افزایش پذیرش دانشجو در مقاطع تکمیلی و اما و اگرهای ضروری

امیر دبیری مهر
    •••••  شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳ — ۰۰:۰۰ کد مطلب : 82/a   

دو سه سالی است که ظرفیت پذیرش دانشجو در مقاطع تکمیلی یعنی کارشناسی ارشد و دکتری افزایش قابل توجهی یافته است و این رویکرد جدید در آموزش عالی در کشور نیازمند واکاوی همه جانبه و هوشمندانه و دور اندیشانه است . شاید مهمترین نقاط قوت این سیاست را بتوان اینگونه بیان کرد.

۱-    افزایش میزان کمی فارغ التحصیلان مقاطع تکمیلی بویژه در سطح دکتری

۲-    اماده سازی هیات علمی لازم برای دانشگاهها و موسسات اموزش عالی

۳-    جلوگیری از خروج فارغ التحصیلان از کشور و پیشگیری از خسارت ارزی به اقتصاد ایران

 

اما باید توجه داشت که این مزایا و نقاط قوت به تنهایی و بطور مجرد و مجزا از اسیب های احتمالی آن نمی تواند چشم انداز روشنی پیش روی نظام اموزش عالی کشور قراردهد . به عبارت دیگر باید با اسیب شناسی جدی سیاست افزایش جذب دانشجو در مقاطع تکمیلی پیامدهای مثبت و سازنده این سیاست را بیشینه و عوارض آن را به کمترین میزان کاهش داد.برخی از این عوارض عبارتنداز :

۱-    در حال حاضر بین میزان دانشجویان مقاطع تکمیلی بویژه در بسیاری از رشته ها و نیازهای بازار و اشتغال کشور هیچ نسبت دقیقی وجود ندارد و ایده” اموزش بی اعتنا به اشتغال ” همچنان در نظام اموزش عالی کشور حکومت می کند . این ایده مدعی است نظام اموزش عالی مسئولیتی در قبال فرصتهای شغلی فارغ التحصیلان مسئولیتی ندارد و دیگر نهادها باید برای این مساله چاره اندیشی کنند . در حالی که اگر نگاه کلان و همه جانبه به توسعه علمی و فنی کشور داشته باشیم باید در چارچوب نقشه مهندسی علمی کشور به این مقولات نگاه مجزا از هم نداشته و همه سیاست ها و ضرورتها در یک ماتریس هماهنگ پیش رود.

۲-    مساله دیگر عدم رعایت استانداردهای اموزشی در اموزش دانشجویان مقاطع تکمیلی است . افزایش تعداد دانشجویان بدون تدارک زیر ساختها ی اموزشی و تحقیقاتی مانند استاد ، فرصتهای مطالعاتی داخل و خارج از کشور ، تورهای علمی ، امکان دسترسی به کتابخانه های مجهز در فضای واقعی و مجازی و تسهیلات رفاهی و.. منجر به کاهش کیفی فرایند اموزش در مقاطع تکمیلی شده ودوران ۲ ساله تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد و ۵ ساله دکتری صرفا منتهی به اخذ مدرک می شود وتحول محسوسی در ارتقای روش شناسی علمی در مقطع ارشد و ارتقای بینش علمی و امکان اجتهادعلمی در دوره دکتری نمی گردد. به عبارت دیگر فارغ التحصیلان صرفا مدرکی بدست می اورند بدون انکه رویکرد و مهارتهایشان نسبت به گذشته تغییر محسوسی پیدا کند.

 

۳-    افت بعدی که سابقه طولانی در نظام اموزش عالی کشور دارد مدرک گرایی و احساس کاذب تشخص با داشتن مدارک دانشگاهی است که در این باره بسیار سخن گفته شده است و در اینجا به ذکر عنوان ان اکتفا می شود.

 

 

۴-    اسیب مهم بعدی در افزایش بی برنامه پذیرش دانشجو در مقاطع تحصیلات تکمیلی ، اسیب به نظام مدیریتی و اجرایی کشور است . برای مثال وقتی دانشکده های مهندسی کشور بویژه در مقاطع تکمیلی همه استانداردهای لازم را نداشته و رعایت نکنند فارغ التحصیلان مهندسی نتیجه دانش و مهارت خود را در ساخت و سازهای غیر استاندارد نشان داده و از اعتماد افکار عمومی به نظام مهندسی می کاهند یا اگر دانشکده های حقوق نتوانند حساسیت های لازم را در تربیت قضات و وکلا بعلت کمی گرایی مورد توجه قرار دهند نظام قضایی و حقوقی کشور باید تاوان این مساله را پرداخت کند که در نهایت منجر به نارضایتی مردم می شود و این مساله در مورد همه رشته های صدق می کند وتسری این مساله به دیگر رشته ها منجر به سلب اعتماد عمومی به نظام علمی ومهارتی و تخصصی در کشور می گردد که با هیچ تاوانی قابل جبران نیست .

 

در نتیجه باید ضمن قدر دانستن شوق و علاقه وافر ایرانیان به ادامه تحصیل در مقاطع تکمیلی حتی به بهای پرداخت مبالغ هنگفت شهریه نباید این سیاست مهم اموزش عالی را بطور کلی و بدون دقت نظر ستود و اسیب های وارده برآن را نادیده گرفت و ضروری است برای پاسداری از ساحت علم و دانش باید باب نقد و ارزیابی را در این حوزه باز نگهداشت تا نقاط ضعف ان روز به روز کاهش یابد واموزش عالی کشور زمینه ساز تولید علم و اقتدار حاصل از ان در ایران اسلامی گردد.

 

* دکتری علوم سیاسی