محمد صادق محفوظی: شریعتی زنگ خطر وجدان‌های بیدار بود

    •••••  جمعه ۰۹ مرداد ۱۴۰۵ — ۱۴:۵۳ کد مطلب : 200330/a   

به گزارش تحلیل ایران، به دنبال حواشی بی احترامی موسی غنی نژاد به دکتر علی شریعتی، بسیاری از روشنفکران و اندیشمندان علوم انسانی به تعابیر یاد شده واکنش نشان دادند. در حالیکه بسیاری از نسل جدید شناختی از دکتر شریعتی ندارند و شناخت ایشان از علی شریعتی محدود به فضای مجازی است بر آن شدیم تا با دکتر محمد صادق محفوظی رئیس مرکز دائرةالمعارف انسان شناسی، نویسنده و پژوهشگر فلسفه غرب در این رابطه گفت و گو داشته باشیم.

 

اخیراً اظهارات اهانت آمیزی به دکتر علی شریعتی شد. شما برای نسل جدید که دکتر شریعتی را از شبکه ها فضای مجازی می شناسند بفرمایید، ایشان چگونه شخصیتی بودند و برای اعتلای اسلام و انقلاب چه‌گام‌هایی برداشتند؟

 

 آقایی که به‌هرحال انتظار بیشتری از ایشان می‌رفته، برگشته و کلمه شیاد و دروغگو را نسبت داده به شخصیت ارزنده تاریخی که دارای وزن قابل‌توجهی در تاریخ معاصر ایران در فرهنگ، ادبیات و روشنگری است. البته به نظر من این عدم آشنایی با فرهنگ و تاریخ ما، در میان نسلی از روشنفکران و چهره‌های لیبرالیستی ایران امر جدیدی نیست و به محدود و اندک بودن مطالعات بر می گردد.

 

مصداق عملی قضیه را پروفسور شاندل گفته است که مثلاً آقای دکتر شریعتی در بعضی از کتاب‌هایش مثل «هبوط» به آن اشاره می‌کند. خب این نشانه عدم آشنایی با بحث «تمثیل و صناعات در ادبیات پارسی و نشانه ها در عرفان خراسانی است که معمولاً این آقایان آشنایی ندارند؛ به دلیل اینکه خیلی اهل مطالعه نیستند و ترجمه‌خوان و در حقیقت ترجمه‌دان و عامل به این ترجمه‌های کتب لیبرالیستی و نئولیبرالیستی غرب هستند و به قول خود دکتر شریعتی مبتلا به‌نوعی «الیناسیون» ازخودبیگانگی و مدهوش شدن در فرهنگ غرب‌اند.

 

این‌ها نمی‌توانند بفهمند که ادبیات پارسی و عرفان تاریخی ما مبتنی بر تمثیل، نماد و نمادسازی است. با این خط‌کش ذهنی و کوته‌بینانه، ما باید قبل از آقای دکتر شریعتی، حکیم ابوالقاسم فردوسی را شیاد و دروغگو بنامیم! ما باید نظامی گنجوی و خمسه نظامی را که سراسر تمثیل است این‌گونه بگوییم! کدام‌یک از شخصیت‌های شاهنامه فردوسی با گزاره‌های تاریخی سازگار است؟ غیر از تمثیل چیست برای تقریب به ذهن، برای تهییج و ایجاد روحیه حماسی؟ اصلاً با ادبیات پارسی آشنا بودن، خودش این اقتضا را دارد که آدم این را بفهمد. وقتی شما می‌روید منطق‌الطیر عطار نیشابوری را می‌خوانید، احساس می‌کنید آنجا یکی از آن طیور پرندگان هستید که دارید پرواز می‌کنید در جستجوی سیمرغ، و چه مراحلی را در طلب، اشتیاق، وجد و فنا طی می‌کنید تا می‌رسید به جایی که می‌بینید این تمثیل و تقریب ذهنی یک مفهوم ادبی دارد.

 

دیدم یکی از اساتید و بزرگان فلسفه و فرزانگان تاریخ معاصر، امروز یک مکتوبی در پاسخ آن آقا نوشته بود و در آن به «ادبیات ناشناسی» ایشان اشاره کرده بود. خب همین است؛ همین مفهوم را دارد می‌رساند که نمادشناسی یک مفهوم دارد. یک بار این است که شما دارید یک گزاره تاریخی ارائه می‌دهید؛ یعنی یک تاریخ مدون را به مخاطبین‌تان ارائه می‌دهید. درست، حق ندارید در این گزاره تاریخی مصداقی را بگویید که حقیقت بیرونی نداشته باشد. اما در معانی ادبی و عرفانی اصلاً این‌طور نیست؛ حتی آنچه که در قیس بنی‌عامر آمده است و لیلی و مجنون هم تمثیلی است. آن چیزی که ارائه شده با آن چیزی که واقعیت داشته، خیلی تفاوت داشته است.

 

من همین سال گذشته به یاد این استاد فرزانه تاریخ ایران، دکتر شریعتی، اتفاقاً رفتم باغ «آبزرواتوار» در پاریس؛ خواستم یک تقریب ذهنی داشته باشم. آن جلو گشتم دنبال کتاب‌فروشی «کلود بارنارد»، دیدم نیست. بعد آمدم دیدم نیمکت‌ها این‌جوری نیست که به هم اشراف داشته باشد؛ داخل این باغ نیمکت‌ها یک‌کمی با هم فاصله دارد. اتفاقاً فیلم گرفتم و در آن فیلم هم صحبت کردم راجع به اینکه دکتر شریعتی چه تلاش بی‌بدیلی را برای هویت‌یابی، هویت‌شناسی و بازگشت به خویشتن در این کشور انجام داد.

 

همین امروز شما شخصی را در این مرزوبوم و در پارسی‌گویان این گیتی بیاورید که با ادبیات نو، به‌سانِ دکتر شریعتی در «باغ آبزرواتوار» بنویسد. نسل جوان «در باغ آبزرواتوار» کتاب کویر را مطالعه کنند. بدیلی پیدا کنید برای این ادبیات؛ از میان رمان‌نویس‌ها، از میان داستان‌سرایان یکی پیدا بکنید که این‌گونه عشق اصیل و محبت اصیل را بامحبت روتوش‌شده عصر مدرن مقایسه کند و بتواند به ذهن متبادر کند که چقدر عشق‌ها سطحی شده و چقدر مرزها فروریخته است! همین امروز یک نفر را بیاورید که بدیل مطلب «در باغ آبزرواتوار» دکتر شریعتی باشد.