سنجش قضاوت ها و احکام به محک عدل و انصاف

رضا نصیری حامد
    •••••  پنجشنبه ۰۹ بهمن ۱۳۹۳ — ۱۶:۱۸ کد مطلب : 494/a   

در مباحث فلسفه حقوق، میزان و نوع مجازات ها و کیفرخواست های اجتماعی دلایل و فلسفه خاص خود را دارند و لذا نفسِ اجرای احکام به خودی خود و فی نفسه ارزشی ندارد. به عبارت دیگر مراد از هر عملکرد تنبیهی در حوزه قضایی، چیزی نیست جز نیل به هدفی که قانونگذار مدّنظر خویش داشته است. به نظر می رسد هر چه دیدگاهی جامع و عقلانی بر روش ها و شیوه های اجتماعی و سیاستهای تدوین شده و اعمالی مجموعه ای حاکم باشد، بدین فلسفه حقوق و راهکارهای تحقق مناسب آن بیشتر و عمیق تر اندیشیده خواهد شد.

مراد در اینجا بیش از آنکه تأملات فلسفی حقوقدانان و متفکران در باب فلسفه احکام باشد، که البته در جای خود خوب و نیکوست، مربوط به اعمال و در نظر گرفتن اصول برآمده از چنین فلسفه ای در عمل است.

برای مثال اگر در موضوعی همانند مجازات و کیفرهایی که بنا به اعمال و رفتارهایی خاص که ناقض و برهم زننده هنجار و قاعده ای اجتماعی بوده است، کسانی به لازم الاجرا بودن همان قوانین و مقرراتی که زمانی خاص از سوی شارع و یا دیگران در قوانین موضوعه خاصی تدوین شده است، باور دارند، گرچه ممکن است به فلسفه حقوق بی اعتنا نباشند، ولی به همان میزان و یا شاید هم بیش از آن خود آن مناسک تنبیهی را ارج می نهند در صورتی که عده ای دیگر که با دیدی فراخ تر به تبعات و آثار مترتب بر پدیده های این چنین می نگرند، بر آنند که هدف قانون گذار رسیدن به اهدافی عقلانی بوده است که باید مقدم بر هر عمل و مجازاتی در نظر گرفته شوند. این بدان معناست که ظاهر و نحوه اجرای مجازات های مختلف می تواند مشمول امور زمان و مکان باشد و به شکل و نحوی اجرا گردد که ضمن آنکه تأمین کننده منویات قانونگذار باشد، دارای انعطاف لازم نیز باشد.

به جرأت می توان عدالت را نقطه نهایی و اوج همه تلاش های بشری در زمینه حقوق برشمرد؛ به طوری که هر نظام حقوقی و سیستمی چه با تصریح و یا با تلویح درصدد نیل بدان است و حتی آنان که در عمل و واقعیت راهی به غیر از عدالت را می پیمایند نیز اقدامات خویش را با استناد به عدالت توجیه می نمایند.

عدل از جایگاهی بس والا برخوردار است و در مقام و منزلت آن هرچه گفته شود، باز جای بحث خواهد داشت. اما بی آنکه از منزلت و ارزش بی همتای عدل که برافراشتن و استوار گردیدن آسمانها و زمین با آن محقق شده است همان گونه که نبی مکرم اسلام فرمودند که آسمانها و زمین با عدل استقرار یافتند و قوام گرفتند(بالعدل قامت السموات و الارض)، مقوله ای است که در کنار عدل قرار می گیرد گاهی منزلتی والاتر را البته در پرتو معنای عمیق عدل به خود اختصاص می دهد و آن همانا چیزی نیست جز انصاف که شاید در آن ملاحظه انسانی بیشتری وجود داشته باشد و مصداقی از نیکویی احسان در آن نهفته باشد(ان الله یأمر بالعدل و الاحسان1).

این مسئله ابعاد و جوانب گوناگونی دارد اما یکی از انها نیز می تواند ناظر به تناسب بین عمل خلاف قانون و هنجار با مجازات تعیین شده برای آن باشد. اگر عدل در اصل صفتی الهی است که در معنای کامل و تمام و کمالش نیز جز باری تعالی را نشاید، انصاف را شاید بتوان در زمره خصایصی دانست که هرچند باز از موضع بالاتر مشمول حال انسانها می شود، اما با عنایت به مقتضیات و شرایط انسانها در زندگی زمینی شان است.

اهمیت این امر آنجاست که توجه کنیم از قضا بر اساس معیارهای عقلی و شرعی هیچی انسانی ممکن نیست تاب عدال الهی در معنای کامل آن را داشته باشند و لذا رأفت و لطف الهی چیزی است که دائماً مطالبه می شود تا خداوند با ما انسانها به مقتضای کرم خویش رفتار نماید. برای تبیین و نیز محک این بحث نظری می توان شاهدی از موضوعات مبتلابه جامعه را ذکر نمود تا به روشن شدن مسئله نیز کمک نماید.

در طی یکی دو هفته گذشته اتفاقی در عرصه فرهنگی و مشخصاً روزنامه نگاری کشور رخ داد که بر اساس حکم صادره روزنامه مردم امروز توقیف و امتیاز آن نیز لغو گردید.

در باب اینکه این امر مسبوق به سابقه بوده و احتمالاً دفعه آخر هم در مطبوعات ما نبوده و نیست که توقیف می شود، و البته آرزوی صمیمانه همه دوستداران فرهنگ کشور آن است که هم اهالی قلم به حساسیت های جامعه و نظام اسلامی احترام بگذارند و هم از سوی دیگر دامنه تساهل مجموعه های دست اندرکار بالاتر رود تا شاهد چنین اتفاقاتی نباشیم، اما چیزی که در این میان و پس از تعطیلی و حتی لغو سفارش روزنامه مذکور رخ داد، هجمه ای بود که در کنار حکم و رأی به تعطیلی روزنامه علیه سردبیر آن محمد قوچانی به راه افتاد.

نقد خطای حال و گذشته ایشان و یا تعداد رکوردی که منتقدان از آن یاد می کنند مبنی بر اینکه وی باعث بسته شدن بیشترین نشریه شده است و ... بخشی از بحث های مفصلی بود که طرح شد اما نکته عجیب طرح ممنوع القلم ساختن نامبرده بود.

گذشته از آنکه به مصداق آنچه در فلسفه مجازات مورد اشاره قرار گرفت نفس بسته شدن یک نشریه و روزنامه که محل قلم زدن و نیز امرار معاش عده کثیری است، از نظر برخی حقوقدانان و کارشناسان عملی بایسته و شایسته نیست، تلاش برخی نمایندگان مجلس برای تصویب طرحی در زمینه ممنوع نمودن نوشتن فردی و یا افرادی خاص، خارج شدن از جاده عدل و انصاف بوده و علاوه بر آن می توان بدعت ناصحیحی را بنیان گذاری نماید.

در کنار همه نقدهایی که بر قوچانی وارد شده است، موافقان و مخالفان بسیاری او را دارای نقش بس مهمی در روزنامه نگاری بیش از یک دهه اخیر می دانند که تأثیر وی را به لحاظ شکلی و محتوایی می توان در جای خود مورد بررسی قرار داد.

صد البته هیچ کدام از این موارد حاشیه امنیتی از نظر اینکه فرد نسبت به اموری بی اعتنا باشد و یا برخی مسائل را با سهل انگاری برگزار نماید، ایجاد نمی نماید ولی در عین حال نگران آن است که برخورد با یک نوع زشتی و بدی به خارج شدن از جاده عدل و انصاف نینجامد و این همان هشداری است که خداوند متعال در یکی از زیباترین و راهگشاترین آیات قرآنی توجهات را نسبت بدان برمی انگیزاند که (و لا یجرمنکم شنئان قوم الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی2).

این آیه که الحق جزو اصلی ترین ستون های رفتار فردی و مخصوصاً اجتماعی و سیاسی ما مدعیان حق طلبی و ایمان باید قرار گیرد، به صراحت بیان می کند که زشتکاری و حتی عملکرد سزاوار مجازات و برخورد عده ای و بالطبع دشمنی شما با ایشان نباید موجب آن شود که شما در مقام مخالفت از جاده عدالت خارج شوید.

بنابراین هیچ توجیهی برای دور زدن اخلاق در مواجهه با دیگریِ حتی خلافکار وجود ندارد. اینجاست که ظاهراً با شناختی که از روحیه آزادی خواهی اسلام و انقلاب برآمده از آن داریم، باید تصریح کنیم که چنین گفتمانی هرگز نمی تواند رأی به ممنوع القلم کردن کسی و یا کسانی که با استفاده از این ابزار در جامعه فعالیت دارند، بدهد.

طبق شواهد موجود چنین احکامی متعلق به رژیم های دیکتاتوری و تمامیت خواهی بوده و است که تنها با منطق سر نیزه حکم رانده اند.

اهمیت این موضوع از آنجا بیشتر می گردد که عنایت داشته باشیم مخصوصاً در موضوعات اجتماعی، سیاسی و حتی دینی آن گاه که بحث به گفتگو و بازتاب اجتماعی در می آید، احتمال برداشت ها و قرائت های مختلفی ممکن است و لذا گرفتن قلم از دست کسانی که در این حوزه فعالیت می کنند، بستن فضا بر آزاد اندیشی و نشر و بازتاب صدای دیگری است که به شدت می تواند ملهم از اعمال سلیقه فردی و گروهی ولو به طور ناخواسته باشد.

بنابراین تفسیر بردار بودن موضوعات جاری اجتماعی را باید به عنوان و مثابه بخشی از پیچیدگی های اجتماعی در نظر گرفت که شایسته مدیریت و برخورد مناسب جامع است نه حذف صورت مسئله و صرف کاستن مسئله به اینکه با فلان میزان تخلفات مطبوعاتی و ... قلم و ابزار نوشتن را که جزو دارایی های انسانها برای اعمال حق آزادی خویش است، از فرد بگیریم.

البته در این میان حساب جسارت کنندگان و اهانت گران به مقدسات جداست از کسانی که حوزه هایی برای گفتگو و تأملات جدید می گشایند و وارد مناقشات فکری متعدد می شوند که برخی از آنها به اشتباه تابو قلمداد گردیده اند.

به نظر می رسد توجه و تأمل در میزان تضارب آرائی که چنین طیف هایی برانگیخته اند و باعث دادن جواب هایی به ایشان شده و یا موضوعی را اساساً به شکل بحثی اجتماعی طرح نموده اند، برکات علمی و معنوی بیشتری از برخی خطاها و اشتباهات ایشان داشته است.

1 . آیه90 سوره نحل

2 . آیه8 سوره مائده