چ مثل چمران؛ د مثل دیپلمات

رضا نصیری حامد
    •••••  یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۳ — ۱۱:۲۵ کد مطلب : 623/a   

انسانها دارای وجوه شخصیتی متنوعی هستند که البته بسته به موقعیت اجتماعی و یا شرایط خاص تاریخی شان یکی از آن خصایص شان برجسته تر شده و باعث می شود اغلب و در اکثر مراحل زندگی شان بدان صفت و ویژگی شناخته شوند.

البته این قالب بندی درباره انسانها مخصوصاً هرچه بزرگتر بوده و روحی عظیم تر داشته باشند، شکننده تر است چون اگر انسان طبق تعاریف اصالت وجودی ها(اگزیستانسیالیست ها) آن چیزی است که الان نیست و دائماً در حال شدن و ساخته شدن است، از این رو آدمی این توان و قابلیت را دارد که از این کلیشه های محدودکننده فراتر رود. شاید به همین خاطر است که درباره انسانهای بزرگ گاهی به اصطلاح واژه کم می آوریم و نمی دانیم به عنوان معرّف اصلی آنها چه بگوییم این بدان سبب است که هر واژه ای که در بیان و توصیف این دسته از انسانها به کار ببریم، تنها بخشی از واقعیت ایشان را وصف می نماید. نه تنها انسانها بلکه مفاهیم و مقولات ارزشمند بشری نیز از این گونه اند و چه مفهومی والاتر و رازآلودتر از عشق که اهلش خود اذعان دارند که:

هر چه گویم عشق را شرح و بیان                                      چون به عشق آیم خجل باشم از آن

از اینها مهم تر قدرت انتخاب انسانهای بزرگ بین این شئون مختلفی است که به ایشان نسبت داده می شود. در واقع انسانهای بزرگ با این ویژگی ها و خصایصی که به ایشان منتسب می شود، برخوردی صرفاً انفعالی ندارند؛ آنها در موقعیت های حساسی که پیش می آید، باید دست به انتخاب بزنند و بنگرند در کجا قرار دارند. چه چیزی این وضعیت حساس را تعریف می کند؟ مسئولیت و وظیفه شاید عنوان بوروکراتیک آن باشد و به زبان دینی تکلیف عنوان برازنده این مقام است.

گاهی صف بندی ها مشخص و معین است و راحت می توان مصادیق عناوینی همچون «اشداء علی الکفار» و یا «رحماء بینهم» را در مرزیندی بین سطوح انسانی مشخص نمود. اما گاهی شرایط پیچیده تر است و باید در بین مجموعه ای از گزاره ها و احتمالات و در عین حال به شیوه هایی به ظاهر مسالمت آمیز عمل نمود. جامع ترین عنوان برای این جایگاه را شاید بتوان شأن دیپلماتی برشمرد.

دیپلمات با دیدگاهی که از تکلیف ارائه شد، انسانی بی طرف و خنثی به معنای نداشتن موضع و دیدگاهی از آنِ خویشتن و نیز باور و اعتقاداتی مشخص نیست با این همه گاه در بحبوحه ای است که باید از وخیم شدن اوضاع بکاهد؛ او شاید مجبور باشد از برخی دوستان همدل نیز فاصله هایی بگیرد تا همه چیز را از نو و با دیدی جدید بنگرد.

نگاهی به فیلم «چ» ساخته ابراهیم حاتمی کیا درباره یکی از شخصیت های چند بعدی انقلاب اسلامی ایران شاید بتواند به ما کمک کند. کسی چه می داند برخی دلالت های اشکار و نهان فیلم شاید دیدن امروز در قالب یکی از تجربه های دیروزمان باشد و این با شناخت مان از کارگردان اثر که بیش از جنگ و عرصه کارزار، تبعات و پیامدهای جنگ را می کاود، هم سازگارتر است. چمران در روایتی که ابراهیم حاتمی کیا از او به دست می دهد، در کنار همه ویژگی های دیگرش، واجد همین خصوصیت است؛ او به اقتضای شرایط در زمان حضورش در پاوه و بحبوحه نبردهای داخلی منطقه باید خیلی بیش از آنچه که شاید شخص چمران و شخصیت حقیقی وی بخواهد، به تأمل، مدارا، مذاکره و راه حل سیاسی می اندیشد.

از این رو شاید همرزم صادق و پرشور وی اصغر وصالی حق دارد حرف دلش را با چمران این گونه مطرح نماید که او را نمی فهمد که چمران بازرگان است یا چمران خمینی. چمران نیز بی آنکه خطی بین آنها بکشد، که شاید اصلاً نباید این خط را کشید و شاید که اصلاً خطی بین هدف این دو چمران قابل تصور نباشد و خیلی از شایدهای دیگر، به زیبایی بیان می کند که خمینی نیز سرباز خداوند است و البته نمی تواند تحسین خود را از روحیه امثال وصالی ها اعلام ننماید و لذا می گوید خوش به حال خمینی که سربازانی چون تو دارد.

اما وجه دیپلمات بودن و یا به عبارتی فرستاده دولت بودن و ... برای کسی که ضمن حفظ اصولش به این کارزار وارد شده است، وجهی مظلوم است. در جبهه خودی که سوءتفاهم های متعددی علی رغم آن همه سابقه ای که چمران یک می کشد، برای وی ایجاد می شود. اما در جبهه رقیب و دشمن نیز مسئله حساسیت خاص خود را دارد گروهی، چریک با کت و شلوار را ترکیبی ناهمگون برمی شمارند و دکتر عنایتی به مثابه سرکرده مخالفان چمران و طرف مذاکره وی، سوالش آن است که چرا چمران آمریکا، زندگی در آنجا، کار در ناسا و فعالیت علمی را که شاید حتی روزی به اخذ نوبل برایش می انجامید، رها نموده و به جنوب لبنان و بعد هم ایران آمده است؟ البته چمران کسی نیست که همه چیز را از عینک طرف مذاکره مارکسیستی ببیند که در روزگاری نه چندان دور در اهدافی همچون مبارزه و تظاهرات علیه شاه و رژیم پهلوی همداستان بوده اند.

اما اینک دست تقدیر آنها را رو در رو قرار داده است. چمران می خواهد طرفش را بفهمد ولو آنکه منطق او را به تمامی قبول نداشته باشد و لذا وقتی طرف اعلام می کند که آیا انجام مذاکره در قبرستان مفهومی برایش دارد یا نه؟ با منطق خاص خویش جواب می دهد که بله شهادت همیشه برایش مفهوم داشته است. آری چمران زمین بازی خود را دارد و به اعتقاداتی پای بند است که به تعبیر سیاسیون می تواند تهدیدات را به فرصت تبدیل نماید.

چمران حداقل به روایتی که حاتمی کیا ارائه می دهد، محدود و منحصر به وجه دیپلماتی اش نیست و در تاریخ نیز تنها با همین وجه ثبت و ضبط نگردیده است با این حال نهایت تلاش خود را می کند تا این تکلیف را نیز همانند دیگر تکالیفش به خوبی انجام دهد ولو آنکه در کوتاه مدت و تا قبل از خیزش سراسری برای نجات پاوه، ناکام می ماند و همان جا هم هدف خویش را خیلی آرام و شفاف بیان می کند که می خواسته صدای این گلوله ها قطع شود ولی نتوانسته است. آیا این موضوع چه در اصل خود و چه در نوع پرداختن حاتمی کیا به موضوع تنها مختص شهید مصطفی چمران است؟ آیا هر نوع مذاکره سیاسی و از جمله کارزار هسته ای امروز مستلزم در نظر گرفتن جایگاه دیپلمات فعال، رایزن، عملگرا و در عین حال معتقد و انقلابی نیست؟

اگر هست که هست، پس تعبیر سنگر بدین منصب و موقعیت کسانی که برای حصول منافع ملی تلاش می کنند و از هیچ اقدامی فروگذار نیستند، تعبیری درست و به دور از هر نوع شائبه اغراقی است. هرچند گاهی سوءتفاهم ها، ناملایمات، نامهربانی ها در جبهه خودی بر فشارها، رقابت ها و البته دشمنی طرف مقابل می افزاید، اما دیپلماسی به مثابه تکلیفی ملی و تاریخی، و نه فقط وظیفه ای بوروکراتیک، برای دیپلمات مهم تر از همه این ناملایمات است و در راهیابی به کعبه مقصود که همانا رهایی مردمان کشور از قید و بندهای ناعادلانه انواع تحریم ها و تضییقات تحمیل شده است، باید تحمل را پیشه نمود و از خار و ناملایمات راه اندوهی به دل راه نداد:

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم 

سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

چنین دیپلماتی را ارج باید نهاد و از او حمایت نمود. در عین حال دیپلمات در فضای واقعی سیاست در جهان امروز مخصوصاً در مقابل قدرت های بزرگ، قهرمانی از سنخ قهرمانان وسترن و یا اساطیر فرانسانی نیست او انسانی است با همه خصایص انسانی و البته نیازمند به پشتوانه قدرت جمعی تا بتواند مذاکره را به عنوان تنها وسیله و امکانی که در دست دارد، به سرانجامی بایسته برساند.

کسانی که چنین موقعیتی را درک می کنند، تردیدها و درنگ های چمران ها را نیز می توانند حس کنند. به نظر نمی رسد این جنس تردید از گونه ای باشد که دیپلمات متعهد ما را شایسته انواع و اقسام ایرادات غیر واقعی سازد. در عین حال این سخن به معنای عدم انتقاد به وی و مجموعه اش نیست اما او کسی است که ضمن اذعان به برخی مشکلات، همانند چمران به دکتر عنایتی ها می گوید که سهم خواهی هر گروه و قومیتی بدان شکل و آن هم در عمر نوپای انقلاب می تواند به بهای نابودی کل این سرزمین باشد و لذا اگر دشمن موقعیت انقلابی تازه را غنیمتی برای تسویه حساب بر می شمارد، دیپلمات وظیفه شناس و منصف ملی به حفظ این تمامیت می اندیشد و این مصلحت بزرگتر را فدای خواست های کوچکتر نمی نماید.