به گزارش تحلیل ایران در جریان اعتراضات و ناآرامیهای اجتماعی، تصویر و ویدئو به یکی از مهمترین ابزارهای شکلدهی به افکار عمومی تبدیل میشود، دلیل این اهمیت آن است که محتوای بصری بسیار سریعتر از متن باور میشود، مستقیماً احساسات را هدف میگیرد و برای مخاطب
نقش «شاهد عینی» را بازی میکند.
جعل یا تحریف تصویر و فیلم بخشی از یک نبرد روایی است که در آن تلاش میشود برداشت عمومی را به صورت دیگری تغییر دهد.
رایجترین شیوه، استفاده از تصاویر و ویدئوهای قدیمی با ادعای جدید بودن است، محتوایی که شاید سالها قبل، یا در شهری و حتی کشوری دیگر ثبت شده است، با عنوان «همین امروز» یا «همینجا» بازنشر میشود، این روش بسیار مؤثر است زیرا تصویر واقعی است، اما زمان و مکان
آن دروغ است و بسیاری از مخاطبان فرصتی برای بررسی ندارند،
کنار این روش، برش گزینشی و حذف بخشهایی از ویدئو نیز نقش مهمی دارد. با نشان دادن تنها چند ثانیه خاص و حذف قبل و بعد ماجرا، روایتی ناقص اما جهتدار ساخته میشود که میتواند معنای کلی حادثه را کاملاً تغییر دهد.
در مواردی، صحنهسازی محدود یا نیمهساختگی رخ میدهد. یک اتفاق کوچک یا کنترلشده ایجاد میشود و با زاویه خاص و تکرار تصویربرداری طوری نمایش داده میشود که گویی با یک وضعیت فراگیر و عمومی روبهرو هستیم.
آتشسوزی محدود به «شهر در آتش» تبدیل میشود یا یک درگیری کوتاه، نماد سرکوب گسترده معرفی میشود.
تصاویر دستکاریشده نیز در همین چارچوب عمل میکنند؛ حذف یا افزودن افراد، تغییر رنگ برای القای خشونت یا ترکیب چند تصویر در یک قاب از جمله روشهایی است که بیشتر بر سرعت انتشار و تأثیر احساسی تکیه دارند تا دقت و کیفیت فنی.
در سالهای اخیر، استفاده از هوش مصنوعی و ویدئوهای تولیدشده یا دستکاریشده نیز به این فضا اضافه شده است. جعل چهره، صداگذاری جعلی یا حتی ساخت یک صحنه کامل بدون وقوع واقعی، اگرچه هنوز نسبتاً پرهزینه و پیچیده است، اما برای اهداف نمادین و حساس بهکار میرود
و اثر روانی بالایی دارد.
با این حال، خطرناکترین محتواها لزوماً پیشرفتهترین نیستند، بلکه آنهایی هستند که ساده، احساسی و قابلباور بهنظر میرسند.
انتشار این تصاویر و ویدئوها معمولاً با ترفندهای روانی همراه است. القائات کاذب با جملاتی مثل «حمله وحشیانه»، «تصاویر باورنکردنی»، «فیلم شوکهکننده»، «سرکوب مردم»، فرصت فکر کردن را از مخاطب میگیرد.
استفاده از تصاویر کودکان، زنان یا سالمندان، احساسات را بهگونهای تحریک میکند که تفکر انتقادی به حاشیه میرود. روایتها اغلب قطعی و بدون تردید عرضه میشوند و با تکرار و بمباران احساسی، ذهن مخاطب خسته و آماده پذیرش یک روایت خاص میشود.
اهداف پشت این جعلها متنوع است اما در نهایت به چند محور اصلی بازمیگردد؛ تحریک خشم، ترس یا ناامیدی برای کاهش عقلانیت جمعی، منحرف کردن مسیر طبیعی اعتراض از مطالبهگری به خشونت و آشوب، دوقطبیسازی شدید جامعه و از بین بردن امکان گفتوگو، و در نهایت بیاعتمادسازی
عمومی.
وقتی مخاطب بارها با محتوای جعلی مواجه میشود ــ حتی اگر بعدها بخشی از آن افشا شود ــ ممکن است به همه چیز، حتی خبرهای درست، بیاعتماد شود.
در مجموع، جعل تصویر و ویدئو در اعتراضات بیشتر از آنکه بر «دروغ بزرگ» تکیه کند، بر تحریف هوشمند، برش گزینشی و بازی با احساسات استوار است، این روند اگر شناخته و مدیریت نشود میتواند مسیر اعتراض مدنی را تغییر دهد، روایتهای افراطی را تقویت کند و تصمیمسازیهای
مهم را نه بر پایه عقلانیت، بلکه بر موج هیجان عمومی شکل دهد.