به گزارش تحلیل ایران ، بعداز اشغال ایران توسط متفقین در سال ۱۳۲۰، رضاخان بهعنوان پادشاه ایران از قدرت برکنار و کشور تبعید شد. پس از آن محمدرضای جوان جانشین پدر شد و حکومت پهلوی را ادامه داد.
«محمدقلی مجد» در کتاب «رضاشاه و بریتانیا» نوشته است: «شهریور ۱۳۲۰ شمسی که نیروهای متفقین به ایران حمله کردند... فرماندهان ارتش و بسیاری از مقامات دولتی ترک خدمت کردند و فرار را بر قرار ترجیح دادند. شرمآورتر از همه اینکه بعدها معلوم شد، خود رضاشاه از سفارت
انگلیس در تهران درخواست پناهندگی کرده؛ اما از پیگیری موضوع دلسرد شده بود.
در نتیجه با ذلت استعفاء داد و برای نجات جانش با یک کشتی انگلیسی از ایران رفت و بقیه عمر خود را تحت حفاظت انگلیس سپری کرد. دفاتر خاطراتی که از آن زمان باقیمانده است و همچنین گزارشهای سفارت آمریکا نشان میدهد مردم ایران از رفتن رضاشاه بسیار مسرور بودند».
(محمدقلی مجد، رضاشاه و بریتانیا، صص ۲ ـ ۳.)
چند دهه بعد از این فاجعه، محمدرضا پهلوی در مقاطع مختلف سخنانی را به زبان آورد که حاکی از یک درس عبرت تاریخی بود. هرچند همه شواهد و اسناد اثبات میکنند که حکومت پهلوی یک دولت کاملاً وابسته به بیگانه بود، اما اظهارات شاه در دهه پنجاه نشان میدهد که او شدیداً
به تقویت بنیه دفاعی کشور میاندیشید.
در بارزترین نمونه، محمدرضا شاه در ۱۴ آبان ۱۳۵۳، طی برگزاری یک رزمایش دریایی عنوان کرده است: «در جنگ بینالمللی دوم، در اثر خوشباوری و اینکه احترام ملل محفوظ میماند، در قفس طلایی به اصطلاح بیطرفی خودمان آرمیده بودیم؛ تا اینکه کسانی که صاحب زور بودند،
معنی بیطرفی را به ما نشان دادند.
باز تکرار میکنم! اگر در آن روز ما آنطور خوشباور نبودیم و آمادگی آن را داشتیم که قبل از اینکه مملکت ما تحت اشغال قرار بگیرد و از حدود استعداد دفاع ما خارج باشد که از آن دفاع بکنیم، مملکت را به کسی سالم تحویل ندهیم اتفاقا شهریور سال ۱۳۲۰ احتمالا پیش نمیآمد
و نیروی دریایی جوان ایران نابود نمیشد. ولی هر ملتی از تاریخ باید پند بگیرد. پند ما چه بود؟ اینکه هر ملتی که میخواهد با سربلندی زندگی کند باید آمادهی جانفشانی و دادن قربانی و تلفات باش».
همچنین در یکی از موارد، محمدرضا پهلوی میگوید: «عظمت ما در عظمت روحی ماست؛ در افکاری است که عرضه میکنیم. چه افکار فلسفی چه افکار زندگی روزانه؛ ولی برای ارائه افکار خودمان با استقلال و برای حفظ صلح با استقلال، چارهای غیر از تقویت بنیه قدرت نظامی این کشور
نیست و غیر از این، کسانی هستند که متاسفانه مثل کبک سرشان را در برف فرو بردند و چشمشان را روی حقایق بستند! وقایع دنیا به ما آموخته است که امروز، ضعف یعنی مرگ! و ما خیال مُردن را نداریم!».
حتی جالب است که او در یک مورد دیگر نیز به صراحت درباره ضعف و انفعال سازمان ملل سخن گفته است: «مملکتی که دارای تشکیلات دفاعی نباشد، در دنیای امروزِ ما که از یک طرف متأسفانه، مقابلِ ما یک سازمان مللِ ضعیف و بیاختیار [قرار داریم و] از طرف دیگر، مطامع چند و
یا حس عدم مسئولیتِ بعضیها، وضعی را پیش آورده است که ولو آن مملکت که قادر به دفاع از خویش نباشد، دارای تمام حقوق قانونی و شناختهشده بینالمللی [نیز] باشد، بازیچۀ هوا و هوس دیگران و عملیات تجاوزکارانۀ ظالمانۀ دیگران، واقع میشود».
البته با وجود این اظهارات، باید به این مسأله توجه داشت که چون رژیم شاه در زمینه نظامی ـ مانند دیگر حوزهها مانند سیاسی ـ به آمریکا و غرب وابستگی کامل داشت، در عمل نمیتوانست آن مطالبی که در سخنرانیهایش بیان میکرد را تحقق بخشد.
اسدالله علم، وزیر دربار محمدرضا پهلوی، در خاطرات خود مینویسد: «شاهنشاه فرمودند: به انگلیسها هم بگو که تانکهای چیفتن شما معیوب است. این سفارش عمدهای که میخواهیم بعداز این به شما بدهیم، اگر به همین بدی باشد که اصولاً خطرناک است. توپهای این تانک مهمات
کم دارد. چرا مهمات به ما نمیدهید؟ ما که پولش را نقد میدهیم؛ بهعلاوه قیمت تمام اسلحهای که به ما پیشنهاد کردهاید، از سال گذشته ۲۰۰٪ اضافه شده است». (یادداشتهای اسدالله علم، جلد ۴، صفحه ۴۱۵، یکشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۵۳ .)
همچنین، علم در بخشی دیگر از یادداشتهایش نوشته: «صبح شرفیاب شدم. شاهنشاه فوقالعاده نگران وضع اردن بودند. فرمایشاتی فرمودند که به سفیر آمریکا بگویم: آیا با این اندازه وضع دَرهم بَرهم باید وضع دفاعی ما طوری باشد که فقط برای هشت روز جنگ، مهمات داشته باشیم؟
آخر ما که از شما چیزی و کمکی نمیخواهیم، میگوییم نفت ما را ببرید و پول ما را بدهید که در راه منافع مشترک و دفاع مشترک خرج بکنیم. از این هم مضایقه دارید؟». (یادداشتهای علم، شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۴۹، جلد ۲، صفحه ۱۰۷.)