و «رشد اقتصادی» به نقطه اوج خود رسیده است. اگرچه بسیاری از سران اروپای واحد نسبت به شکست سیاست های ریاضتی اذعان دارند، اما جایگزین و آلترناتیوی در مقابل آن ندارند. در این میان، طرح «رشد اقتصادی اروپا» که از سوی «فرانسوا اولاند» مطرح می شود نیز نمی تواند راهگشای اروپای واحد در مقابل بحرانهای موجود باشد. اجراي طرح رشد اقتصادي مستلزم چينش پيش شرط هايي از جمله عدم وجود بدهی خارجی، تمایل کشورهای بیرونی برای سرمایه گذاری در منطقه یورو، ایجاد ثبات اقتصادی حداقلی و .... در منطقه يورو مي باشد که هيچ يک محقق نيست! در چنین شرایطی اروپای واحد با سرعت بیشتری رو به سقوط و زوال گام بر می دارد.

پیروزی حزب سیریزا ، درست در زمانی صورت گرفته است که اروپای واحد با جدال هایی بی پایان و عمیق دست و پنجه نرم می کند. یکی از این مسائل، خروج احتمالی انگلیس از اروپای واحد است. بر این اساس  اگر حزب محافظه کار انگلیس در سال 2015 میلادی بتواند بار دیگر در انتخابات سراسری پیروز شود، در سال 2017 میلادی شاهد برگزاری همه پرسی خروج یا ماندن انگلیس در اروپای واحد خواهیم بود. همه نظرسنجی های صورت گرفته نشان می دهد که در این صورت احتمال خروج انگلیس از اروپای واحد به مراتب نسبت به ماندن آن در این مجموعه بیشتر است.

بی دلیل نیست که روز به روز بر دامنه تقابل دیوید کامرون نخست وزیر انگلیس و دیگر مقامات اروپایی افزوده می شود. درگیر شدن اروپای واحد در بحران اوکراین و تبعات اقتصادی ناشی از مواجهه اروپا و مسکو موضوع دیگری است که نمی توان آن را نادیده انگاشت. این تقابل درست در نقطه اوج بحران اقتصادی اروپا و منطقه یورو صورت گرفته است. 21 عضو اروپای واحد رد ناتو نیر عضویت دارند. همین مسئله منجر به گره خوردن بحرانهای اقتصادی و امنیتی منطقه یورو و اتحادیه اروپا با یکدیگر خواهد شد.  نکته مهم تر اینکه هنوز سران اروپای واحد بر سر نحوه ادامه سیاستهای ریاضتی به نقطه مشترکی نرسیده اند. اگرچه سیاست های ریاضتی فعلا ادامه دارد، اما بسیاری از سران یورو نسبت به ادامه آن هشدار داده اند. آنگلا مرکل صدر اعظم آلمان همچنان بر روی استمرار طرح های ریاضتی اصرار می ورزد اما شهروندان اروپایی توان ادامه این سیاستهای بازدارنده اقتصادی را ندارند. شهروندان کشورهای عضو منطقه یورو رد این خصوص از ضریب آسیب پذیری بیشتری برخوردارند.

اعضای منطقه یورو، همچنان حسرت کشورهایی را می خورند که در عین پیوستن به اتحادیه اروپا، هنوز به منطقه یورو نپیوسته اند و البته حاضر به پیوستن به یورو نیز در آینده نیستند! بحرانی که دامنه آن در منطقه یورو روز به روز وسیع تر می شود در وهله اول بر روی زندگی شهروندان اروپایی تاثیرگذار است. در این میان کشورهایی که از منطقه یورو دور مانده اند از وضعیت اقتصادی بهتری نسبت به اعضای یورو برخوردار هستند.

با توجه به همه مواردی که عنوان شد، اتحادیه اروپا و منطقه یورو در وضعیتی دشوار به سر می برند. در صورتی که منطقه یورو با 18 عضو فعلی از هم فرو بپاشد، فروپاشی اروپای واحد نیز دور از تصور نخواهد بود. پیروزی حزب سیریزا در انتخابات یونان نقطه آشکار ساز تقایلی تمام عیار میان شهروندان اروپایی و سران اروپای واحد محسوب می شود. این تقابل تنها در یونان و محدوده جغرافیایی این کشور محدود نخواهد ماند و به کشورهایی دیگر مانند اسپانیا، ایتالیا، ایرلند، قبرس، پرتغال و... نیز کشیده خواهد شد. حتی به نظر می رسد دو کشور آلمان و فرانسه نیز از این تقابل مصون نمانند. رشد شاخصه های فقر و بیکاری در آلمان و فرانسه، نارضایتی عمومی در این کشورها را تشدید کرده است. اقبال شهروندان فرانسوی به جریان راست افراطی به رهبری مارین لوپن تحت تاثیر همین مسئله صورت گرفته است.

نویسنده : مرضیه صالحی