افراط‌ گری دینی میراث شوم استعمار انگلیس در خاورمیانه

رضا مهرعطا
    •••••  یکشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۳ — ۱۰:۲۳ کد مطلب : 338/a   

بی‌شک نقشه اختلاف در جهان اسلام و تضعیف حکومت‌های اسلامی، از دوران قبل از جنگ اول جهانی برمی‌گردد. جائی که بریتانیا به تدریج و با سیاست گام به گام سرزمین‌های عثمانی را اسلام‌زدائی کرد و ابتدا مناطق بالکان حوزه دریای سیاه و سپس شبه جزیزه حجاز را از زیردست امپراتوری عثمانی خارج کرد تا معماری خاورمیانه را پس از جنگ اول جهانی و فروپاشی امپراتوری عثمانی به عنوان آخرین امپراتوری اسلامی طراحی کند.

قرارداد " سایکس پیکو و سور" وضعیت کشورهای مصنوعی خاورمیانه را پس از جنگ اول جهانی مشخص کرد و تشکیل کشور عربستان سعودی با ایدئولوژی اسلام وهابی و افراطی اولین گام برای ضربه زدن بر پیکره جهان اسلام بود تا به دنبال آن رژیم صهیونیستی اسرائیل در سال 1948 میلادی در قلب خاورمیانه یعنی فلسطین به وجود بیاید. وجود یک کشور یهودی صهیونیستی که مخالف شدید حکومت اسلامی در خاورمیانه بود، دسیسه انگلیس برای ضربه زدن به جهان اسلام بود و عربستان سعودی با آموزه‌های وهابیت به دنبال تعریف یک اسلام متحجر و خشن در افکار عمومی جهان بود تا ضربه بعدی به پیکره جهان اسلام وارد نماید.

انگلیس تا قبل از خروج از شرق سوئز و خلیج‌فارس در سال 1971 میلادی معماری خاورمیانه را طراحی و کشورهای مستعمره را یکی پس از دیگری مستقل کرد و کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارس که از سال 1820 میلادی با قراردادهای تحت‌الحمایگی به بریتانیا وابستگی سیاسی و نظامی پیدا کرده بودند در خلیج‌فارس به استقلال رسیدند.

اما وقوع انقلاب اسلامی ایران نظم بریتانیایی را در منطقه بر هم زد، انقلابی که به دنبال تعریف اسلام ناب و صدور تفکر شیعه در منطقه بود که با همکاری ایالات متحده آمریکا متحد غربی استراتژیک خود در منطقه، سناریوی جنگ تحمیلی و قدرت‌بخشی به اسلام‌گرایان افراطی وهابی در جنگ با شوروی در افغانستان در طول دهه 1980 میلادی رقم بخورد. دو سناریوئی که برای آینده منطقه و مهار جمهوری اسلامی ایران رقم زده شد.

بی‌شک ریشه و نطفة اسلام افراطی در تفکرات محمدبن‌عبدالوهاب بوده است. فردی که به وسیله انگلستان در عراق و شبه جزیزه عربستان توسط جاسوس انگلیس همفر کشف شد و در آینده (دهه‌های بعد) از آن برای تشکیل یک نظام دینی در عربستان سعودی مهد جهان اسلام و حرمین شریفین استفاده شد.

لذا در اواخر قرن بیستم و آغاز هزاره سوم میلادی، تفکر افراط‌گرائی مذهبی با آموزه‌های وهابیت با حمایت آمریکا و انگلیس پا به عرصه وجود گذاشت تا ابتدا با تشکیل حکومت طالبان در افغانستان و تأسیس مدارس دینی وهابی در ایالت‌های سرحد و وزیرستان شمالی پاکستان عملاً به رشد افراط‌گرائی در منطقه کمک کرد.

افراط گرایانی که ابتدا در شبه قاره هند توسط بریتانیا سازمان‌دهی شد، سپس از سال 1947 میلادی در شبه قاره، پاکستان از هندوستان جدا گردید تا پاکستان به عنوان یک کشور اسلامی سنی مذهب با دین منفی در کنار ایران، افغانستان و هندوستان پا به عرصه وجود بگذارد.

حمله شوروی به افغانستان، نطفه شوم افراط‌گرایی را در پاکستان متولد کرد تا ژنرال ضیاءالحق به اسلامی کردن پاکستان بپردازد. هم‌زمان عربستان سعودی نیز مبلغین وهابی خود را به افغانستان اعزام کرد تا در جنگ شوروی با مجاهدین افغان، پاکستان و عربستان سعودی فرزند خواندگان انگلیس به مقابله با نفوذ شوروی به جنوب و تقویت افراطیون مذهبی در مرزهای شرقی جمهوری اسلامی ایران با تفکر شیعی بپردازند.

ماحصل این پیوند نامیمون تشکیل حکومت طالبان در افغانستان بود تا مجاهدین عرب افغان با ریش‌های بلند نماد خشونت‌گرائی در اسلام معرفی شوند که فرزندان آنان در گروهک داعش، خشونت، کشتار بیرحمانه و تروریسم را با نام اسلام انجام دهند.

بریتانیا از بدو حضور در شبه قاره هند و خلیج‌فارس، با اسلام به مقاله پرداخت و رای تضعیف اندیشه‌های ناب اسلامی و تفکر حکومتی شیعه که انقلاب اسلامی ایران آن را تعریف می‌کند، به تشکیل گروهک‌های به ظاهر اسلامی و تروریستی پرداخت تا در نزد افکار عمومی دنیا و دیگر مذاهب اسلام را خشن و خشونت‌گرا معرفی نماید.

بی‌شک شبه قاره هند با سابقه طولانی استعمار، میزان اولیه گروه‌های افراط‌گرای اسلامی بود تا که دوران استعمار بریتانیا به تشکیل و کادرسازی آنان بپردازد.

پس از استقلال هند و پاکستان، افراط‌گرایان دینی به عنوان کارگزاران استعمار بریتانیا به تبلیغ و گسترش افراط گرائی در دیگر مناطق آسیا و خاورمیانه بپردازند.

شیعیان افراطی نیز در کنار اهل تسنن افراطی فرزند خوانده‌های بریتانیا در منطقه خاورمیانه می‌باشند تا اسلام ناب محمدی اجازه رشد و تکوین پیدا نکنند و جهان اسلام جولانگاه افراطیون مذهبی با حمایت بریتانیا گردند.