اما و اگرهای دولت جدید

تحلیل ایران
    •••••  جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲ — ۲۳:۱۱ کد مطلب : 49/a   

وضع کلی کشور در حوزه‌های مختلف، وضعیتی نیست که بتوان از صفت «مطلوب» برای تعریف آن استفاده کرد. آنچه در وهله نخست نگران‌کننده به نظر می‌رسد این است که دولت جدید از همین آغاز کار باید نسبت به درافتادن به دام مواجهه پوپولیستی با فضای سیاسی در کشور هوشیار باشد و این البته وضعیتی است که طی هشت سال گذشته و قبل از آن در زمان دولت اصلاحات بر عرصه سیاست در ایران سایه انداخت. درواقع در فضایی که طی شانزده سال گذشته در کشور ایجاد شد، عمل‌کردن در بستری خالی از از سویه‌های توده‌گرایانه، عملا به کاری دشوار تبدیل شده است اما به هر حال می‌توان با توجه به رفتار دولت‌های قبلی به ویژه دولت نهم و دهم در این عرصه، دست‌کم تا حدی نسبت به این خطر بزرگ برای کشور آگاهانه‌تر عمل کرد.

خطر دیگری که به شکلی بلاواسطه با خطر نخست در پیوند است ایجاد انتظاری گمراه‌کننده در میان بدنه اجتماعی است که نهایتا می‌تواند علاوه بر ابعاد منفی در جهات فرهنگی و حیات جمعی مردم کشور از حیث حاکمیتی و وضع مشروعیت حکومت نیز آثاری سوء بر جای بگذارد. القای این امر که با حل‌شدن معضلات ایران در مناسباتش با عرصه بین‌المللی به بهبود وضعیت کلان کشور به ویژه در عرصه اقتصادی خواهد انجامید، انتظاری بیهوده را در میان بدنه اجتماعی به ویژه اقشار آسیب‌پذیر ایجاد می‌کند که نه تنها هیچ کس ضمانت اجرای آن را برعهده نگرفته است بلکه در اساس مدعایی گمراه‌کننده و صرفا ناظر بر تایید عملکرد دولت فعلی در برهه کنونی است. تردیدی نیست که بازگشت فضای عقلانی و مصلحت‌آمیز به روابط خارجی ایران در کنار اولویت‌دادن به مقوله عزت در این عرصه می‌تواند بستر را برای پویاترشدن اقتصاد ایران و بازگشت آن به مسیری که از آن منحرف گشته است، فراهم کند. اما پرسش اصلی این است که آیا وضعیت اقتصاد ایران و نیز مدیریت اجرایی آن در عرصه کلان کشوری تا پیش از تشدید تحریم‌ها به شکلی که بتوان آثار آن را لمس کرد، وضعیت مناسبی بوده است؟ آیا نباید گفت که معضل اساسی کشور که ریشه‌هایی تاریخی و البته فکری دارد در نوع و جنس مدیریت اجرایی کشور در سطح کلان است؟ طفره‌رفتن از این واقعیت بنیادین البته از حیث سیاسی سودمندی‌هایی را در بردارد. شاید کمترین سودمندی آن این باشد که با حواله‌کردن همه معضلات کشور به معضلات ایران در عرصه روابط خارجی، امکان نقادی عملکرد دولت از حیث مدیریتی در داخل عملا از بین رفته یا بسیار کمرنگ می‌شود. اگر برخی دولت‌های پیشین سوء‌مدیریت فاجعه‌بار خود که کشور را از حیث منابع اقتصادی به وضعی نگران‌کننده رساند را بر دوش مانع‌تراشی‌های داخلی گذاشتند و از این طریق راه را بر نقد عملکرد دولت بستند، دولت جدید نیز باید مراقب باشد تا مبادا با استفاده از این ترفند جا پای جای دیگران بگذارد.

اما خطر دیگری که برجسته‌ساختن معضلات کشور در عرصه روابط خارجی به عنوان معضلات اصلی کشور در بر دارد این است که امر به مدیران ارشد دولتی به ویژه در عرصه سیاست خارجی مشتبه شده و خود این مدعای توده‌گرایانه را باور کنند. آنگاه معلوم نیست که در همان عرصه سیاست خارجی از سوی دیگر بام به پایین درنغلطند و یکی از اصول اساسی و اصیل سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران یعنی عزت را به پای حکمت و مصلحت قربانی نکنند. مسئله بنیادین در عرصه سیاست این است که همواره این بازیگران نیستند که منشاء اثرند بلکه ساختارهایی که از طریق کنش همین بازیگران ایجاد می‌شود نیز گه‌گاه خیاط را در کوزه خواهد انداخت. از این رو می‌توان گفت که بهترین مسیر برای تعامل با مردم و در عرصه سیاسی در کشور از سوی دولت جدید، عمل به وعده انتخاباتی‌شان یعنی صداقت و اعتدال است. صداقت به معنای درمیان‌نهادن معضل اصلی کشور طی دهه‌های گذشته یعنی مدیریت کلان است؛ معضلی که فارغ از سوگیری‌های سیاسی این یا آن جریان، همواره در زیر پوست عرصه اجرایی کشور حضور داشته و بسیاری از نقشه‌ها را نقش بر آب کرده است. تاکید بر اهمیت این ضعف بنیادین خود نخستین قدم در راه تلاش برای بهبود آن است. این امر از سوی دیگر می‌تواند از بسط و گسترش فضای ناامیدی در کشور جلوگیری کند. اینکه همه مقدرات‌مان را به عرصه روابط خارجی حواله دهیم، نوعی فضای جبرآلود و یاس‌آور را بر جامعه تحمیل خواهد کرد که حتی در میان‌مدت می‌تواند از حیث سیاسی و اجتماعی مخاطره‌آمیز باشد.