قدرت انصارالله در يمن؛ هشدارى به عربستان سعودى و متحدان سياسى

رضا مهرعطا
    •••••  شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۳ — ۱۰:۰۸ کد مطلب : 510/a   

تحولات كنونى در يمن و پيشروى نيروهاى وابسته به زيدى‏ ها كه به استعفاى منصور هادى، رئيس جمهور اين كشورمنجر شد را مى‏ توان مهمترين رويداد تاريخ سياسى اين كشور پس از اتحاد يمن جنوبى و شمالى در اوايل دهه 1990 دانست.

گروه انصارالله كه از شاخه‏ هاى نظامى وابسته به حوثى‏ ها (از طوايف شيعه زيدى) يمن است، پس از حوادث بيدارى اسلامى در اوايل 2011 ميلادى و احياى جنبش‏ هاى عربى توانستند با سازماندهى نيروهاى خود به مانند يك اپوزيسيون قوى عمل نمايند و دولت منصور هادى را وادار به استعفا نمايند.

انصارالله به دنبال اين بود كه با يك توافقنامه صلح و تعديل پيش‏ نويس قانون اساسى، حقوق حوثى‏ها وزيدى‏ها را در دولت و حاكميت سياسى دولت جديد (پس از على عبدالله صالح) لحاظ نمايد و همين تنش بين دولت وابسته به سعود ى‏ها و گروه انصارالله اوضاع يمن را در شرايط بحران برده است.

ماجراى اخير يمن، از آنجا آغاز شد كه 6ماه قبل، الحوثى‏ ها كه بيش از 40درصد از جمعيت يمن را تشكيل مى‏ دهند، و از هرگونه حقوق، امكانات و مشاركت سياسى در اين كشور محروم بوده وهستند، در قالب گروه انصارالله با سازماندهى گروهان‏هاى خود دست به راهپيمايى بزرگ مسالمت‏ آميز زدند.

به طورى كه فشار نرم ‏افزارى الحوثى‏ ها با نافرمانى‏ هاى مدنى سبب شد تا منصور هادى، معاون على عبدالله صالح، كه در انتخابات تك كانديدايى سه سال پيش در شرايط بحرانى يمن و جنبش بيدارى اسلامى، به طور موقت رئيس جمهور يمن شود. بدون اعتنا به اصلاح قانون اساسى جديد وخواسته‏ هاى مردم، به دنبال تثبيت پايه ‏هاى حكومت خود باشد و على‏ رغم آن كه يك سال از سپرى شدن مدت قانونى رياست جمهورى منصور هادى، وى بدون اعتنا به تحويل قدرت به مردم وبرگزارى انتخابات جديد با حمايت سعودى‏ ها به دنبال ادامه حكومت خود بود.

اما راهپيمايى بزرگ الحوثى ‏ها در قالب گروه انصارالله، توانست گروهها و طوايف بسيارى را با خودهمراه سازد و آنان توانستند با حمايت ميليونى، منصور هادى را وادار به استعفا نمایند چرا كه منصور هادى در اجراى پيش ‏نويس قانون اساسى كه بر فدرالى كردن 6 اقليم يمن بود، تعلل به خرج مى‏ داد و سرانجام اين فشارها، در دوم بهمن 1393 دولت منصور هادى را وادار به استعفا نمود واوضاع سياسى يمن به شرايط بن‏ بست و بحرانى كشيده شد.

پيامدهاى اين بن‏ بست و بحران را مى ‏توان در شرايط ذيل مشاهده كرد:

- استعفاى دولت منصور هادى در يمن با استقبال گروه انصارالله مواجه شد تا در يك انتخابات عمومى و آزاد دولت جديد با مشاركت حداكثرى مردم و حتى با حضور نمايندگان سازمان ملل،تشكيل گردد. زيرا با حضور حداكثرى الحوثى‏ ها، مطمئناً آنان در انتخابات رأى خواهند آورد و دردولت جديد جاى خواهند گرفت.

- فشارها و مداخلات عربستان سعودى بر يمن مطمئناً بيشتر خواهد شد اما مرگ اميرعبدالله وانتقال قدرت به شاهزاده سلمان برادر بيست و پنجم وى، فرصت را به گروه انصارالله و زيدى‏ها خواهد داد تا بتوانند اوضاع يمن را در اختيار بگيرند.

- نكته بعدى فشار القاعده گروه‏هاى تندرو سلفى بر حاكميت سياسى است و اين خلاء قدرت به آنان امكان خواهد داد تا با افزايش انفجارها و اقدامات تروريستى يمن را به مانند عراق ناامن نمايند.

- انصارالله يمن در حال حاضر به يك قدرت سياسى وزين در اين كشور تبديل شده است چرا كه از لحاظ دفاعى، نظامى و سياسى بر اين كشور مسلط است و با مسلط شدن انصارالله و الحوثى‏ها در يمن حوزه عربستان سعودى در تنگه باب‏ المندب، خليج عدن و درياى سرخ محدود خواهد شد و اين مى‏تواند يك شكست استراتژيك براى عربستان سعودى جهت حضور در اين مناطق مهم باشد. چرا كه با توجه به منافع مشترك سعودى‏ ها و صهيونيست‏ها در درياى سرخ و آفريقا، تسلط گروه‏هاى زيدى نزديك به شيعيان و جمهورى اسلامى ايران براى آنان يك شكست تلقى خواهد شد.شكاف بين القاعده و داعش و شكست داعش در سوريه و عراق نيز بازوان كمكى عربستان سعودى را در مناطق مختلف خاورميانه و شمال آفريقا ضعيف كرده است و القاعده به مانند گذشته ديگر قدرت سياسى و امنيتى ندارد و اين يك تهديد براى عربستان سعودى محسوب شده و يك فرصت براى گروه‏هاى نزديك به جمهورى اسلامى ايران و شيعيان به حساب خواهد آمد.