سیاست خارجی ایران در خلیج فارس؛ تداوم یا تغییر

تحلیل ایران
    •••••  یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۳ — ۰۰:۰۰ کد مطلب : 223/a   

مقدمه[3]

 بی‌شک ج.ا.ایران نقش مهمی در منطقه خاورمیانه به ویژه منطقه خلیج فارس بازی می‌کند. موقعیت جغرافیایی مناسب به همراه ظرفيت‌های سیاسی و اقتصادی، ایران را در موقعیت ویژه‌ای قرار داده است. پس از خروج بریتانیا از خلیج فارس در سال 1971 ، حفظ امنیت این آبراه مهم بین‌المللی اهمیت ویژه‌ای یافت؛ هم برای کشورهای ساحلی آن و هم برای کشورهای غربی که نیازمند منابع انرژی منطقه بودند. منطقه خلیج فارس پس از خروج بریتانیا ، شاهد یک انقلاب، سه جنگ بزرگ و بارها تغییر حکومت بوده است. در ضمن بی‌ثباتی داخلی و رشد رژیم‌های اقتدارگرا روی هم رفته شرایطی را به‌وجود آورده که کشورهای منطقه نتوانند برای حفظ امنیت منطقه به یک توافق اصولی و مشترک دست یابند. خلیج فارس همواره یک شاهراه تجاری بین المللی و کلیدی بوده که خاورمیانه را به هند، شرق آسیا، آسیای جنوب شرقی و چین متصل می‌کرده است.

در عین حال ویژگی هایی وجود دارد که ایران را از دیگر کشورهای منطقه متمایز می‌سازد. این ویژگی‌ها که تأثیری اساسی بر روی روابط این کشور با کشورهای همسایه دارد را می‌توان به شرح زیر بیان کرد:

  • 1.ایران تنها کشور غیر عرب در منطقه خلیج فارس می‌باشد؛
  • 2.ایران کشوری با اکثریت شیعه است؛
  • 3.ایران بيشتر خود را به‌عنوان پشتیبان تشیع و شیعیان دیگر کشورها نشان داده است، برای نمونه در بحرین؛
  • 4.ایران تنها کشور با حکومتی مذهبی در منطقه می‌باشد؛ و
  • 5.همه کشورهای منطقه به جز ایران عضو شورای همکاری خلیج فارس می‌باشند.
  • افزون بر این ها، ایران تنها کشور منطقه است که از اصطلاح خلیج فارس استفاده می‌کند. کشورهای عرب ترجیح می‌دهند که از اصطلاح خلیج به‌جای خلیج فارس و یا [نام مجعول] خلیج «ع رب ی» استفاده کنند، تا بتوانند بر تسلط عنصر عربی و کم اهمیت جلوه دادن عنصر پارسی در منطقه تأکید کنند. در منطقه احتمالا تنها ایران به‌دنبال آزمایش و پژوهش سلاح‌های هسته‌ای می‌باشد. هرچند که مقامات و سیاستمداران ایرانی همواره اعلام کرده اند که برنامه هسته‌ای ایران صرفا با اهداف صلح آمیز پیگیری می‌شود. با این حال بیشتر اعضای جامعه بین‌المللی به ویژه غرب با این گفته ایرانیان موافق نیستند.

هدف اصلی این مقاله دریافتن سیاست خارجی ج.ا.ایران در قبال کشورهای عرب خلیج فارس پس از روی کار آمدن حسن روحانی در ماه آگوست 2013 می‌باشد.

پرسش این است که سیاست خارجی رئیس‌جمهور روحانی در تداوم با سیاست خارجی ایران در دوره ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، بین سال‌های 2005 تا 2013 می‌باشد یا تغییر یافته است؟ آیا سیاست خارجی ج.ا.ایران در قبال کشورهای عرب جنوب خلیج فارس، آرمان‌گرایانه است یا بر واقعیات مبتنی است؟

فرضیه اصلی ما این است که امکان ندارد ایران و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، به رابطه‌ای مسالمت آمیز دست یابند مگر اینکه شکلی از عادی‌سازی روابط میان ایران و غرب به‌ویژه ایالات متحده، صورت گیرد.

نظریه سیاست خارجی ایران: آرمان‌گرایی در برابر واقع‌گرایی

بدون شک، سیاست خارجی ایران با رخ دادن انقلاب اسلامی در سال 1979 میلادی (1357 خورشیدی) و استقرار نظام جمهوری اسلامی به شکل چشمگیری تغییر یافت. «ویژگی غرب‌ستیزانه این انقلاب به عنوان عنصر محوری و برجسته گفتمان سیاست خارجی ج.ا.ایران در رابطه با رفتارهای سیاست خارجی این کشور نقشی بارز یافت. برای خنثی ساختن تهدید‌های غرب علیه ایران، مقامات سیاسی کشور، پی در پی بر هویت و مشخصه غرب ستیزانه انقلاب اسلامی تأکید کردند. در نتیجه این امر یک زنجیره یکپارچه و متمرکز پیرامون این مشخصه و هویت جدید شکل گرفت.» تا به امروز نیز این سویه غرب ستیزانه مانعی جدی در روابط ایران با کشورهای منطقه می‌باشد. از آنجایی که همه کشورهای عرب در منطقه خلیج فارس در همکاری نزدیک با ایالات متحده می‌باشند، هیچ رهیافت ایرانی - عربی ممکن نخواهد بود مگر اینکه نخست عادی سازی روابط میان ج.ا.ایران و ایالات متحده صورت گیرد.

سیاست خارجی ج.ا.ایران خیلی پیچیده بوده و ویژگی‌های منحصر به فرد بسیاری دارد. فرهنگ راهبردی ایران را می‌توان به شرح زیر توصیف کرد:

  • ج.ا.ایران خود را نگهبان و حافظ اسلام به ویژه اسلام شیعه می‌داند؛
  • ج.ا.ایران به دنبال دستیابی به سيطره‌جويي در منطقه می‌باشد؛
  • ج.ا.ایران بر این باور است که مورد ستم و اجحاف جامعة بین‌المللی می‌باشد؛
  • ایالات متحده آمریکا و رژيم صهيونيستي مهم‌ترین دشمنان ایران می‌باشند؛
  • ایران به این درک رسیده است که برای داشتن برتری و سيطره‌جويي نه‌تنها وجود یک ارتش قدرتمند لازم است بلکه کسب توانایی هسته‌ای از اهمیت بیشتری برخوردار است.

البته اینها همه به این معنا نیست که سیاست خارجی ج.ا.ایران پس از انقلاب اسلامی در سال 1357 بدین سو شاهد هیچ گونه تغییری نبوده است. برعکس دارای دوره‌های گوناگونی بوده است. مقامات حاکمه ایران عمل‌گرا بوده و آماده و مشتاق برای همکاری‌های بین المللی می‌باشند و گاهی نیز به دنبال دفاع از ارزش‌های شیعی بوده و به مقابله و برخورد با کشورهای عرب در خاورمیانه پرداخته اند. گرچه رهبری عالی ج.ا.ایران، [حضرت] آیت‌ا... خامنه‌ای، بانفوذترین شخصیت سیاسی کشور می‌باشد، با این وجود سیاست خارجی ایران به رئیس‌جمهوری نیز بستگی دارد.

بنا بر ماده 125 قانون اساسی ج.ا.ایران؛ رئیس جمهوری یا نماینده قانونی وی، حق قانونی امضای قراردادها، پروتکل‌ها، معاهده‌ها و موافقتنامه‌های منعقد شده از سوی دولت ایران با دیگر دولت‌ها افزون بر موافقتنامه‌های پیوستن به سازمان‌های بین‌المللی را بعد از تصویب آن از سوی مجلس شورای اسلامی برعهده دارد.

به این دلیل سیاست خارجی ج.ا.ایران با روی کار آمدن هر رئیس‌جمهوری دچار تغییرات و تحولاتی می‌گردد. در ماده 110 قانون اساسی ج.ا.ایران که وظایف و اختیارات رهبری را بیان می‌کند، آمده: «تعیین سیاست‌های کلی نظام ج.ا.ایران پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلخت نظام» برعهده رهبر است.

در یک تقسیم بندی از دوره‌ها و تحولات گوناگون سیاست خارجی ج.ا.ایران، ما می‌توانیم تحولات را  از نقطه نظر تضاد یا آشتی میان آرمان‌گرایی و واقع‌گرایی مورد بررسی قرار دهیم. می‌توان گفت که از سال 1979 تا 1997 گونه‌ای از تمایز میان آرمان‌گرایی و واقع‌گرایی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی مشاهده کرد. در این سال‌ها این دو رهیافت از یکدیگر متمایز بودند اما نباید این تمایز را به‌عنوان نشانه‌ای از خصومت و تضاد در سیاست خارجی این کشور دانست. در دوره‌ای که از سال 1997 آغاز و تا سال 2009 ادامه می‌یابد، می‌توان نوعی آشتی میان رهیافت‌های آرمان‌گرایی و واقع‌گرایی مشاهده نمود.

به باور برخی از صاحبنظران در این دوره حتی می‌توان به نوعی هم راستایی بغرنج میان معنویت‌گرایی (آرمان گرایی) و عمل‌گرایی را مشاهده کرد که می‌توان آن را تحت عنوان «چارچوب عمل‌گرایی معنوی» توصیف نمود. در اینجا باید نوع نگاه و درک ایرانیان از معنا و مفهوم آرمان‌گرایی و واقع‌گرایی را مشخص ساخت. به اعتقاد ایرانیان، واقع‌گرایی به معنای چیرگی عمل‌گرایی و منافع ملی کشور بر جنبه‌های ایدئولوژیک شیعی و معنوی می‌باشد، به عبارت دیگر ترویج ارزش‌های مذهبی در خاورمیانه.

آرمان‌گرایی نیز به این معناست که ایران حاضر است دستاوردهای سیاسی و حتی اقتصادی اش را فدای حقایق دینی و ایدئولوژیک نماید. برای مثال، ایران آماده حمایت و پشتیبانی از سازمان‌های شیعه در کشورهای عربی است، البته چنین اقدام‌هايي تأثیری منفی بر روابط دوجانبه ایران با این کشورها می‌گذارد.

برپایة تغییرات سیاسی در ایران، می‌توان سیاست خارجی ج.ا.ايران را به 11 دوره موج تقسیم کرد:

  • موج نخست آرمان‌گرایی (1979-1984)
  • موج نخست واقع‌گرایی (1984-1986)
  • موج دوم آرمان‌گرایی (1986-1987)
  • موج دوم واقع‌گرایی (1987-1988)
  • موج سوم آرمان‌گرایی (1988-1989)
  • موج سوم واقع‌گرایی (1989-1996)
  • موج چهارم آرمان‌گرایی (1996-1997)
  • موج چهارم واقع‌گرایی (1997-2000)
  • موج پنجم آرمان‌گرایی (2000-2001)
  • موج پنجم واقع‌گرایی (2001-2005)
  • موج ششم آرمان‌گرایی (2005-2009)

دوره‌های تنش میان ایدئولوژی مذهبی و عملگرایی همواره در تاریخ ایران وجود داشته است. انقلاب اسلامی تنها آن را به شکلی بارز به نمایش گذاشت. توازن میان ایدئولوژی و عمل‌گرایی در تصمیم سازی در حوزه سیاست خارجی ایران در تمامی تاریخ این کشور موضوعی همیشگی، حساس و بغرنج بوده است. از این رو می‌توان گفت که در سیاست خارجی ایران تمایز واقعی میان آرمان‌گرایی و واقع‌گرایی وجود ندارد. در واقع سیاست خارجی این کشور را می‌توان تحت عنوان آرمان‌گرایی واقع گرایانه مشخص ساخت و حتی می‌توان این گونه گفت که آن تحت تأثیر ضرورت‌های ناخوشایند نظام موجود بین‌المللی خود را اصلاح می‌کند. از آنجایی که سیاست خارجی جمهوری اسلامی تحت تأثیر و رابطه متقابل با پیشرفت‌های ملی و سیاست داخلی بوده است؛ سیاست خارجی این کشور همواره به یک چارچوب بین‌المللی نیاز دارد تا با شرایط داخلی منطبق شود.

گفتمان سیاست خارجی ایران از چندین ويژگي بارز به‌شرح زیر تشکیل شده است: نفی سلطه‌گری، استقلال، مقاومت، استکبار ستیزی، ناسیونالیسم، وحدت اسلامی و مسئولیت‌پذیری.

«ولی نصر» معتقد است: «نگاه به سه دهه گذشته نشان می‌دهد که با این که شاید رفتار ایران در عرصه بین المللی ناخوشایند و دردسر ساز بوده است، اما در عین حال به شکلی حساب شده به پیشبرد منافع ملی و حفظ حاکمیت انجامیده است».

با نگاهی به دوره موج‌های گفته شده می‌توان دید که دوره‌های برتری آرمان‌گرایی با دوره‌هایی از واقع‌گرایی جایگزین شده است. بر این اساس دوره دوم ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد را باید به‌عنوان موج هفتم آرمان‌گرایی توصیف کرد. در این دوره اهداف اصلی سیاست خارجی ایران در مقایسه با دوره پیشین، یعنی دوره قبلی ریاست جمهوری وی سالهای 2005 تا 2009، بدون تغییر باقی ماند. پژوهشگران بسیاری روابط ایران و غرب را در زمان زمامداری احمدی نژاد تحلیل کرده اند. اما هنوز یک پرسش اساسی به این شرح وجود دارد؛ در این دوره سیاست خارجی ج.ا.ایران در قبال منطقه خلیج فارس و کشورهای عربی چگونه بود؟

سیاست خارجی ج.ا.ايران در منطقة خلیج فارس در دوران ریاست جمهوری دكتر احمدی‌نژاد

بی شک فرایند مذاکره پیرامون برنامه اتمی ایران، از آغاز سده بیستم اگر نگوییم مهم‌ترین، دست کم یکی از مهم‌ترین موضوعات در منطقه خلیج فارس بوده است. عدم پیشرفت مذاکرات میان ایران و قدرت‌های غربی تأثیری منفی در جایگاه ایران در منطقه خلیج فارس گذاشته است. بیشتر کشورهای عرب منطقه از بابت برنامه اتمی ایران احساس نگرانی می‌کنند و بر این باورند که این برنامه تهدیدی علیه امنیت منطقه می‌باشد. باوجود تلاش‌های متنوع صورت گرفته در دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد، این موضوع در طول سال‌های 2005 تا 2013 بر روابط میان اعراب و ایران به‌شدت تأثیر گذار بوده است.

افزون بر این این خطر وجود دارد که تداوم برنامه اتمی ایران منجر به دور جدیدی از مسابقه تسلیحاتی در منطقه شود، البته همه پژوهشگران با این موضوع موافق نیستند. گروهی می‌گویند که تهدید فرضی در رابطه با شروع یک مسابقه تسلیحات اتمی در خاورمیانه امری موهوم و واهی است. برای مثال، در حالی که اسرائیل دارای سلاح‌های هسته‌ای است ما نمی‌بینیم که مثلا عربستان سعودی به دنبال کسب آن رفته باشد. به هر حال برنامة اتمی ایران مانعی بزرگ بر سر یک رهیافت ایرانی - عربی در دوران ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد بود که می‌توان از آن تحت عنوان فقدان اعتماد دو جانبه یاد کرد.

اما برخلاف این جو غیر همدلانه، دولت احمدی نژاد تمایل و رغبت فراوانی برای گسترش روابط با کشورهای عرب خلیج فارس، از خود نشان داد. برای نمونه ایران با ارائه یکسری پیشنهاد‌های متنوع برای ایجاد نظام امنیتی مشترک در خلیج فارس، شامل ایجاد سازمانی با هدف حفظ امنیت منطقه‌ای و یک شورای همکاری‌های اقتصادی دوجانبه با این کشورها، تأکید فراوان داشت. در این روش، احمدی نژاد دیدگاه‌های آرمان‌گرایانه‌اش را با یکسری رهیافت‌های عمل گرایانه در رابطه با دولت‌های عربی ترکیب می‌کرد. متأسفانه جو بین‌المللی به سود ایران نبود. روابط پرآشوب این کشور با غرب، هرگونه بهبود روابط با متحدان ایالات متحده در منطقه از قبیل قطر و عربستان سعودی را ناممکن می‌ساخت. با این وجود مقام‌هاي ایرانی نهایت تلاش خود را برای دستیابی به این هدف انجام دادند.

رخداد قابل توجه در چارچوب روابط ایران – عربستان سعودی، دعوت ملک عبداله از آقای احمدی نژاد بود. رییس جمهوری ایران این دعوت را پذیرفت و در مارس 2007 از ریاض دیدن کرد. این رخداد از سوی رسانه‌های بین المللی، جزء به  جزء مورد رصد قرار گرفت، زیرا پادشاه عربستان تنها از رهبران و سران کشورهای دوست دعوت به‌عمل می‌آورد.این عمل این گونه تفسیرشد که نشانه‌ای از استقلال عربستان سعودی از سیاست‌های ایالات متحده در قبال ایران می‌باشد. از سوی دیگر پذیرش دعوت از سوی احمدی‌نژاد نیز نشانه‌ای از حسن نیت مقامات ایرانی در مورد رابطه با عربستان سعودی تلقی شد.

در دهه 1970 می‌توانستیم مشاهده کنیم که ایران به آرامی خود را از تعصبات ستیزه جویانه و انقلابی که مشخصة دهه 1980 میلادی بود دور کرده است. در حقیقت رهبران ایران  از آن زمان به این سو چندان کاری به موضوع مشروعیت یا عدم مشروعیت اسلامی پادشاه سعودی ندارند و دیگر در روابط خود با این کشور چندان دعوی این را ندارند که تنها مفسران و عمل‌کنندگان به اسلام هستند.

با این همه به چند دلیل، رویکرد جدید ایران در دوران ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد با شکست روبرو شد. می‌توان این دلایل را به شرح زیر برشمرد:

نخست اینکه، عربستان سعودی به شدت به حفظ روابط نزدیک و صمیمی با غرب به‌ویژه ایالات متحده آمریکا، وابسته می‌باشد. از این رو روابط سرد و دشمنانة ایران و ایالات متحده تأثیری منفی بر هرگونه بهبود روابط میان ج.ا.ایران و عربستان سعودی گذاشت.

دوم اینکه، عربستان سعودی از برنامه اتمی ایران هراسناک بود و این برنامه را تهدیدی هولناک علیه صلح و امنیت در منطقه خلیج فارس و امنیت ملی خود می‌دانست. با اینکه هیچ سند و مدرکی وجود نداشته و ندارد که نشان دهد، برنامه اتمی ایران ابعاد نظامی داشته و یا دارد، رهبران بیشتر کشورهای عربی منطقه همواره بر این موضوع پافشاری می‌کنند که قصد و نیت اصلی ایران از پیگیری برنامه اتمی به‌دست آوردن سلاح‌های هسته‌ای و در نتیجه آن بسط سلطه و برتری خود در منطقه خلیج فارس می‌باشد.

و سومین دلیل عدم بهبود روابط به آن چیزی بر می‌گردد که اصطلاحا «بهار عربی» نام گرفته است، اشاره‌ای به فرايند مربوط به تغییرات سیاسی و اجتماعی در کشورهای عربی از سال 2010 بدین سو. ج.ا.ایران و عربستان سعودی هریک رویکردی متفاوت در رابطه با این تحولات در پیش گرفتند که موجب دوری بیشتر این دو کشور از یکدیگر گردید؛ به‌ویژه در مورد بحرین و سوریه. این موضوع هنوز هم در صدر اختلافات و رقابت‌های ج.ا.ایران و عربستان سعودی وجود دارد. برای نمونه در حالی که ایران پشتیبان اصلی حکومت بشار اسد در سوریه می‌باشد، عربستان سعودی حامی برخی از عمده‌ترین گروه‌های مخالف دولت سوریه می‌باشد.

برخی از صاحبنظران بر این باورند که برای هرگونه بهبود روابط میان این دو کشور، پنج شرط زیر باید محقق شود:

  • حل مشکلات و مسائل داخلی در هر دو کشور که مانعی بر سر بهبود روابط دو کشور می‌باشد؛
  • ترویج و گسترش رواداری مذهبی در هر دو کشور در ارتباط با پذیرش نظرات مذهبی مخالف؛
  • در پیش گرفتن رفتار خوددارانه و ملایم تر در خاورمیانه از سوی هر دو کشور؛
  • در نظر گرفتن نقش ایالات متحده در منطقه؛
  • حل مسالمت‌آمیز برنامه اتمی ایران.

رقبا و منتقدان رییس جمهوری سابق، به ویژه آنان که در خارج از کشور هستند، بر روی آرمان‌گرایی مذهبی وی تأکید می‌کنند. اما با وجود این حقیقت که وی بر اهمیت نقش اسلام شیعه در زندگی سیاسی و اجتماعی در ایران تأکید بسیار داشت، برخی از تصمیماتش در رابطه با سیاست خارجی ج.ا.ایران، بسیار عمل‌گرایانه بود. باید توجه داشت که هرچند آقای احمدی‌نژاد یک فرد بسیار محافظه‌کار بود و شهرت او به عنوان یک ایدئولوگ نشان می‌دهد که وی در امر سیاست سازی در عرصه سیاست خارجی اتفاقا عمل گرا نبوده است، اما کاملا مشخص است که مثلا در رابطه با جزئیات سیاست هسته‌ای دولتش برخلاف نظام فکری سنتی‌اش، در برخی موارد عمل گرایانه رفتار کرده است. برای مثال می‌توان گفت که در دوره ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد، ایران با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی همکاری کرد و همچنین در مذاکرات مختلف ازجمله مذاکرات با گروه 1+5، شرکت فعالانه داشت.

هزینه‌های نظامی ایران در دوران زمامداری آقای احمدی‌نژاد افزایش یافت. این هزینه‌ها از 5/8 میلیارد دلار آمریکا در سال 2005 به 1/10 میلیارد دلار آمریکا در سال 2010 رسید. ایران در نیمه دوم دهه مورد بحث هزینه‌های نظامی‌اش را دو برابر کرد. این افزایش در واکنش به افزایش دشمني‌ها علیه این کشور، افزایش تهدیدهاي دشمنانش در رابطه با حمله به تأسیسات مهم هسته‌ای و ساختارهای دفاعی – نظامی‌اش و استقرار نیروهای آمریکایی در کنار وسیع ترین مرزهایش در دو کشور همسایه (عراق و افغانستان) صورت گرفت. این امر به این معنا بود که اگر قرار می‌شد حمله‌ای به ایران صورت گیرد، نیروهای آمریکایی می‌توانستند از پایگاه‌های نظامی و ناوهای هواپیمابری که در منطقه خاورمیانه دارد افزون بر پایگاه‌های کشورهای عرب متحد آمریکا مانند عربستان و قطر استفاده کند. در عین حال نیروهای آمریکایی قادر بودند که تجهیزات نظامی خود را از عراق به ایران منتقل کنند. البته بسیار محتمل بود که در صورت بروز چنین اقدامی، شیعیان عراق تلاش به سد کردن این‌گونه تحرکات آمریکا در عراق علیه ایران می‌نمودند.

به دلیل محدودیت‌های جدی سیاسی، ایران به دنبال ایجاد ساز و کارهایی برای همکاری‌های اقتصادی بود. در دوران ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد، ج.ا.ایران فرایند توسعه روابط اقتصادی‌اش را با تعداد کمی از کشورهای عرب منطقه به‌ویژه عراق و امارات متحده عربی آغاز نمود. در این دوره ایران در تلاش بود تا شبکه‌های تولید و مصرف نفت و گاز را در خلیج فارس طراحی کند که امری مهم و حیاتی برای همه کشورهای منطقه می‌باشد. ابتکاراتی چون خط لوله ایران - عراق که همی برای صدور و انتقال نفت و هم برای فراورده‌های پتروشیمی کاربرد دارد و پالایشگاه بصره در عراق را به پالایشگاه آبادان در ایران متصل می‌کند، یکی از این موارد می‌باشد. اشغال عراق در سال 2003 دو عامل اصلی نگرانی را در روابط میان ایران و اعراب به وجود آورد:

نخستین عامل مربوط به امنیت پایدار در منطقه می‌شد. در این خصوص ایران نسبت به حضور نیروهای آمریکایی در منطقه ابراز نگرانی می‌کرد. اعضای شورای همکاری خلیج فارس نیز نگران برنامة هسته‌ای ایران و تأثیر آن بر روی ثبات در خلیج فارس بودند.

عامل دوم مربوط به پیامدهای سیاسی و اجتماعی شامل ظهور یک طبقه نخبگان سیاسی جدید در عراق و بروز دوباره مشاجره پیرامون مسائلی چون هویت و شهروندی در این کشور بود که چالش‌هایی اساسی را به نمایش گذاشت و پیامدهای آن در حال گرفتن گریبان همه کشورهای خاورمیانه می‌باشد.

رویکرد ایران در قبال تغییرات سیاسی در جهان عرب (یا همان بهار عربی) عامل مهم و اساسی دیگری است که باید در رابطه با سیاست منطقه‌ای ایران در قبال منطقه خلیج فارس، در هر تحلیلی مورد لحاظ و توجه قرار گیرد. نمونه اعتراض‌های سیاسی در بحرین و درگیری یا دخالت‌های احتمالی ایران در این کشور به نظر
می‌رسد که می‌تواند اصلی‌ترین و مهم‌ترین نمونه باشد. نمونه‌های دیگر شيوة برخورد ایران در برابر ناآرامی‌ها در عربستان سعودی و کویت می‌باشد. سیاستمداران ایرانی با اعلام اینکه این تحولات و دگرگونی‌ها در کشورهای عربی «بیداری اسلامی» است، شروع به حمایت از تحولات و جنبش‌های دموکراسی خواهانه يادشده کردند و در عین حال کوشیدند تا این تحولات را از نفوذ قدرت‌های غیرمنطقه‌ای دور نگهدارند. در رابطه با این تحولات ایران بر موضع سنتی و همیشگی‌اش پافشاری کرد که هیچ نیروی نظامی حق مداخله در این کشورها را نباید داشته باشد.

باوجود اینکه بیتشر جمعیت کشور بحرین را شیعیان تشکیل می‌دهند، حکومت این کشور در دست اقلیت سنی مذهب می‌باشد. در گذشته مقامات ایرانی بيشتر اظهار می‌کردند که اکثریت شیعه این کشور تحت ستم و فشار اقلیت سنی حاکم می‌باشند و به این ترتیب به شکل غیرمستقیم در امور داخلی بحرین دخالت می‌کردند. در واقع ج.ا.ایران بی‌آنکه هیچ گونه دخالت مستقیمی در امور بحرین داشته باشد، صرفا در رابطه با تضییع حقوق شیعیان بحرین اظهار تأسف می‌کرد. همین پدیده در جریان ناآرامی‌های اجتماعی در بحرین در سال 2011 نیز مشاهده شد. در جریان این اعتراضات هم بحرین و هم عربستان سعودی، ج.ا.ایران را متهم کردند که در امور داخلی بحرین دخالت می‌کند. در چنین شرایطی محمود احمدی نژاد نمی‌توانست هیچ پیشرفتی در روابط دو جانبه با عربستان سعودی و یا بحرین داشته باشد. پس از وی جانشین او آقای روحانی نیز با همین مشکل روبرو شد.

در رابطه با بهار عربی نکته دیگری که وجود داشت، اختلاف دیدگاه میان رهبر عالی نظام [حضرت] آیت‌ا... سیدعلی خامنه‌ای و رئیس جمهور محمود احمدی‌نژاد بر سر منبع الهام این تغییرات سیاسی بود که از سال 2010 آغاز گردید. در حالی که رهبر انقلاب اسلامی معتقد بودند که تحولات خاورمیانه تحت تأثیر انقلاب اسلامی بوده و ماهیتی اسلامی دارد، دستگاه اجرایی به ویژه شخص رییس جمهور وقت آقای احمدی‌نژاد معتقد بود که این تحولات با هدایت ایالات متحده آمریکا و اسرائیل و با هدف ایجاد تفرقه و تجزیه در جهان اسلام می‌باشد. این دو هر کدام ادبیات و اصطلاحات متفاوتی را برای تعریف فرایند تغییر در جهان عرب به کار می‌بردند. [حضرت] آیت‌ا... خامنه‌ای از این تحولات تحت عنوان بیدار اسلامی یاد می‌کرد و این در حالی بود که آقای احمدی‌نژاد اصطلاح بیداری انسانی را به کار می‌برد.

اختلاف و ناسازگاری میان ظهور و اعمال سیاست ایران و ماهیت آن ابتدائا کارکردی پوپولیستی دارد که بسیاری از سیاستمداران ایرانی به ویژه رئیس‌جمهور پیشین از آن بهره می‌برند. اما به هر حال سیاست‌های مربوط به امور امنیت ملی و سیاست خارجی ایران، هم در قبال همسایگان و هم در عرصه گسترده‌تر جهانی، بیشتر تحت تأثیر عمل‌گرایی و توازن قدرت می‌باشد تا دیدگاه‌های ایدئولوژیکی. اکنون پرسش این است که آیا این ادعا در رابطه با سیاست خارجی دولت آقای حسن روحانی، رئیس جمهور جدید ایران که در سال 2013 به ریاست جمهوری برگزیده شد نیز صدق می‌کند و یا خیر؟

سیاست خارجی ج.ا.ایران در منطقة خلیج فارس در دوران ریاست جمهوری دكتر روحانی

به باور برخی صاحب نظران پیروزی آقای حسن روحانی در انتخابات سال 2013 ریاست جمهوری ایران، در واقع نوعی اعلام نظر آشکار درخصوص روند جاری مدیریت روابط کشور با جهان غرب بود. گرچه آقای روحانی از آزادی‌های اجتماعی بیشتر و رعایت حقوق زنان حمایت می‌کرد، اما آنچه مهم‌ترین دلیل جلب اقبال عمومی به وی بود، تمایل و خواست وی برای تغییر به‌ویژه در زمینه مشکلات اقتصادی بود که بر اثر تحریم‌های غرب در رابطه با برنامه اتمی ایران، ایجاد شده بود. اکنون دولت روحانی در مورد بهبود روابط با غرب کار‌های زیادی انجام داده است. بهترین نمونه در این خصوص، برنامة اقدام مشترک می‌باشد که در 24 نوامبر 2013 میان ایران و اعضای 1+5 به امضا رسید. اکنون خواهیم دید که آیا این تنش‌زدایی با غرب بر بهبود روابط ایران با کشورهای عرب خلیج فارس نیز تأثیر گذاشته است؟

پس از پیروزی حسن روحانی سیاست خارجی ایران در منطقه خلیج فارس با تغییرات چشمگیری روبرو شد. می‌توان برای اثبات این مدعا شواهد فراوانی عنوان کرد. بهبود اخیر روابط ایران با قطر می‌تواند بهترین مثال برای این امر باشد. در 15 مارس 2014 برای نخستین بار کمیته مشترک سیاسی دو کشور در تهران تشکیل جلسه داد. در این نشست توسعه روابط دوجانبه با هدف نزدیکی بیشتر دو دولت و حمایت از گفت‌وگوهای سیاسی اعلام شد. در همین راستا معاون عربی آفریقایی وزارت امور خارجه ایران، آقای «حسین امیرعبداللهیان» با همتای قطری خود، «محمد عبدا... الرحیمی» در رابطه با موضوعات مربوط به امنیت و بحران انسانی در سوریه مذاکره کرد. برای نخستین بار از آغاز جنگ داخلی در سوریه، از بهار سال 2011 به این سو، ایران و قطر با یکدیگر بر سر همکاری مشترک در رابطه با سوریه توافق کردند. چنین اقدامی می‌تواند به‌معنای گامی مثبت و اساسی در رابطه با حل بحران سوریه باشد. ج.ا.ایران از دولت بشار اسد حمایت می‌کند و قطر نیز پشتیبان برخی از گروه‌های مخالف اسد می‌باشد. در نتیجه اعلام همکاری میان ایران و قطر در رابطه با بحران سوریه می‌تواند به پیشرفتی مهم در به نتیجه رسیدن راه حلی در چارچوب مذاکره میان دولت سوریه و گروه‌های اصلی اپوزیسیون منجر شود. هرچند که شاید به‌دلیل پیچیدگی بحران سوریه اقداماتی چون همکاری ایران - قطر نتواند برای حل بحران سوریه کافی باشد. روابط خوب ایران با دیگر بازیگران مهم در منطقه می‌تواند راه گشا و مهم باشد. البته چنین به‌نظر می‌رسد که رئیس جمهوری جدید ایران نیز همین نظر را داشته باشد.

پادشاهی عمان که تنها کشور عربی منطقه می‌باشد که همواره به ویژه در دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد روابط خوبی با ایران داشته است؛ با روی کار آمدن آقای روحانی، بیش از پیش به تقویت روابط با ایران پرداخت. سلطان قابوس پادشاه عمان، نخستین مهمان آقای روحانی بود که در 3 آگوست 2014 از ایران بازدید کرد. نشانه‌ای دیگر از سیاست تنش‌زدایی دولت جدید ایران، بازدید آقای روحانی از عمان در تاریخ 12 مارس 2014 بود. درخلال گفتگوهای دوجانبه، رئیس جمهوری ایران تمایل خود مبنی بر توسعه روابط میان دو کشور در همه زمینه‌ها از جمله انرژی، کشتیرانی، امور گمرکی، روابط مالی، محیط زیست، گردشگري و حفظ امنیت تنگه هرمز را بیان کرد. رییس جمهور روحانی هنگامی که در حال ترک مسقط بود، افزود: «ج.ا.ایران به دنبال حفظ روابط دوستانه خود با همه کشورهای اسلامی به ویژه کشورهای ساحلی خلیج فارس و دریای عمان می‌باشد.» همکاری ایران و عمان نه تنها برای دو طرف که برای همه کشورهای منطقه خلیج فاری می‌تواند مهم و حیاتی باشد. به این دلیل که ایران و عمان به‌طور مشترک کنترل تنگه هرمز و دریای عمان را بر عهده دارند. هرگونه تنش جدی میان این دو کشور می‌تواند منجر به بسته شدن راه حمل و نقل دریایی در تنگه هرمز گردیده و به بروز یک بحران نفتی منتهی شود، زیرا تنگه هرمز تنها گذرگاه دریایی است که خلیج فارس را به آب‌های آزاد متصل می‌سازد.

روابط جمهوری اسلامی اران با قدرتمندترین کشور عرب در منطقه خلیج فارس، عربستان سعودی، برای مدتی طولانی در کش و قوس بوده است. دلایل زیادی برای این مسئله وجود دارد که بیشتر آنها دارای ماهیت سیاسی یا مذهبی می‌باشد. عربستان سعودی به‌طور سنتی به عنوان حامی و مروج اسلام سنی تلقی می‌شود در حالی که ایران کشوری با اکثریت شیعه بوده و در جوامع شیعی منطقه از نفوذ بالایی برخوردار می‌باشد. ما می‌توانیم در هر دو مورد بحرین و سوریه رقابت دیرینه این دو کشور را مشاهده کنیم. در مارس 2014 تلاش کرد تا روابط ایران با بزرگ‌ترین رقیب منطقه‌ای را بهبود بخشد. در طی دیدار با «عبدالرحمن بن قرمان الشهری» سفیر جدید عربستان در ایران، حسن روحانی اعلام کرد: «گسترش روابط با همسایگان مسلمان به‌ویژه عربستان سعودی اولویتی مهم در سیاست خارجی ایران می‌باشد. تحکیم روابط میان عربستان سعودی و ج.ا.ایران می‌تواند به فروکش کردن ناآرامی‌ها در برخی از کشورهای منطقه کمک کند و از گسترش خشونت‌های فرقه‌ای در منطقه جلوگیری کند.» بدون شک روحانی در رابطه با بحران‌های داخلی در بحرین و سوریه درست می‌گوید. فقدان همکاری میان دو قدرت اصلی منطقه موجب عقیم ماندن هرگونه ابتکار مسالمت‌آمیزی در رابطه با برقراری صلح در این کشورها می‌شود.

گشایش و بهبود روابط اعلام شده در سیاست خارجی ایران را می‌توان در فعالیت‌های وزیر امور خارجه جدید این کشور محمد جواد ظریف نیز مشاهده کرد. چندی پیش آقای ظریف از همه کشورهای منطقه خلیج فارس به جز عربستان سعودی و بحرین دیدن کرد. این نشانه‌ای روشن است که ایران به دنبال برقراری صلح و آشتی در منطقه می‌باشد. وی در دسامبر 2013 از کشورهای کویت، قطر، امارات و عمان دیدن کرد. همچنین در 5 دسامبر همان سال با نوری مالکی نخست وزیر عراق دیدار داشت. در این دیدار آقای ظریف اظهار داشت: « دو طرف باید بهترین روابط را با یکدیگر در عرصه اقتصادی داشته باشند چرا که این به سود دو ملت می‌باشد.» وی همچنین اعلام کرد که باید تمامی تلاش‌ها برای مقابله با تحرکات تروریستی در عراق و سوریه به‌کار گرفته شود، زیرا تروریسم در منطقه به پدیده خطرناکی تبدیل شده است که باید کنترل شود.

تروریسم به مانعی خطرناک برای توسعه بیشتر روابط ایران و عراق تبدیل شده است. بزرگ ترین مشکل مربوط به استقرار پایگاه‌های سازمان مجاهدین خلق [منافقین] در داخل خاک عراق بود که اقدامات تروریستی این سازمان تهدیدی جدی بر امنیت داخلی ایران و شهروندانش بوده است. در 26 فوریه 2014 محمد جواد ظریف با همتای عراقی‌اش «هوشیار زیباری» دیدار داشت و در این دیدار بر توسعه بیشتر روابط دوجانبه به ویژه در زمینه‌های سیاسی و اقتصادی تأکید شد. گام نخست برای چنین توسعه‌ای چند ماه زودتر هنگامی که دولت عراق این سازمان [تروریستی] را وادار کرد که پایگاه هایش را در خاک عراق تحویل نیروهای عراقی بدهد، برداشته شده بود. دولت ایران از این اقدام عراق تشکر کرد چراکه سازمان [منافقین] مسئول حملات فراوان تروریستی علیه مردم و دولتمردان ایرانی بوده اند. در سال 2003 سازمان [منافقین] با نیروهای آمریکایی مستقر در عراق موافقتنامه‌ای به امضا رساندند مبنی بر اینکه هیچ تهدیدی علیه نیروها و تجهیزات و پایگاه‌های این سازمان صورت نخواهد گرفت. این موافقتنامه به روشنی با هدف تضعیف حکومت ایران منعقد شده بود. در نتیجه این موافقنامه اعضای منافقین بین سال‌های 2003 تا 2013 قادر بودند که از قلموروی عراق برای تهاجم و اقدام‌هاي تروریستی علیه ایران استفاده کنند. تصمیمی سال 2013 مقامات عراقی فعالیت‌های این‌ها را به طور جدی محدود ساخت.

اقدام‌ها و ابتکارهاي صورت گرفته از سوی دولت حسن روحانی خیلی مثبت هستند و باید آنها را نشانه‌ای از سیاست جدید منطقه‌ای ایران دانست. اما هنوز روابط ایران با عربستان سعودی و بحرین بهبود نیافته و همین موضوع مانعی جدی بر سر همکاری‌های مشترک منطقه‌ای و امنیتی می‌باشد. بی شک همه چیز در خاورمیانه از جمله رقابت‌های میان شیعه و سنی به ویژه در منطقه خلیج فارس به نتیجه مذاکرات مربوط به برنامه هسته‌ای ایران و رویکرد ایران و عربستان در قبال تغییرات سیاسی و اجتماعی در برخی کشورهای عربی به سوریه بستگی خواهد داشت.

از زمان روی کار آمدن حسن روحانی در تابستان 2013 به اين سو، سیاست خارجی ایران تغییرات چشمگیری داشته است. می‌توان به تنش‌زدایی در روابط جمهوری اسلامی با غرب اشاره کرد. همین فرایند در سطح منطقه‌ای نیز مشهود است. اگرچه اهداف اصلی سیاست خارجی ایران در منطقه خلیج فارس همان است که در دوره احمدی نژاد بوده است. اما تفاوت اصلی در فعال‌تر بودن دولت روحانی در این زمینه و برقراری موافقت نامه‌های دوجانبه می‌باشد. دلیل این توفیق روشن است؛ روابط بهتر ایران با غرب. این امر موجب ایجاد امکان همکاری‌های بیشتر و بهتر میان ایران و کشورهای عرب خلیج فارس شده است. گرچه روحانی هنوز هم با مشکلاتی روبرو است که سلف وی نیز با آن مشکلات روبرو بود؛ برای مثال می‌توان به عدم بهبود روابط دوجانبه با دو کشور عربستان سعودی و بحرین اشاره کرد.

نتیجه‌گیری

با وجود اینکه ایران در دوره زمامداری آقای احمدی‌نژاد روابط متعادل خود با کشورهای عراق و عمان را حفظ نمود اما روابطش با دیگر کشورهای عرب منطقه خلیج فارس مانند عربستان، قطر و بحرین پرکش و قوس باقی ماند. احمدی نژاد قصد داشت روابط ایران با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس را بهبود بخشد و در این راستا ابتکارات مهمی نیز انجام داد. اما او سرانجام موفق به این کار نگردید؛ به دلیل تفاوت دیدگاه‌های ایران با این کشورها در رابطه با مسائلی چون بحران سوریه و بحرین و موضوع هراس کشورهای عرب از برنامه هسته‌ای ایران. همان گونه کر در سطور پیشین تشریح شد آقای روحانی توانست روابط با قطر را بهبود بخشد اما هنوز روابط با عربستان سعودی و بحرین تیره باقی مانده است. در دسامبر 2013 وزیر امور خارجه ایران از همه کشورهای منطقه به جز عربستان و بحرین دیدن کرد و این موضوع بسیار معنادار بود.

اکنون باید پرسید که سیاست خارجی آقای روحانی عمل گرایانه بوده است و یا واقع‌گرایانه؟ گرچه به نظر می‌رسد آقای روحانی در مقایسه با سلف خود، عمل گراتر می‌باشد، اما نباید فراموش کرد که تصمیمات اصلی و اساسی در سیاست خارجی در نهایت با نظر رهبری عالی نظام [حضرت] آیت‌ا... خامنه‌ای می‌باشد. در این خصوص هر دو عنصر آرمان‌گرایی و عمل‌گرایی نقشی برجسته و چشمگیر دارند. باید خاطر نشان ساخت که چارچوب آرمان‌گرایی عملگرا، در سه دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ریشه‌های عمیقی در فرهنگ دیپلماتیک ایران داشته است؛ آن چیزی که می‌توان تحت عنوان ارزش ها، هنجارها، اخلاقیات، روش‌های نظریه‌پردازی و روش‌های کاربردی که در طول سده‌ها در روابط متقابل ایران با کشورهای دیگر توسعه یافته است، تعریف کرد. این ویژگی‌ها خود را در حین تغییرات نیز حفظ کرده‌اند و در تصمیم‌هاي سیاست‌سازان سیاست خارجی ایران و دیپلمات‌های این کشور و شیوه مذاکره کردن‌شان تأثیرگذار است. این را نیز باید مورد تأکید قرار داد که ادبیات رسمی آقای روحانی به مراتب عمل‌گرایانه‌تر و دوستانه تر از لحن رادیکال آقای احمدی نژاد بوده است. در پایان باید خاطر نشان ساخت که هیچ‌گونه آشتی واقعی میان ایران و کشورهای عرب منطقه خلیج فارس بدون عادی‌سازی مقدماتی روابط سیاسی میان ایران و غرب به‌ویژه ایالات متحده، به وجود نخواهد آمد. پیشرفت مهم در رابطه با فرایند مذاکرات ایران و 1+5 می‌تواند گامی اساسی و بنیادی در این راستا باشد؛ چنانچه ایران واقعا به دنبال همکاری با کشورهای عرب در منطقه خلیج فارس باشد.

ترجمه : رضا افضلیان، مترجم و کارشناس ارشد حقوق بین الملل



. OSIEWICZ, Przemyslaw, (2014),THE IRANIAN FOREIGN POLICY IN THE PERSIAN GULF REGION UNDER THE RULE OF RESIDENT HASSAN ROUHANI: CONTINUITY OR CHANGE, Przeglad Strategiczny 2014, nr 7, Adam Mickiewicz University in Poznan, Poland.

[3] . عقاید و مطالب طرح شده در این مقاله صرفا نظرات نویسنده آن می باشد و به هیچ وجه بیانگر نظرات و عقاید مترجم و یا این ماهنامه نمی باشد. ترجمه و چاپ آن صرفا با هدف آگاهی رسانی و پژواک عقاید و نظریات پژوهشگران و اساتید دانشگاهی خارجی در رابطه با مسایل مربوط به سیاست خارجی کشورمان صورت گرفته است.