تبعات مرگ شاه سعودی غوغا در آشیانه فرزندان عبدالعزیز

محمد قادری
    •••••  یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳ — ۱۰:۱۰ کد مطلب : 520/a   

ریاض طی روزها و هفته های اخیر به یکی از اصلی ترین کانونهای خبری در منطقه و نظام بین الملل تبدیل شده است.مرگ پادشاه سابق عربستان سعودی،آن هم درست در زمانی که توطئه نفتی مشترک آمریکا و آل سعود علیه جمهوری اسلامی ایران و روسیه شدت گرفته بود، نگرانی های ایالات متحده آمریکا در خصوص تحولات جاری در ریاض را دوچندان ساخته است.

منازعات صورت گرفته بر سر جانشینی پادشاه به بحرانی مزمن در دربار آل سعود تبدیل شده است. عربستان سعودی از یک سو با ماراتن فرزندان و نوادگان عبدالعزیز بر سر قدرت دست و پنجه نرم می کند و از سوی دیگر، شاهد شکست سیاستهای منطقه ای خود در یمن، بحرین، سوریه، عراق و لبنان است. در چنین شرایطی ریاض قدرت مانور حداقلی خود را در نظام بین الملل و خاورمیانه از دست داده است.

این مسئله به طور مستقیم بر روی متغیرهای وابسته به ریاض از جمله گروههای تکفیری -تروریستی مانند داعش و جبهه النصره نیز تاثیرگذار بوده است. یکی از اصلی ترین دلایل افزایش دامنه شکست گروههای تکفیری در عراق و سوریه طی روزهای اخیر ، سردرگمی این گروههای تروریستی پس از مرگ پادشاه عربستان و ایجاد تلاطم سیاسی در دربار این کشور بوده است.

مرگ پادشاه عربستان سعودی ، وحشت مقامات رژیم صهیونیستی را در خصوص تحولات منطقه دوچندان ساخته است. طی سالهای اخیر مراودات ریاض و رژیم اشغالگر قدس در قبال تحولات منطقه و پروژه های مشترک خاورمیانه ای تل آویو و ریاض ( از جمله تقویت گروههای تکفیری، مقابله با قدرت جمهوری اسلامی ایران، مقابله با حرکت گسترده بیداری اسلامی و همکاری های امنیتی مشترک در نبرد با مقاومت فلسطین ) به شدت تقویت شده بود.از این رو صهیونیستها نیز مانند واشنگتن نگران منازعه شاهزاده ها بر سر قدرت هستند. سعوديها به شدت از سرايت قيامهاي منطقه به يمن و بحرين نگران بودند اما هم اکنون اين اتفاق افتاده است .با اين وجود سعوديها نشان داده اند که همواره در برهه هاي حساس و تعيين کننده قدرت محاسبه حداقلهاي ملموس را نيز از دست داده اند!

عربستان سعودی، از سال 2005 میلادی همکاری های گسترده خود را با دستگاههای امنیتی رژیم صهیونیستی با هدف مقابله با دولت مردمی حماس به رهبری اسماعیل هنیه در فلسطین آغاز کرد. دامنه این همکاری، به سال 2006 میلادی و جنگ 33 روزه کشید. جایی که دستگاههای امنیتی عربستان سعودی به استخدام سازمان موساد در آمده و صحنه نبرد تل آویو علیه حزب الله را رصد می کردند. با این حال مقاومت اسلامی لبنان ضمن تحمیل شکستی سخت بر پیکره تل آویو، ریاض را نیز به عنوان اصلی ترین متحد منطقه ای رژیم صهیونیستی زمینگیر ساخت.

پس از آن ، نشانه های ناتوانی و سوء مدیریت رفتار سعودی ها در منطقه بیش از پیش عیان گردید. همگان به خاطر دارند که در سال 2007 ميلادي عربستان سعودي ضمن حمايت از جريان 14 مارس در بيروت در صدد ناآرام سازي لبنان برآمد اما اين دخالت منفي سعوديها در امور داخلي لبنان در نهايت با برگزاري کنفرانس دوحه و پيروزي جريان هشت مارس خاتمه پيدا کرد.مشابه اين مورد نيز در طول دهه هاي اخير فراوان است .طی سالهای اخیر حاضر سعوديها هر روز بر حجم خطاهاي خود در مواجهه با تحولات خاورميانه افزوده اند.

" ایستادگی در مقابل بیداری اسلامی ملتهای منطقه " و " پناه دادن به دیکتاتورهای سرنگون شده عربی" دو خطای استراتژیک ویژه ریاض در مواجهه با تحولات منطقه بوده است.

نخستين خطاي سعوديها در ماههای آغازین وقوع بیداری اسلامی ، پناه دادن به " بن علي " ديکتاتور تونس و درخواست از " حسني مبارک " جهت سفر به عربستان جهت اداي مناسک حج عمره بود. این خودکشی سیاسی ریاض، با حمایت از " علی عبدالله صالح " دیکتاتور یمن و پناه دادن به وی تکمیل شد. در جریان تحولات اخیر، عربستان خود را به عنوان مامن ديکتاتورهاي منطقه معرفي کرده است.

اين اقدام رياض ناشي از نوعي فقر تحليلي در آل سعود است .اگرچه تعلق خاطر شديد اميرعبدالله نسبت به " مبارک " و " بن علي " و ارتباطات گسترده ديکتاتورهاي خاورميانه با يکديگر بر هيچ کس پوشيده نبود ،اما با کمترين عقلانيت سياسي مي توان دريافت که ابراز تمايل جهت پناه دادن به دیکتاتورهای مخلوع، خشم ملتهای منطقه از آل سعود را دوچندان خواهد ساخت .

فراتر از این موارد، حمایت عربستان سعودی از سرکوب انقلابیون منامه و زمینه سازی برای حضور انگلیس در پایگاههای نظامی بحرین و تقویت القاعده در یمن و ایجاد بحرانهای امنیتی مزمن در عراق و سوریه جملگی حاکی از تلاشهای آل سعود جهت حفظ در قدرت دارد.

ریاض در راستاي کمک به پادشاه بحرين در برابر معترضيني که حقوق سياسي خود را از نظام حاکم در منامه طلب مي کنند ايستاده و اين قيام را سرکوب کند و حتی در این خصوص توافقنامه ای امنیتی با منامه به امضا رسانده است. این اقدام آل سعود، وقاحتي غير قابل توجیه از سوي ملت مظلوم و ستمدیده بحرين محسوب می شود. اما ماجرا به این نقطه ختم نمی شود!

شکست سنگین ریاض در سوریه و ناکامی سعودیها در راندازی نظام بشار اسد، منجر به از دست رفتن سرمایه نظامی و قدرت روانی فرزندان عبدالعزیز در منطقه شد.این شکست سنگین، موجب شد تا بندر بن سلطان شاهزاده متنفذ سعودی در نهایت نتواند در راس دستگاه امنیتی ریاض به فتنه انگیزی های خود ادامه دهد و از سوی دیکتاتور سابق سعودی (ملک عبدالله) حذف شود.

در اینجا مروری کوتاه برگزارش روزنامه ایندپندنت در خصوص برکناری بندربن سلطان خالی از تامل نخواهد بود:

"دليل برکناري بندر بن سلطان رئيس دستگاه اطلاعاتي عربستان از پرونده سوريه اين است که وي شکست سختي در مورد اين پرونده متحمل شده و هيچ پيشرفتي در اين زمينه نداشته است. نظام سوريه بيش از هر وقت ديگري از زمان آغاز جنگ در اين کشور بر اوضاع مسلط است و نسيم تغييري که در خاورميانه شروع به وزيدن کرده، مسير خود را به سمت مذاکرات بين نظام سوريه و ائتلاف معارضان تغيير داده است.معارضان سوريه به گونه‌اي پراکنده شده‌اند که برخي از آنها بدون هماهنگي با ساير گروه‌هاي معارض با نظام سوريه وارد آتش بس شده‌اند. "

این در حالی بود که " بندربن سلطان " ، نزدیک ترین روابط ممکن را با ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی داشت و حتی در ریزترین تاکتیکهای امنیتی خود در منطقه با واشنگتن و تل آویو مشورت می کرد. از این رو برکناری " بندر بن سلطان " ، علاوه بر آنکه نشانه ای دال بر شکست ریاض در منطقه بود، نقطه آشکار ساز تسلیم غرب و رژیم اشغالگر قدس در برابر اراده ملت سوریه محسوب می شد.

خطای دیگری که اعضای دربار آل سعود با آن مواجه هستند، سوء برداشت از تحولات داخلی عربستان است.البته طی ماههای اخیر و متعاقب ناکامی سعودیها در کنترل اوضاع منطقه و شکست آنها در قمارهای تروریستی و خونین، شاهزادگان دربار به تازگی متوجه نشانه های ظهور خیزشهای مردمی گسترده در مقیاسی وسیع در کشورشان شده اند. سعوديها نمي خواهند باورکنند که عربستان مانند انبار باروت است و هر لحظه احتمال انفجار آن وجود دارد.

فعالان سياسي و علمي در عربستان سعودي مخالفت خود را با رويکرد سياسي جاري در رياض ابراز نموده و شهروندان عربستاني نيز خود را جهت آغاز اعتراضها آماده مي کنند.اختلافات اعضاي دربار سعودي با يکديگر بر سر قدرت، ریاض را آسيب پذير تر کرده است ، خصوصا اینکه وضعیت جسمی و روحی پادشاه فعلی ،ولیعهد و حتی جانشین ولیعهد نیز جهت کنترل منازعات دربار مساعد نیست. کهنگی، پیری و قبیله گرایی در ساختار دربار آل سعود سبب شده است تا هر یک از شاهزادگان نسل دوم عبدالعزیز، خود را پادشاه بالقوه سرزمین خود قلمداد کنند! در هر صورت بحران جانشيني در آل سعود، به شدت این خاندان فاسد را بر هم ريخته است.

ملك عبدالعزيز اولين پادشاه عربستان منشوري دارد كه به نام منشور عبدالعزيز مشهور است و در آن نوشته است " تا زماني كه پسران من زنده اند، قدرت به نوه‌هايم نخواهد رسيد " . از اين حيث بر خلاف نظامهاي سلطنتي ديگر كه قدرت از پدر به پسر مي رسد، در عربستان قدرت به برادران پادشاه انتقال مي يابد و به همين علت است كه در اين كشور قبيله اي، شاهزاده ها با پادشاهان اختلاف سني زيادي ندارند.

اتكاي سعودي ها به منشور عبدالعزيز سبب شده است تا پيري،كهنگي و فرسودگي در دربار سعوديها و سرتاسر عربستان به نمادهايي ملموس تبديل شوند.اين در حالي‌است كه نسل جديد سعوديها و شهروندان اين كشور به هيچ عنوان پذيراي اين ساختار قبيله اي در عربستان نيستند.

در حال حاضر و پس از مرگ ملک عبدالله و حضور سلمان در قدرت، منازعات دربار آل سعود پیچیده تر شده است. واشنگتن پست، روزنامه وابسته به جمهوریخواهان آمریکا در این خصوص می گوید :

" ناظران يك دهه است كه جنگ قدرت را براي جانشيني ملك عبدلله در عربستان سعودي دنبال مي كنند ولي حالاكه زمانش رسيده، اين امر بيش از پيش رازآلود شده است. خاندان سلطنتي عربستان، كه ثابت كرده است در بقاي خود مهارت دارد، در روزها و ماه هاي آتي براي تصميم گيري در خصوص كساني كه در نسل بعدي، قدرت را در دست خواهند گرفت، تلاش خواهد نمود.

سعودي ها، از قدرت ايرانيان كينه بسيار دارند و تلاش بسيار كردند كه بارها از عمليات مخفي عليه ايران پشتيباني مالي كنند ولي هرجا تلاش كردند، شكست خوردند."

سلمان به عنوان پادشاه 79 ساله جديد سعوديها و شاهزاده مقرن بن عبدالعزيز ،عملا آخرين قسمت سريال حكمراني فرزندان عبدالعزيز در ریاض خواهد بود. در چنين وضعيتي با انتقال طبيعي قدرت به شاهزاده ها، نزاع اصلي در دربار آغاز خواهد شد. شاهزادگان سعودي زير بار انتقال قدرت به يكديگر نخواهند رفت و اين موضوع به پاشنه آشيل قدرت سعودي ها مبدل خواهد شد. در اين ميان، واسطه گري حاميان غربي و صهيونيستي آل سعود نيز جهت يكنواخت سازي قدرت در رياض موثر نخواهد بود. بديهي است كه در كنار اين منازعات داخلي، قدرت مانور رياض در منطقه روز به روز بيشتر كاهش خواهد يافت. حتي اين مسئله بر روي سلطه سنتي آل سعود بر روي شركاي عربي رياض نيز تاثيرگذار خواهد بود. جنگ توییتری برخی شاهزادگان دربار با یکدیگر از اکنون آغاز شده است.

تصفیه حسابهای صورت گرفته اخیر در دربار سعودی ، خود عوامل تسریع کننده و کاتالیزورهایی هستند که ایجاد و استمرار شکافهای موجود در دربار آل سعود را تقویت می کند. دو نمونه ای که در این خصوص می تواند مورد اشاره قرار گیرد، یکی " بازداشت احتمالی رئیس دفتر ملک عبدالله" و دیگری " عزل فرزند پادشاه سایف عربستان از ریاست گارد ملی" است. صدور سریع حکم برکناری خالد التویجری به دستور سلمان بن عبدالعزیز آل سعود پادشاه جدید عربستان تصادفی نبود. خالد عبدالعزیز التویجری رئیس اداره دربار و منشی شخصی عبدالله بن عبدالعزیز پادشاه سابق عربستان بود که حتی پیش از دفن کردن جسد عبدالله از همه شش سمتش برکنار شد.

التویجری رئیس دولت سایه در عربستان محسوب می شود و در بیشتر تصمیم گیری های پادشاه سابق نقش داشت. او تصمیم می گرفت چه کسی با پادشاه عربستان دیدار کند و کدام یک از وزرا یا امرای مناطق مختلف تغییر کنند.

التویجری که دارای مدرک کارشناس ارشد علوم سیاسی از دانشگاه کالیفرنیا بود از اعمال کامل پادشاه سابق عربستان برخوردار بود. هیچ کسی از سرنوشت التویجری اطلاع ندارد و برخی منابع از بازداشت وی خبر می دهند. سلمان، پادشاه جدید عربستان و فرزند او محمد( که جانشین التویجری شد) از تسلط التویجری بر سیاست های پادشاه قبلی به شدت ناراضی بودند. پس از تعیین «محمد بن نایف» وزیر کشور، به جانشینی ولی‌عهدی، «محمد» پسر «سلمان» پادشاه جدید نیز وزیر دفاع شد.در حکمی جدید نیز، سرلشگر «حمد العوهلی»، رئیس گارد ویژه دربار شد. این در حالی است که متعب بن عبدالله، رئیس گارد ملی بود .به این وسیله، فرزند پادشاه سابق نیز از سمت خود عزل شد ! پادشاه جدید عربستان سعودی در صدد است با حذف افراد وابسته به امیر عبدالله،مهره های وابسته به پادشاه سابق را از قدرت دورتر کند. از این رو رویکرد فعلی ملک سلمان، تصفیه حساب سیاسی با برخی اعضای دربار( خصوصا وابستگان ملک عبدالله) است.

در نهایت اینکه شرایط داخلی و منطقه ای ریاض، هیچ یک بر وفق مراد آل سعود و حامیان غربی و صهیوینستی آن نیست. غوغی شکل گرفته در آشیانه فرزندان عبدالعزیز و جنگ قدرتی که نشانه ها و مصادیق آن یکی پس از دیگری خود رادر داخل دربار نمایان می سازد، نشان از آینده ای تاریکی دارد که در انتظار بازماندگان عبدالعزیز خواهد بود. آینده ای که تاریکی آن گریبانگیر حامیان غربی ،عربی و صهیونیستی آل سعود در منطقه و جهان نیز خواهد شد.