مدارا و تساهل؛ اندیشه دیروز، دغدغه امروز

رضا نصیری حامد
    •••••  دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۳ — ۱۱:۰۴ کد مطلب : 401/a   

هرچند بسیاری از موضوعات انسانی در زمانه و زمینه مشخصی پدیدار شده و برجستگی و نمود خاصی پیدا می کنند، اما منحصر به همان شرایط و بستر خویش نمی مانند و به ویژه هر اندازه از اصالت بیشتری برخوردار باشند، همواره نیازمند بازاندیشی و تأمل مجدد هستند. مدارا و تساهل از موضوعاتی است که در دوره پس از رنسانس در مغرب زمین مورد توجه بسیاری واقع گردید و نظریات متعددی پیرامون آن مطرح گردید.

از یک منظر گرایش به نظریه پردازی درباره مدارا و تسامح در جامعه انسانی در سرآغاز دورانی جدید امری مهم و ضروری بود اما این بدان معنا نیست که پس از تثبیت مناسبات جامعه نوین و تحکیم شرایط دیگر نیازی به بازاندیشی و اندیشه پردازی در این موضوعات وجود نداشته باشد. مخصوصاً با پیچیده تر شدن روابط و مناسبات اجتماعی و انسانی، ضرورت بازگشت بدان اندیشه های ابتدایی و اولیه بیش از پیش مهم و بنیادی است.

از یان منظر می توان تصدیق کرد که اندیشه پردازی در باب چنین مسائلی هرگز از باب بودن در برج عاج روشنفکری و یا بیان برخی انتزاعیات بی ربط به امور اجتماعی نبوده و نیست. از قضا بررسی و تحقیق در بستر و شرایط طرح چنین اندیشه هایی نشان دهنده آن است که طرح اندیشه های معطوف بدان مسائل تا چه اندازه با عنایت به ملزومات جامعه مذکور بوده است.   

البته شرایط و مقتضیات هر جامعه و فرهنگی متفاوت از دیگری است اما لزوم اصل طرح بحث در موضوعاتی واحد و مشخص چیزی نیست که بتوان منکر آن گردید. بر این اساس بسیاری از موضوعات انسانی در طول زمان ابعادی از خود را از قضا در متن جوامع مختلف به گونه ای آشکار می سازند که نشان می دهد موضوعات فوق عام و جهانشمول هستند.

لذا مباحث مذکور هر قدر هم که رنگ و بوی محیط پیرامون خویش را در بر داشته باشد، باز به هر حال تعلق آنها به حیطه گسترده تری همچون انسانیت، سبب می شود آنها فراتر از مرزها بوده و قلمروی مختص همه انسانها به شمار روند.

چنانکه اشاره گردید مدارا و تساهل با دیگران در زمره مسائلی بود که در بنای جامعه جدید و تمدن نوین اهمیت خاصی بدان داده شد. اما زمانه و شرایط ما چطور؟ آیا مدارا برای جوامع معاصر حل شده است یا همچنان نیازمند تأملاتی نظری و اتخاذ تدابیری عملی است؟ نظری به شرایط و اوضاع و احوال کنونی جهان و به ویژه سلسله حوادث تلخ آغازین روزهای سال 2015 میلادی حاکی از آن است که موضوعی همچون مدارا و میزان رفق و گذشت با دیگری در زندگی اجتماعی نه تنها یکبار برای همیشه حل و فصل نشده است بلکه از سوی دیگر این موضوع با ابعاد و جنبه های جدید و نوینی نیز مواجه شده است.

در عالم پزشکی وقتی عضوی به بدنی پیوند زده می شود یکی از احتمالات ناگوار آن است که عضو بیگانه­ ی پیوندی از سوی بدن پس زده شود. این وضعیت چیزی است که از قضا در متن جوامع مدرن رخ می دهد و برخی از کسانی که در زمره اعضای چنین جوامعی درآمده اند، با بافت اصلی و پیکره آن پیوند نیافته و به مثابه عنصری بیگانه واپس زده می شوند.

در این مجال اندک وقت و مجال آن نیست که مقصر چنین جریانی واکاوی و پیدا شود اما هر چه که هست، مسئله محوری این است که با همنوع دیگری که نظر، باور و حتی سبک زندگی متفاوتی نسبت به ما دارد، چگونه باید رفتار و تعامل نمود. در طی روزهای اخیر(در دی ماه1393) در همین مجلس شورای کشورمان که با عنوان اسلامی نامبردار گردیده و مزین شده است، میزان خویشتن داری و تحمل برخی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در برابر نطق یکی از همکارانشان و در حالی که نطق به مصداق و استناد بخشی از قانون اساسی که در آن نماینده را در بیان و ایراد سخن در همه موارد آزاد و برحق می شمارد، امری قانونی بود، به محک آزمون گذاشته شد.

البته که مهاجمان به نطق علی مطهری نماینده صریح اللهجه مجلس شورای اسلامی، برای خود دلایل و توجیهاتی فراوان تراشیدند و کار خود را با استناد به اصول اسلامی و انقلابی مشروع جلوه داند اما فارغ از محتوای بحث شده، همین نمایندگان محترم خوب است عنایت داشته باشند که تدوین کنندگان محترم متن قانون اساسی هم احتمالاً بروز مواردی از این دست را می دادند و باز با این حال چنین حقی را برای نماینده قائل شده اند تا وی از تهدیدات و عدم مدارای نهادهای دیگر نهراسد حال آیا هجوم به وی و نادیده انگاشتن همین حق با هر توجیهی، نوعی عقبگرد از این اصل مترقی قانونی نیست؟

مدارا معنا ندارد مگر در قبال تحملی که ما در قبال مخالفان خویش داشته باشیم؛ علاوه بر آن در این میان عده ای بر این باورند که لازمه مدارا علاوه بر وجود مخالف، داشتن قدرت در دستان و اختیار ماست که با وجود آن و به رغم داشتن آن مدارا بورزیم و اگرنه با سکوت در مقابل امور مخالف نظر ما اگر قدرتی بر مقابله نداشته باشیم که هنری صورت نگرفته است. 

البته چون جامعه حاصل همکاری و تعاون جمعی است، باید جانب دیگر موضوع را نیز در نظر داشت بدین معنی که صاحبان قدرت در هر زمینه و موردی نیز نباید از داشته و توانایی خود سوء استفاده کنند؛ در زمینه آزادی و بیان فلسفه آن، حتی فردگراترین و لیبرال ترین اندیشه های بشری هم این اصل طلایی را پذیرفته اند که افراد تا جایی آزاد هستند که مانع آزادی دیگران نشوند این ملاک البته در امور محسوس و ملموس روشن است و معمولاً به دلیل ضمانت اجرایی که دارد، در عمل نیز محقق می شود ولی در مورد امور معنوی و مسائل مربوط به روان آدمیان چه؟

آیا اگر چیزی احساس ها و عواطف کسی را تحریک و بلکه جریحه دار می نماید، مشمول ممانعتی برای آزادی دیگران نیست که باید دچار محدودیتی شود. چنانکه همین روزها پاپ فرانسیس رهبر کاتولیک های جهان در واکنش به چاپ مجدد کاریکاتورهای ضد اسلامی از سوی نشریه شارلی ابدو در فرانسه بیان نمود که آزادی بیان یکی از حقوق پایه ای انسانهاست ولی این حق نامحدود نبوده و محدودیت هایی دارد.

بنابراین انسانها فقط دارای جنبه­ هادی مادی و ملموسی نیستند که با آسیب دیدن احتمالی و یا خدشه وارد شدن بدانها نگران محدودیت آزادی شان باشیم بلکه انسانها مخصوصاً در شرایطی که موقعیت هایی همچون محرومیت ها و تبعیض هایی نیز متوجه حال آنهاست، مهیای این هستند که به هر نوع کنشی که احتمال و شائبه توهین و عدم احترام به مرام و باور ایشان را داشته باشد، واکنشی خشونت بار نشان دهند.

رومانتیک ها در حدود سده هجدهم از این نظر دستاورد مهمی برای بشریت داشتند اینان به درستی در مقابل سیل عقل گرایی مدرنیته بر این امر پای می فشردند که انسان را نباید به تمامی عنصری عقلی و مبتنی بر خرد محسوب نمود بلکه انسانها علاوه برآن دارای عواطف و احساسات نیز هستند و به همان میزان و بلکه حتی بیش از آنچه که اندیشه و عقلانیت شان ممکن است، دچار خدشه و آسیب گردد، عواطف ایشان نیز ممکن است جریحه دار گردد که در مواردی تبعات آن کمتر از زیر سوال بردن و بلکه اهانت و بی احترامی به افکار و باورها نیست.

جامعه تنها در صورتی به حیات خویش ادامه می دهد و قوام می یابد که تعادل بین بخش ها حفظ گردد  لذا هم صاحبان ابزارهای رسانه ای و قدرت های مختلف و در عین حال هم صاحبان هر نوع اندیشه و باوری در جامعه باید متوجه این امر مهم باشند که نسبت به موقعیت هم مسئول هستند و هر نوعی عملکرد بی مسئولانه در این جهت لنگرگاه جامعه را از نقطه ثقلش خارج خواهد نمود.

درست است که متأسفانه در بسیاری از موارد در طول تاریخ کسانی قصد داشته و دارند که با قید و بند زدن به آزادی و ایجاد محدودیت هایی برای آن، به نوعی آزادی را بلاموضوع سازند و خواسته خویش را به نام آزادی ارائه کنند، اما این مسئله توجیه گر آن نیست که اینان در سرلوحه کار خویش فقط آزادی و دیگر هیچ را دنبال نمایند. آزادی بسیار محترم است اما حق کرامت انسانها و حتی ارزش ملموس تری همچون همزیستی مسالمت آمیز افراد نیز ارزش هایی است محترم و قابل احترام.

در هر حال جوامع رو به جلو گام برمی دارند و همچنان نیاز به تأمل در باب مواردی همچون مدارا داریم؛ تأملی که نه ما را به بهانه دفاع از مقدسات به نادیده گرفتن ارزش والای آزادی برساند و نه آنکه با بها دادن مطلق به آزادی در صف کسانی قرار دهد که هیچ نوع همدلی نسبت به موقعیت همنوعانشان ندارند و ایشان را به لحاظ داشتن باورهایی خاص درک نمی کنند.

و اما سخن آخر که مخاطبانش پیروان ادیان بزرگ الهی به ویژه اسلام هستند. موارد تبعیض آمیز دنیای غرب که گاهی نیز متأسفانه با ابزار دینی صورت می گیرد و گاهی به سخت گیری ها و تحریم های ناجوانمردانه ای نیز می انجامد، را نمی توان قبول نمود و باید با ابزارهای حقوقی و سیاسی لازم در جهت معکوس نمودن این وضعیت تلاش نمود اما مخاطبان چنین پیام هایی و از جمله مسلمانان که در این جریانات اخیر هم در بخش های عمده ای از اروپا سیبل انواع تهمت ها قرار گرفته اند، باید اندکی درنگ نمایند و از خویش بپرسند آیا تندی ها و بلکه اهانت های انجام گرفته در دوران معاصر هم نسبت به پیروان و هم سردمداران ادیان بزرگ، امری بی سابقه بوده است؟

بدون تردید جواب منفی است چرا که داستان های زیادی در تاریخ ادیان از مدارای پیامبران و قدیسان بزرگ ادیان به ویژه اسلام با کسانی که به برخورد توهین آمیز با آنها پرداخته بودند، حکایت دارد.

این گونه رفتارهای مسالمت آمیز نه از روی ترس و انفعال بلکه برای آن بوده است که ایشان طرف مقابل را خلع سلاح نموده و او را به آگاهی از راه تنبه برسانند. لذاست که آگاهی سازی را باید جایگزین حس انتقام از دشمنان و اهانت کنندگان نمود. مسلمانان نیز ناگزیر باید بپذیرند متأسفانه برخی از حتی انسان های حق طلب تصویر مناسبی از اسلام برایشان ارائه نشده و لذا دیدی منفی بدین دین دارند و در ترکیب نادرست با مواهبی همچون آزادی معجونی مسموم را تولید می کنند؛ اینان را باید با گفتار و منطق نیکو و البته آگاهی بخشی در مورد طریق صواب و درست راهنمایی نمود. حذف فیزیکی و کشتار انسان ها فقط در مقام دفاع از خود جائز خواهد بود در نه در مقام ادعای دفاع از یک حق و حقیقت.